eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
9.9هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
723 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
Tired of wanting and not getting خسته از خواستن و نرسیدن 💔
بفرست براش😅🫶🏼
:)))
. این روزا اعتماد از اعتیاد نابود کننده‌ تره :) .
_
😹 کسی که داره میره یاد آوری کن یادش نره درو پشت سر خودش ببنده 😂👍 ♡
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ حالت آدمی رو داشتم که به سیم لـ..خـ.ت دست زده. میدونستم اون‌ شب یه خبراییه. دلم گواه بد میداد. خیره موندم به دیوار روبروم و حتی جرات نداشتم نفس بکشم. ایزد قضیه شمعدون ها رو میدونست،بخدا که میدونست. فقط داشت باهام بازی می‌کرد. فریبا لیوان رو سرجاش برگردوند و رفت سراغ کمد مخصوص نقره ها. همه اونا تازه آبکاری شده بودن،خودم دادم و حالا ایزد می‌خواست حساب رسی کنه. به خودم امیدواری دادم که شاید چیزی نباشه شاید فقط میخواد یه کاری توی خونه انجام بده. فریبا که تمام ظرف و ظروف و وسایل نقره رو روی میز چید ایزد خیره به همون تلویزیون گفت: -تو برو استراحت کن،خانوم خودش بسته بندی میکنه! بند دلم پاره شد،حتی جرات نداشتم‌ بهش نگاه کنم. به فریبا اشاره کردم بره و خودم مستاصل و درمونده وایسادم توی آشپزخونه. ایزد سیگاری آتیش زد و گفت: -یه لیوان چایی بیار بعد کارت و شروع کن اول ببین نقره ها کم و کسری نداشته باشه! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ لیوان چایی توی دستم میلرزید و از لبه هاش توی سینی میریخت‌. نمیتونستم  چیزی رو کنترل کنم. دست خودم نبود که استرس داشت خفه م میکرد. سینی رو جلوش گذاشتم و در حالیکه مثل یه بچه خطاکار با ناخن هام ور میرفتم گفتم: -ایزد...من... -هیش...بعد از کارت باهم حرف می‌زنیم همین آرامش و خونسردیش ترسم‌ رو بیشتر میکرد. با بیچارگی کنار میز وایسادم و به همه ظروف نقره نگاه کردم. توتونچی ها اونقدر ثروتمند بودن که نبود شمعدون اصلا به چشم نمی‌اومد. ولی بحث دزدی از خونه خودم قابل چشم‌پوشی نبود. آب دهنم رو قورت دادم و اشکام گوله گوله چکید. منی که‌ همیشه مقاومت میکردم اما تو اون لحظه وحشت زده و بی پناه به نظر میرسیدم. چون میدونستم ایزد از این یکی اصلا نمیگذره. هر ظرفی رو که توی جعبه مخصوص میذاشتم لرزش دستم بیشتر می‌شد. کاش زودتر اون بازی کشنده رو تموم میکرد. نصف ظروف رو بسته بندی کرده بودم و کم کم داشتم به این نتیجه میرسیدم که شاید اصلا متوجه دزدی نشده چون هیچ ری اکشنی نشون نمی‌داد. کم کم خیالم راحت میشد اما بالاخره از جاش بلند شد و میز رو دور زد. با فاصله ازم وایساد،نگاه دقیقی به داخل جعبه ها و ظرف های باقی مونده ی روی میز انداخت. انگار دنبال چیزی میگشت. بدون اینکه بهم نگاه کنه یکی از نمکدون ها رو برداشت و گفت: -شمعدونای روی کنسول کجان؟! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
. 𝖲𝖳𝖠𝖸 𝖥𝖮𝖢𝖴𝖲 𝖮𝖭 𝖸𝖮𝖴𝖱𝖲𝖤𝖫𝖥 روی خودت متمرکز بمون❤️‍🩹
. راز باش ولے فاش نشدنے!
😹 رابطه‌اى كه مُرد، ديگه مُرده! هر روز و هر دقيقه نبضشو نگير..! ♡