eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
726 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ دست و پام رو گم کرده بودم و نمیدونم چرا با دیدن الناز رنگم پرید. حس خوبی ازش نمیگرفتم: -میدونی چند روز ایزد داره دنبالت میگرده؟ زبونم توی دهنم نمی‌چرخید،انگار قفل کرده بود. اصلا فکرش رو نمیکردم. الناز جلوتر اومد و شبیه یه رئیس یا ارباب با لحن تندی گفت: -گوشیت و چرا جواب نمیدی؟ صد بار بهت زنگ زدیم ! میدونستم توی دردسر بدی افتادم،یه دردسر بدتر از قبل. نگاه مشکوکی به اسی انداخت و گفت: -ایشون کی باشن؟ اسی که انگار فکرش بهتر از من کار می‌کرد گفت: -من پسر عموشم... شما؟ الناز اصلا به خودش زحمت نداد تا جوابش رو بده،انگار کسر شانش بود. بازوم رو گرفت و به در اشاره کرد: -بیا بریم تو ...بعد به ایزد زنگ بزنم بیاد اسی هنوز سر جاش وایساده بود و چیزی نمی‌گفت. لبخند زورکی زدم و تا نگران نشه گفتم: -دیگه برو...مرسی که من و رسوندی با اخم نگاه بدی به الناز انداخت و چند لحظه ای بهش خیره شد،و بعد سرش رو به علامت باشه تکون داد و رفت. ماشین که دور شد ما هم وارد خونه شدیم. خسته بودم و نیاز داشتم بخوابم اما باید منتظر میشدم‌ ایزد بیاد. الناز بازوم رو ول کرد و در حالیکه گوشیش رو در می‌آورد گفت: -برو داخل من به ایزد زنگ بزنم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
ʏᴏᴜ ʙʀᴏᴋᴇ ᴍʏ ʜᴇᴀʀᴛ ʏᴇᴛ ɪ ᴡᴀs ᴛʜᴇ ᴏɴᴇ sᴀʏɪɴɢ sᴏʀʀʏ تو قلبم رو شکستی ولی هنوزم کسی که معذرت خواهی میکنه،منم :)💔
𝘿𝙊𝙉’𝙏 𝘽𝙀 𝙅𝙐𝙎𝙏 𝙒𝙊𝙍𝘿𝙎 فقط‌حرف‌نباشید 🙄😏
𝒈𝒐𝒐𝒅𝒃𝒚𝒆 𝒎𝒚 𝒆𝒕𝒆𝒓𝒏𝒂𝒍 𝒍𝒐𝒗𝒆. خداحافظ عشق ابدی من.
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ وارد خونه شدم و همونجا روی مبل نشستم. دستم درد میکرد و کتفم میسوخت. دلم یه مسکن قوی و خواب می‌خواست ولی از ایزد میترسیدم. اول باید می‌اومد و میدیدم قراره چه بلایی سرم بیاره. گوشیم رو روشن کردم و با دیدن ۱۲۴ بار تماس از دست رفته از طرف ایزد ضربان قلبم اوج گرفت و گوشام داغ کرد. اون‌همه زنگ زده بود و این یعنی کارم تموم بود. وارد پیامک ها شدم و فقط یه پیام  از طرف ایزد بود. با دیدنش متن حس میکردم روح از تنم پریده: -دعا کن پیدات نکنم هر گوری که رفتی همونجا واسه خودت یه قبر بخر احتیاجت میشه قلبم از ترس و استرس محکم به قفسه سینه م میکوبید،چرا حتی یبار هم به ذهنم نرسید گوشیم رو روشن کنم. از جام بلند شدم و به پله ها نگاه کردم. فرصت جمع کردن وسایلم رو نداشتم. دستش که بهم میرسید حتما میکشتم. بین موندن و فرار کردن با خودم کلنجار میرفتم که صدای ماشینش رو شنیدم . برای هر کاری دیر شده بود. دستم رو روی لب هام فشار داد و به در خیره شدم. شبیه فیلمای ترسناک صدای قدم هاش رو که به زمین میکوبید رو می‌شنیدم. حتی صدای نفس های تند و کشدارش رو. وقتی در باز شد و قد و قامت بلندش رو توی چارچوب دیدم روح از تنم پرواز کرد. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ توقع زیادی داشتم اگه میگفتم دلم پر میزد برای اینکه نگرانی رو توی چشماش ببینم مثل بقیه زن و شوهرا. ببینم که دلش برام شور میزنه. دیوونه شده از نبودنم. زیادی بود اگه میرفتم دلم میخواد شوهرم بغلم کنه و بگه دردت چی بود که رفتی؟ اصلا بی من کجا رفتی. نوازشم کنه. لوسم کنه. جیگر و دل و قلوه و کباب دنده پیشکش،یه لیوان آب قند بده دستم تا رنگ و روم برگرده؟ ولی اون چشمای برزخی و فک‌ منقبض شده می‌گفت نه از ناز و نوازش خبریه،نه از آب قند و دلواپسی. یه قدم به داخل برداشت و از بین دندونای کلید شده غرید: -کدوم گوری بودی تا الان؟ تنم یخ زد،انگار فرو رفته بودم تو استخر پر از یخ. لب هام لرزید و بی نفس لب زدم: -تو...توضیح میدم تک خنده هیستریکی کرد و گفت: -الان میخوای توضیح بدی؟ الان که رفتی دورات و با یه پدر... زدی و منو یه اصکول فرض کردی؟ استخوان شکسته دستم که تیر کشید دستم رو روی گچ بالا و پایین کردم تا بلکه ببینه: -ایزد...بخدا...رفتم بیمارستان با دو قدم بلند خودش رو بهم رسوند و چنان سیلی ای توی صورتم کوبید که پرت شدم روی مبل : -تو گـ..ه خوردی ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏