eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
9.9هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
723 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ تمام طول شب الناز هوش و حواس ایزد رو برده بود. از کنارش تکون نمی‌خورد. زیر گوشش آروم حرف می‌زد و براش میوه پوست می‌کند. و من سعی می کردم به اون شرایط عادت کنم. به اینکه شوهرم رو با یه زن دیگه ببینم. من مثل بقیه زن های هوو دار شوهرم رو با الناز تقسیم نمیکردم چون اصلا مال من نبود. توی حال خودم بودم و باز با ناخن های بیچاره م ور میرفتم که ایزد بدون اینکه نگاهم کنه چنگال رو که سرش سیب زده بود رو به طرفم گرفت. اونقدر بی جنبه بودم که با همون توجه کوچیک قلبم یکی در میون میزد. حتی دستام میلرزید وقتی سیب رو از روی چنگال برداشتم. الناز سرش رو عقب کشید و متوجه شدم که برام پشت چشم نازک کرد. لابد توقع نداشت میوه ای رو که با عشق برای شوهرش پوست کنده بود نسیب من بشه. بدتر از اون منظور ایزد رو از این توجه های زیر پوستی خوب میفهمیدم. برای همین وابسته نمیشدم. اون توی جمع و در مقابل چشم همه بهم‌ محبت میکرد تا نگه داشتنم رو پای عشق بذاره. همه رو گول میزد اما دلش هیچ وقت باهام نبود. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
. چوبی که زیاد میخ خورده فقط به درد سوختن میخوره!🖤 .
𝙖𝙣𝙙 𝙞 𝙛𝙚𝙡𝙩 𝙖𝙡𝙡 𝙩𝙝𝙚 𝙨𝙖𝙙𝙣𝙚𝙨𝙨 𝙞𝙣 𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 و تمام اندوه ها را در سکوت گذارندم🪨
605.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖  ִ  ּ ۪𓂃 ֢ ֢ 𓂃 ִ  ּ ۪
😹 ‌‌مغزهاشون تعطیله، دهن‌هاشون اسپیکر ‌حکایت خیلیا...
.   ••𝔄𝔠𝔠𝔢𝔭𝔱 𝔄𝔫𝔡 𝔓𝔞𝔰𝔰 𝔄𝔫𝔡 𝔅𝔲𝔦𝔩𝔡 𝔄𝔤𝔞𝔦𝔫..!    بپذیر و بگذر و دوباره بساز..! .
Mohsen Chavoshi4_5892989129213350372.mp3
زمان: حجم: 10.6M
- این آهنگ به شدت شنفتنیه. «ببار چشم من ببین چه سیرم ازت ببین چه روزی ازم سیاه کردی فقط تو اون شب بن بست که بغض کرد و شکست شبی که ساکشو بست نگاه کردی فقط»❤️‍🩹
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ برای پاگشا ایزد یه دستبند تک برای نامزد عزیزش خریده بود که من بعد از شام بهش دادم و اون همونجا توی دستش انداخت. تشکر کوتاهی ازم کرد و سراغ ایزد رفت. گونه ش رو بوسید و از هدیه ای که داده بود با ناز دخترونه ای تشکر کرد. با اینکه میدونستم ایزد خریده و من فقط هدیه دادم ولی الناز می‌تونست جور دیگه ای رفتار کنه. نفس کلافه ای کشیدم شاید اون شب زیادی حساس شده و نیازی نبود بهش فکر کنم. وقت رفتن ظرف غذایی رو که برای کیان آماده کرده بودم رو برداشتم و برای بدرقه شون رفتم. الناز بازوی ایزد رو گرفت و گفت: -عزیزم...چند لحظه میتونم خصوصی باهات حرف بزنم؟ ایزد سری تکون داد و با معذرت خواهی کوتاهی جمع رو ترک کردن و رفتن. سعی کردم نگرانی و حسادتم رو پشت لبخندم پنهون کنم. حتما برای بـ.وسه خداحافظی رفته بودن،بهشون حق میدادم. ظرف غذا رو به طرف کیان گرفتم و گفتم: -بفرمایید...اینم مخصوص شما کیان ابرویی بالا انداخت و با لبخند دختر کشی ظرف رو ازم گرفت و گفت: -اصلا نمیدونم چجوری تشکر کنم واقعا خوشمزه بود حاضرم هر چی میخواید بدم فقط وقتی بازم درست کردید واسه منم کنار بذارید مادر الناز چشم غره ای رفت و گفت: -زشته کیان...تو هر وقت بخوای من واست درست میکنم کیان جواب مادرش رو به شوخی داد اما من حواسم پی شوهرم و هووم بود که توی اتاق تنها بودن. انگار توی گلوم یه چیزی سنگینی میکرد. اما کاش آرزو نمیکردم که زودتر بیان. چون جای بـ.وسه ی الناز روی گونه ایزد بدجوری توی ذوقم میزد. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ دلم زیادی گرفته بود ولی مجبور بودم بخندم. مجبور بودم تظاهر کنم. همه از پذیرایی اون شب تشکر کردن و سوار ماشین شدن. الناز برای روبوسی جلو اومد و دستام رو گرفت. لبخندی زد و گفت: -واقعا امشب،شب خوبی بود خیلی زحمت کشیدی عزیزم ایزد که به طرف مادرش رفت تا بدرقه ش کنه گونه هام رو به نرمی بـ.وسید اما عقب نکشید. در عوض ل ـبــهاش رو به گوشم نزدیک کرد و گفت: -امشب بهت خوش بگذره این رو گفت و در مقابل چشمای متعجب و مشکوکم عقب کشید. چشمکی زد و به طرف ماشین کیان رفت. هنوز درگیر حرفش بودم. اون چشمک و لبخند موذیانه فکرم رو درگیر میکرد ولی فرصت نداشتم و باید با مهمونا خداحافظی میکردم. ایزد کنارم وایساد و وقتی همه از حیاط خارج شدن نگهبان در رو بست نفس عمیقی کشید و بدون هیچ حرفی به سمت خونه راه افتاد. خیلی آروم بود،کوتاه و محکم قدم برمی‌داشت. هوای خنک پاییز رو نفس کشیدم و همراهش وارد خونه شدم. برخلاف همیشه که ایزد به اتاقش پناه می‌برد روی مبل نشسته و به تلوزیون خاموش نگاه میکرد. ادامه رمان دارای اتفاقات هیجانی و عاشقانه میباشد که مناسب هر کسی نیست📵❌🔥 به همین دلیل بچه نباید بیاد🫣 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖  ִ  ּ ۪𓂃 ֢ ֢ 𓂃 ִ  ּ ۪
😹   طـرَف بـہ هـمـه میگه عِـاشقتم تا شاید   یروز نتیجه بده😂👍😹 ♡
کاری که آدما با ذوقم میکنن :