#حکایت_ملانصرالدین
روزی روزگاری، در یکی از روزها دوستان ملانصرالدین با عجله در خانه ملا را زدند و به او گفتند: حاکم شهر عوض شده و حاکم جدیدی آمده. ملا گفت: حاکم عوض شده که شده؟ به من چه؟ دوستانش گفتند: یعنی چه؟ این چه حرفی است؟ باید هر چه زودتر هدیهای تهیه کنی و برای حاکم جدید ببری. ملا گفت: آهان! حالا فهمیدم پس من باید هدیهای تهیه کنم و ببرم پیش حاکم جدید، تا اگر فردا برای شما گرفتاری پیش آمد، واسطه بشوم و از حاکم بخواهم کمکتان کند؟ دوستانش گفتند: بله همین طور است. ملا گفت: این وسط به من چه میرسد؟ دوستانش گفتند: بابا تو ریش سفیدی، تو بزرگی.
یکی از دوستان ملا گفت: ناراحت نباش، هدیه را خودمان تهیه میکنیم. یک مرغ چاق و گنده میپزیم تا تو آن را به خانهی حاکم ببری. ملا گفت: دو تا بپزید. یکی هم برای من و زن و بچهام . چون من باید فردا ریش گرو بگذارم آنها قبول کردند و فردا با دو مرغ بریان به خانه ملا آمدند. ملا یک مرغ را به زنش داد و مرغ بریان دیگر را در سینی گذاشت تا نزد حاکم برد. در راه اشتهای ملا تحریک شد و سرپوش سینی را برداشت و یکی از پاهای مرغ را کند و خورد و دوباره روی آن را پوشاند و نزد حاکم برد. حاکم سرپوش را برداشت تا کمی مرغ بخورد. دید که ای دل غافل. مرغ ملا یک پا دارد. سوال کرد چرا مرغ بریان یک پا دارد. ملا گفت: مرغهای خوب شهر ما یک پا دارند. حاکم فهمید که ملا بسیار زرنگ و باهوش است و به او گفت: ناهار میهمان ما باشید. از آن به بعد هر کسی که روی حرف نادرست خود پافشاری کند، میگویند: مرغ ایشان یک پا دارد.
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
*قدیما اینجوری نبود که
اینقد به بچه ها توجه داشته باشن
13 ﺳﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﯾﻨﺎ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﺭﻓﺖ ﻣﻦُ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺑﺒﺮﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﻭ روز ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ﺭﻭ ﺑﺒﺮﻩ ﻣﻨﻢ ﺩﯾﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑُﺮد 😑😂
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
دقت کردین
ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺗﺮﻣﺰ ﺩﺳﺘﯽ
ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﻗﺒﻞ ﺩﻋﻮﺍ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ
ﻗﺪﺭﺗﯽ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻣﯿﺪﻩ...
ﮐﻪ ﻓﻨﻮﻥ ﻣﻌﺒﺪ ﺷﺎﺋﻮﻟﯿﻦ ﺩﺭ ﭼﯿﻦ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﻗﺪﺭﺗﯽ ﺭﻭ نمیده😂😂😂
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
شاه عباس از وزيرش پرسيد: امسال اوضاع اقتصادی كشور چگونه است؟
وزير گفت: الحمدالله به گونه ای است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند.
شاه عباس گفت:
نادان اگر اوضاع مالي مردم خوب بود میبايست كفاشان به مكه میرفتند نه پينهدوزان، چون مردم نمیتوانند كفش بخرند ناچار به تعميرش می پردازند، بررسی كن و علت آن را پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم..
✍برگرفته از هزار و یک حکایت اخلاقی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
تو تاکسی یه پسر بچه ، به مامانش میگفت حس میکنم دارم خفه میشم. مامانش گفت چرا عزیزِ دلم؟ گفت آخه حوصله ندارم نفس بکشم 😄😄
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
💢واعظی بر منبر میگفت
هر که نام " آدم و حوا " نوشته
در خانه آویزد
شیطان بدان خانه در نیاید!
رندی از پای منبر برخاست و گفت؛
ای شیخ،
شیطان در بهشت در جوار خداوند
به نزد ایشان رفت و آنها را بفریفت!
چگونه میشود که در خانه ما
از اسم ایشان پرهیز کند...؟!🌺
✍عبید زاکانی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
وقتی موعد اعدام سقراط رسید، زنش را دید که گریه میکرد!
نزدیکش شد و پرسید: چه چیزی باعث گریهات شده عزیزم؟
زن در حالی که گریه میکرد گفت: ظالمانه کشته خواهی شد.
سقراط گفت: یعنی اگر عادلانه کشته میشدم گریه نمیکردی؟
زن گفت: منظورم این است که بیگناه کشته میشوی!
سقراط گفت: یعنی دوست داشتی گناهکار باشم؟
زن اشکش را پاک کرد و گفت:
الهی زیر گِل بری که موقع مُردن هم دست از فلسفه و منطق برنمیداری!! 😆
#پند_حکایت📚
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
💢می گویند در زمان ناصرالدین شاه، روزی امیرکبیر که از حیف و میل سفره های خوراکِ درباری به تنگ آمده بود به شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت می خورند را میل فرمایند.
شاه پرسید که مگر رعیت ما چه میل می کنند !؟
امیر گفت : ماست و خیار...
شاه سر آشپزباشی را صدا زد و فرمان داد برای ناهار فردا ماست و خیار درست کند...
سر آشپزباشی به تدارکات چی دستور تهیه مواد زیر را داد:
1) ماست پر چرب اعلا 6 من ...
2) خیار نازک و قلمی ورامین 2 من ...
3) گردوی مغز سفید بانه 1 کیلو ...
4) پیاز اعلای همدان 1 من ...
5) کشمش اعلا و مویزِ شاهانی بدون هسته 1 کیلو ...
6) نان مرغوب مغز دار خاش خاش دارِ دو آتیشه 3 من ...
7) نعنای باغی اعلا و سبزیهای بهاری 1 کیلو! ..
8) و ...
خلاصه مطلب این که ناصر الدین شاه قبله عالم صاحب قران بعد از اینکه یک شکم سیر ماست و خیار تناوول کردند، فرمان به یک کاسهِ اضافه داد و در حالی که ترید می فرمودند برگشت و به امیرکبیر گفت: « پدر سوختهها ، رعایای ما چه غذاها میخورند و ما بی خبر بودیم ! هر کس نارضایتی کرد و کفرانِ نعمت، به چوب و فلک ببندینش ...!🌺
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
ژاپنیه برای انعکاس صدا میره جلوی کوه داد میزنه:
پیژانلو کاریپندوا اوکو میندریه
کوهه میگه: یه بار دیگه بگو خیلی سخت بود!!!!!😂😂
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
اگه گفتی ایرانیا تو اوج گرما چی میخورن 😅😅
شربت؟🍷
بستنی؟🍦
هیچ کدوم 😏
چایی میخورن اونم دوتا😂
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
🚩#گرگ_ومیش_ازیک_جوی_آب_میخورند
در ایام صدارت میرزاتقی خان امیرکبیر روزی احتشام الدوله (خانلر میرزا) عموی ناصرالدین شاه که والی بروجرد بود به تهران آمد و به حضور میرزاتقیخان رسید. امیر از احتشام الدوله پرسید: «خانلر میرزا وضع بروجرد چطور است؟»
حاکم لرستان جواب داد: «قربان اوضاع به قدری امن و امان است که گرگ و میش از یک جوی آب میخورند!»
امیر برآشفت و گفت: «من میخواهم مملکتی که من صدراعظمش هستم آنقدر امن و امان باشد که گرگی وجود نداشته باشد که در کنار میش آب بخورد. تو میگویی گرگ و میش از یک جوی آب میخورند؟»
خانلر میرزا که در قبال این منطق امیرکبیر جوابی نداشت بدهد سرش را پائین انداخت و چیزی نگفت.
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall