درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۱۹۸
چشمام سیاهی میرفت و دیگه جون نداشتم گریه کنم.
فقط یکم کمک میخواستم
حتی در حد یه لیوان آب تا تشنگی گلوم رو بگیره.
لعنتی مثل کویر خشک بود.
با صدای زنگ گوشیش نفسی گرفت و کمربند رو کناری انداخت:
-صدات در نمیاد
چشمام رو بستم و صداش توی گوشم پیچید:
-جانم عزیزم...
نه هنوز نخوابیدم...
دل منم تنگ شده...
میام عزیزم...آماده شو بیام دنبالت
بی صدا اشک میریختم
صداش وقتی با الناز حرف میزد چقدر قشنگ میشد.
به اون میگفت عزیزم و من رو مثل سگ میدونست.
با نوک کفش مثل یه تیکه اشغال تکونم داد و گفت:
-پاشو خودت و به موش مردگی نزن
شما مفنگیا سگ جون تر از اون حرفایید
کمربندش رو برداشت و همون طورکه به طرف اتاقش میرفت گفت:
-یبار دیگه بفهمم همچین گـ..هی خوردی
و از خونم دزدی کردی کاری میکنم مثل همنوعات زوزه بکشی
قلم دستت و میشکنم
چند دقیقه بعد رفت و من رو با دست شکسته و کتف از جا در اومده تنها گذاشت.
حالم بد بود،دردم هر لحظه بیشتر میشد و جون تکون خوردن نداشتم.
به هر سختی بود گوشیم رو از توی جیبم بیرون آوردم.
چند باری پلک زدم تا تونستم شماره بگیرم.
صداش که توی گوشی پیچید سرفه ای کردم و گفتم:
-اِسی...باید ببینمت
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
496.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖
ִ ּ ۪𓂃 ֢ ֢ 𓂃 ִ ּ ۪
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۱۹۹
درد داشتم،دردی که باعث میشد ضجه بزنم.
حتی از اون درد لعنتی هم وحشتناک تر بود.
برام اهمیت نداشت اگه ایزد بفهمه چه بلایی سرم میاره.
پی همه چیز رو به تنم مالیده بودم.
فقط میخواستم آروم شم.
کیف و گوشیم رو برداشتم و از خونه بیرون زدم.
نگهبان جلوم رو گرفت اما با دیدن حالم و تاکسی خودش فهمید باید برم بیمارستان.
به رئیسش حتما میگفت و گزارش کامل میداد.
تو حالی بودم که نمیتونستم نگران واکنش دیو باشم.
سوار ماشین شدم و آدرس رو دادم.
مرد نگاهی به خونه ای که ازش خارج شدم
و آدرس انداخت اما ترجیح داد فضولی نکنه و راه افتاد.
تمام مسیر از درد به خودم پیچیدم.
تمام مسیر دستم رو گاز گرفتم تا بلند گریه نکنم.
قلبم داشت از کار میافتاد،نکبت از سر و ریختم میبارید.
به محض رسیدن اِسی جلوی در بود.
پیاده که شدم با قدمای بلند خودش رو بهم رسوند.
راننده پولش رو گرفت و رفت اما اسی خشکش زده بود:
-هوری ...واقعا خودتی؟
باورم نمیشه بعد از این همه سال...
سرم کهگیج رفت تلنگری خوردم و قبل از افتادن اسی زیر بغلم رو گرفت:
-این چه حالیه؟
انگار از جنگ برگشتی!
-چیزی که ...خواستم و...آوردی؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏