eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
9.9هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
722 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
از انتخابای بعدیشون میشه فهمید کی کیو باخته!
😹 من نمیتونم کسیو تغییر بدم؛ ولی خب،حذف کردنشو بلدم👍
+ شما برای تقويت عقلت هويج بخور! - چرا؟ + چون عقلت تو چشمته! 😏🤟🏿
ادما شکستنی‌ان حتی بیشتر از شیشه ها
‌تنهایی پوست آدمو کلفت میکنه ، دلِ آدمو نازک .
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ مردمک هام لرزید و نگاهم با تردید بالا اومد. آماده گریه بودم،یه تلنگر کافی بود تا هورانی که همیشه در ظاهر قوی به نظر میرسید جلوی همه مثل یه دختر بچه لوس گریه کنه. وقتی همه‌ نگاه ها به طرف مون چرخید ایزد دیس برنج رو جلوم گذاشت و گفت: -سالاد نخور... فریبا روغن زیتون ریخته  حساسیت داری قلبم شبیه یه شعله کوچیک بود وسط یه کوه یخ. سو سو میزد و انگار با همون توجه کوچیک داشت جون میگرفت. نگاه خیره م رو نمیتونستم ازش بردارم. خورشت رو جلوتر کشید و گفت: -بخور رنگت پریده... اونقدر محتاج بودم که با همون توجه کوچیک دلم گرم شده بود. وقتی ازم رو گرفت حس میکردم دستام میلرزه. من حتی خودم یادم رفته بود به روغن زیتون حساسیت داره ولی نمی‌دونستم ایزد چطور فهمیده. زیادی بی جنبه بودم که حس میکردم گونه هام گر گرفته. حالا اونقدر اشتها داشتم که میتونستم کل غذاها رو تنهایی بخورم. کیان که انتهای میز نشسته بود یه تیکه لازانیا توی دهنش گذاشت و گفت: -شرط زن گرفتنم اینه که زنم دستپختش مثل هوران خانوم عالی باشه اصلا میفرستمش بیاد پیش خودتون یه دوره واسش بذارید مخصوصا لازانیا واقعا دست پنجول تون درد نکنه بانو از زبون ریختش ریز ریز خندیدم و گفتم: -نوش جان...واستون یه ظرف جدا گذاشتم وقت رفتن ببرید ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ تمام طول شب الناز هوش و حواس ایزد رو برده بود. از کنارش تکون نمی‌خورد. زیر گوشش آروم حرف می‌زد و براش میوه پوست می‌کند. و من سعی می کردم به اون شرایط عادت کنم. به اینکه شوهرم رو با یه زن دیگه ببینم. من مثل بقیه زن های هوو دار شوهرم رو با الناز تقسیم نمیکردم چون اصلا مال من نبود. توی حال خودم بودم و باز با ناخن های بیچاره م ور میرفتم که ایزد بدون اینکه نگاهم کنه چنگال رو که سرش سیب زده بود رو به طرفم گرفت. اونقدر بی جنبه بودم که با همون توجه کوچیک قلبم یکی در میون میزد. حتی دستام میلرزید وقتی سیب رو از روی چنگال برداشتم. الناز سرش رو عقب کشید و متوجه شدم که برام پشت چشم نازک کرد. لابد توقع نداشت میوه ای رو که با عشق برای شوهرش پوست کنده بود نسیب من بشه. بدتر از اون منظور ایزد رو از این توجه های زیر پوستی خوب میفهمیدم. برای همین وابسته نمیشدم. اون توی جمع و در مقابل چشم همه بهم‌ محبت میکرد تا نگه داشتنم رو پای عشق بذاره. همه رو گول میزد اما دلش هیچ وقت باهام نبود. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
. چوبی که زیاد میخ خورده فقط به درد سوختن میخوره!🖤 .
𝙖𝙣𝙙 𝙞 𝙛𝙚𝙡𝙩 𝙖𝙡𝙡 𝙩𝙝𝙚 𝙨𝙖𝙙𝙣𝙚𝙨𝙨 𝙞𝙣 𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 و تمام اندوه ها را در سکوت گذارندم🪨
605.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖  ִ  ּ ۪𓂃 ֢ ֢ 𓂃 ִ  ּ ۪
😹 ‌‌مغزهاشون تعطیله، دهن‌هاشون اسپیکر ‌حکایت خیلیا...