تو پاییزیترین بادی و طوفانیترین طوفان
منم آن برگ آواره که میرقصم به هر سازت .
تو را دیگر نمیفهمم ، نمیخواهم ، نمیجویم ،
ز حرفِآخرت خواندم که گویا خوشتری بیمن .
مـرگ بعضی وقتها از درد دوری بهتر است
بـیقرارم کرده و گفـته صبوری بهتر است .
زِ بس خندیدم و پنهان نمودم راز خود را
کسی باور ندارد در دلم دریای درد است ..