درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۱۳۸
-این...اینجا؟...چرا آخه...
بخدا...من کاری نکردم...
بذار توضیح بدم...
کتش رو در کمال آرامش روی صندلی من آویزون کرد تا چروک نشه
و بعد آستین هاش رو با حوصله بالا زد:
-زودباش
-تو رو خدا ایزد...
سرش رو به طرفم چرخوند
و با تنفری که از چشماش بیرون میریخت بهم نگاه کرد:
-تا ۳ میشمرم...!
چطور میشد از یه نفر اونقدر ترسید
و در عین حال بهش حق داد
من بابت تمام نفرتی که ازم داشت
و بلاهایی که سرم میآورد بهش حق میدادم.
دستش که به طرف کمربندش رفت عرق سرد به تنم نشست:
-یک...دو...
هنوز ۳ رو نگفته بود که که گره روسریم رو باز کردم:
-باشه باشه...در میارم...
ولی بخدا من کاری نکردم...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
ولی مایی که همیشه میخندیم
خیلی مظلومیم چون هیچکس باورش نمیشه
ما هم دلمون میشکنه
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۱۴۱
به آبنما اشاره کرد و گفت:
-خیس کن خودتو
-ایزد...تو رو جون عزیز خانوم
-ببند خوشگلم ...!!
خودت و خیس کن
میدونی که خوشم نمیاد حرفم و تکرار کنم!
هر چقدر نزدیک تر میشد ترس و وحشت منم بیشتر میشد.
کنار آبنما زانو زدم و خواستم دوباره التماس کنم که کمربند رو بالا برد و روی بازوم کوبید.
صدای جیغ پر دردم توی حیاط پخش شد و ایزد غرید:
-گفتم خودت و خیس کن!
بیشتر از این زر نزن به اعصابم که به نفعت نیست
دستم با لرزش شدیدی داخل آب فرو رفت
و یه مشت آب روی سرشونه م ریختم،بلافاصله روی همون نقطه رو با کمربند زد.
از درد نالیـ..دم و اون غرید:
-بقیش...دِ یالا
دوباره یه مشت آب روی خودم ریختم
و همون نقطه سوخت،دستم رو که روی قسمت سرخ شده گذاشتم با کمربند روی دستم کوبید:
-به خودت دست نزن والا میشکنمش
ضربه بعدی رو که روی تن خیسم کوبید مظلومانه هق زدم:
-آخ خدا...
-خدا رو وقتی باید یاد میکردی که کنار اونعوضی رفتی
ضربه بعدی رو که زد دلم برای خودم کباب شد:
-بخدا...من کاری نکردم...چرا باور... نمیکنی...
-زر نزن...من هم جنس خودم و خوب میشناسم
تا چراغ سبز نشون ندی نمیفته دنبالت موس موس کنه
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۱۴۲
تنم پر بود از رد کمربند چرمی که دلم رو خون میکرد.
پوست خیس رو با چنان نامردی میزد
که انگار میخواست بازجویی کنه و از زیر زبونم حرف بکشه.
ضربه بعدی رو که زد
دیگه حتی نای ناله کردن هم نداشتم.
روی زمین افتادم و صدای هق هقم بلند شد:
-ایی...نزن...!!
-بلند شو بشین
هنوز تموم نشده
بی جون هق زدم:
-بخدا نمیتونم ..
-فکر کردی چون نمیخوامت میذارم ه ـرز بپری؟
میذارم هر بی نامـ.وسی نگات کنه؟
نه عسلم... بخوای هـ..رزگی کنی
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
الان میفهمم وقتی سکویی میگفت "اصلا حالم خوب نیست، از زمین و زمان بیزارم" چه حسی داشت.
Tel deldarofficial4_5794273317414247585.mp3
زمان:
حجم:
11.8M
آهنگ کامل پست بالا 🎧🤍
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal