هدایت شده از حکایت های شیرین
⭕زن زرنگ
مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به دریاچه برویم"
ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن.ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !
زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما...
⬅️سیاست این زن زرنگو ببینید➡️
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۰۹
#هوران
با صدای آواز زیر لب و بوی تندی که مشامم رو اذیت میکرد کم کم هوشیار تر شدم.
صدای پیج بیمارستان رو میشناختم ،یادم بود
وقتی اسی من رو کشون کشون به اونجا رسوند.
بوی عفونت و ناله ی آدمایی که روی تخت های بغلی خوابیده بودن حالم رو بهم میزد.
دستم درد میکرد،یجوری که انگار با مته سوراخ میکنن.
انگار یکی کتف و دستم رو بسته و با پتک میکوبید روش.
با تکونی که خوردم درد توی بالا تنه م پیچید و صدای ناله م بلند شد.
چند لحظه بعد صدای اسی رو شنیدم که گفت:
-بیدار شدی؟
صبر کن الان پرستار و خبر میکنم بهت مسکن بزنه
روی لب های خشکیده م زبون کشیدم و لب زدم:
-نمیخوام...مورفین...نمیزنم
اسی خنده پر تمسخری تحویلم داد و با سرخوشی گفت:
-دِکی...هوری خانوم ما رو باش
مگه تو این قبرستون مورفین میزنن؟
اون واسه بالا شهره
اینجا واسه ما بدبخت بیچاره ها یه دیکلوفناک و توش آب قاطی میکنن به ده نفر میزنن
نترس
اونقدر دوزش پایینه که با این آب زیپو دوباره آلوده نمیشی
همون طورکه میخندید از اتاق بیرون زد و من رو با دردی که بیچاره م کرده بود تنها گذاشت.
اومده بودم تا دوباره تزریق کنم.
میخواستم برای یه ساعت هم که شده روح و روانم آروم بگیره.
فراموش کنم چه زندگی سگی برای خودم ساختم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۱۰
اما لحظه اخر...
قبل از اینکه دوباره توی خلسه و نشعگی فرو برم...
سوزش سرنگ رو که روی پوستم حس کردم یادم اومد من سرسخت تر از اون حرفام.
اجازه ندادم تزریق کنه چون هوران سگ جون بود.
با یه شکستگی و ۲ بار کتک خوردن نمیشکست.
اسی از کارم راضی بود اما درد دستم همونجوری خوب نمیشد.
با یه معاینه جزئی هم میشد فهمید دستم شکسته و کتفم در رفته.
پول زیادی هم برام نمونده بود.
ته کارتم فقط ۸۰ میلیون داشتم.
اگه خان بابا زنده بود
این پول برام به اندازه پول تو جیبی میموند
اما بعد از رفتنش هیچ پولی به حسابم نیومده و میترسیدم همون مبلغ کم رو هم از دست بدم.
اسی من رو به بیمارستان نزدیک گاراژ برد.
ارزون بود و پول زیادی نمیخواست
اما همه میدونستن سلاخ خونه ست.
نه دکتر خوب پاش رو به اونجا میذاشت ،نه دولت بودجه و امکانات بهش میداد.
پرستار بعد از کلی درد کشیدن من و داد و بیداد اسی اومد و مسکنی تزریق کرد
که حتی پنج دقیقه هم دردم رو آروم نمیکرد.
درد میکشیدم و دم نمیزدم
اسی ناراحت میشد.
شب که شد کارتم رو بهش دادم و با درموندگی گفتم:
-برو... هر طور شده واسم...مسکن قوی بخر
دارم میمیرم اسی...
واسه خودتم غذا بخر...خسته شدی ...از صبح...سر پایی
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
🔴 آینده جنگ ایران چه خواهد شد؟
❌جنگ تا کی ادامه خواهد داشت؟
❌شروط ایران برای آتش بس چیست؟
❌ آمریکا و اسرائیل چی میگن؟
☑️ نکات و نحوه تموم شدن جنگ و آتش بس رو با تحلیل دقیق با عضویت توی کانال زیر ببینید
عضو شوید تا کانال رو گم نکنید👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
تنها چنلی که اخبار #موثق و #دقیق رو میگه 👆
🔥 نتانیاهو کجاست ؟
🔻چند نکتهی عجیب از اخبار مرگ نتانیاهو
🔻بررسی اکانتهایی که خبر مرگ اورا منتشر کردند
🔻 طالعبینها و پیشگوها چه گفتند
🔻آیا انتقام ما کشتن نتانیاهوست؟
موارد بالا و #آخرین_خبر از نتانیاهو را در این کانال بخوانید. مطلب سنجاق👇
https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
هرچی میگه درست ازآب درمیاد⬆️