eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
9.9هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
722 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ قبل از اینکه فریبا برای بردن غذاها به مطبخ بیاد و چیزی که نباید رو ببینه به یقه ش چنگ زدم و عقب کشیدمش. کم کم از استرس داشت گریه م می‌گرفت. دلم پیچ میخورد. در رو دوباره بستم و در حالیکه سعی می‌کردم صدام بالا نره گفتم: -چی میخوای هادی؟ چرا اومدی اینجا؟ خودم کم بدبختی دارم،امشبم که مهمون اومده تو باید بیای؟ تو رو ارواح خاک مامان...برو خونه هادی با حال خرابی که داشت تکیه داد به دیوار و صورتش از درد جمع شد: -جون هوری خمارم یکم پول میخوام خودم و ردیف کنم دندون روی هم سابیدم و جلوش وایسادم: -دروغ میگی اون همه مواد جابه‌جا میکنی پولش چی میشه؟ -کدوم پول بابا... پلیس گرفت چند روز پیش ریختن خونه هر چی داشتیم و نداشتیم بردن شانس آوردم نبودم والا سر از کمپ در میاوردم نفس عمیقی کشیدم و به در بسته نگاهی انداختم اگه غیبتم طولانی میشد میومدن دنبالم: -حالا از من چی میخوای؟ -یکم پول بده بهم از وقتی خان بابا مرده دیگه ماهیانه مون قطع شده خودش رو جلو کشید و دندونای زردش رو از نزدیک تر دیدم: -به داداش یکم پول میدی دیگه؟ بجون آبجی جبران میکنم فقط امشبم و بساز تا استخوانام نترکیده ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
امام حسن مجتبی ڪریم اهل البیت🌿 امام مظلوم همیشه‌ی تاریخ تولدتان مبارڪ آقـــــا❤️ ببخش ڪه داغ بر دلمان نشسته و اشڪ جای لبخند راگرفته... تدارڪ دیده بودیم براے تولدتان جشن بگیریم مثل هرسال🌸 اما❗️ آقــــــــــاجانم آقای مظلوم همیشه ی تاریخ.. ببخشید ڪه نشد.. 💔 .
‌خنده‌ها کم شدند، آرزوها کمرنگ و ما؛ تبدیل شدیم به کسی که قرار نبود باشیم.
697.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖ ֢➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
𝑰𝒎 𝒗𝒆𝒓𝒚 𝒓𝒆𝒈𝒓𝒆𝒕𝒇𝒖𝒍 𝒇𝒐𝒓 𝒈𝒊𝒗𝒊𝒏𝒈 𝒚𝒐𝒖 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 از اینکه قلبمو به تو سپردم خیلی پشیمون شدم‌:)
هدایت شده از حکایت های شیرین
‌ ‌اینترنشنال و BBC دیگه چه کوفتیه؟ خبرای مملکت اینجا غوغاس👇 https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4 ثانیه‌ای کل منطقه رو پوشش میده☝️ ‌
هدایت شده از حکایت های شیرین
🔴 فوری فوری فوری فوری هم اکنون خبر مهمی بدستمان رسید ...🔥 همین الان اینجا درج شد 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4 ❌ اصلا اصلا از اینجا چشم برندارید☝️
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ دندونام رو توی لبم فرو کردم و مشتم رو مهار کردم تا برادر بیچاره م رو کتک نزنم. اگه ایزد میفهمید بیچاره م‌ میکرد. از ترس به عقب برگشتم و گفتم: -من پول ندارم که بهت بگم از کجا بیارم اخه؟ هادی دستم رو گرفت و به طلاهام اشاره کرد: -یکی از اینا رو بده معلومه که خیلی گرونه باور کن یکیش و بفروشم دیگه این طرفا پیدام نمیشه،قول میدم صدایی از داخل اومد و دلم هری ریخت. از ترس ایزد به خودم‌میلرزیدم. دستم رو به ضرب عقب کشیدم و گفتم: -اینا همش آخر شب باید بره تو گاوصندوق اگه ایزد بفهمه یکیش و گم کردم مشکوک میشه برو تو رو خدا هادی،من امشب مهمون دارم ابروم میره برادرم دوباره عرق صورت و گردنش رو با دستمال پاک کرد و گفت: -اگه نداری میرم پیش شوهرت اون‌حتما میتونه به برادر زنش یکم پول قرض بده وقتی به طرف در راه افتاد تمام تنم شروع کرد یه لرزیدن. هادی با اون حال خراب هیچی نمیفهمید،فقط پول می‌خواست تا خماری نکشه. دستش رو روی دستگیره گذاشت و گفت: -میری به شوهرت میگی بیاد جلو در یا خودم برم تو؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ هادی اونقدر حالش خراب بود که هیچی نمیفهمید. برادرم نمیدونست شوهرم برای زن جدیدش پاگشا گرفته و فقط منتظر یه آتو از منه تا دوباره زیر کمربندش جون بدم. پام رو روی زمین کوبیدم: -هادی...بیا عقب... اون‌بهت یه قرونم نمیده،شر درست نکن -پس اگه شر نمیخوای خودت بده -بجون داداش هیچی ندارم با سر به داخل خونه اشاره کرد: -هوری،حالم خرابه... میفهمی؟ استخونام تیر میکشه من نمیدونم،یکاری کن مثلا اون‌شمعدون نقره ها رو بده کسی هم نمیفهمه آب دهنم رو قورت دادم و به شمعدونای نقره ی روی کنسول نگاهی انداختم. من اصلا پول نقد نداشتم. طلاهامم آخر شب میرفت توی گاوصندوق. ولی باید یجوری هادی رو دست به سرمیکردم. سرم رو به علامت باشه تکون دادم و گفتم: -بیا عقب،بهت میدم ولی بار اول و اخرته میای اینجا -قربون آبجی چیز فهمم بجون بابا رضا دیگه نمیام بی توجه به حرفاش داخل خونه برگشتم و جلوی کنسول وایسادم. اونقدر استرس داشتم که نوک انگشتام یخ زده بود. من داشتم از خونه خودم دزدی میکردم . ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
هدایت شده از حکایت های شیرین
‌ 🔴 امشب شبِ خیلی سرنوشت سازیه پیشنهاد میکنم تا صبح چشم از خبرا برندارید: 👈🏻 اخبار تخصصی جنگ 🔥 👈🏻 اخبار تخصصی جنگ 🔥 سپاه پاسداران بزودی انتقامِ سنگین رهبر انقلاب رو میگیره☝️🚀👆👆
دیگه حتی حوصله‌ی زندگی‌کردن هم ندارم