چه کسي گفت که مستي فقط از جام شراب است ؟
من ز میخانهي چشمان تو هر لحظه خرابم ..
کودکی بودم که مسحور از تماشا میدوید
گاه اگر در راه دستت را رها کردم ببخش . .
در ایـن طوفان ك ِماهي هم به دریـا دل نخواهد زد ،
کجا با کشتيات بردي دلم را ناخدای ِمن !؟
اگر گم میشـَوم در چشم ِتو تقصیر از مـَن نیسـت ،
که چشمـَت قدر ِصدها جـَنگ مفقودالاثر دارد .
مـن ك از زیبایی ِلبخند ِتـو دق کردهام ،
کاش میشد روی ِچالگونه ات دفنم کنند .
به هرچیزی که از او مانده دائم عشق میورزم ،
کجا دیدی که مجروحی ببوسد جای زخمش را ؟