eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
727 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
تتلو میگه بالا تر از سیاهی رنگی نیست ما سیاهی رو تو بچگی دیدیم
𝗜 𝗪𝗜𝗦𝗛 𝗬𝗢𝗨 𝗪𝗘𝗥𝗘𝗡'𝗧 ⠀ ⠀⠀ᴡɪᴛʜ ᴍᴇ ғʀᴏᴍ ᴛʜᴇ ʙᴇɢɪɴɴɪɴɢ..!      ڪاش حداقل از اول نبودی🩶
😹   حاجی اَصَن ما غَلَط کَردیم کِ   طُ گوه خوردی😹🤞🏽💦💸
😹 آدمش پیدا بشه، اکانتم که هیچ شمارمم واسش عوض می‌کنم!
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ اون روز برای باز کردن گچ دستم باید میرفتم مطب دکتر اما نمیتونستم خونه رو به امان خدا ول کنم. چند روز دیگه عروسی ایزد و الناز بود و تیم دیزاین برای تدارکات و آمادگی اومده و همه جا پر بود از وسایل و آدمایی که مشغول بودن. نمیتونستم با خیال راحت برم. عزیز خانوم هم با دوستاش رفته بود کمپ و تا فردا برنمیگشت. تنها کسی که به ذهنم می سید ایزد بود. گوشیم رو بیرون آوردم و چند لحظه ای طول کشید تا تصمیم گرفتم باهاش‌تماس بگیرم. بوق پنجم خورده بود تا تماسم رو جواب داد. حتی صداش هم سرد بود: -بگو... نفسی گرفتم و گفتم: -سلام‌...خوبی؟ سکوت که برقرار شد فهمیدم مثل همیشه اصلا مایل نیست باهام حرف بزنه ،بغض کرده به اطراف نگاهی انداختم و گفتم: -ایزد...من باید برم برای باز کردن گچ دستم -خب...برو بغضم رو با آب دهنم قورت دادم،چقدر حرف زدن باهاش سخت بود: -برای دیزاین‌ حیاط و سالن اومدن نمیتونم همینجوری ول کنم برم اگه میشه بیا خونه که‌ من... با صدای ظریف زنونه ای که توی گوشم پیچید حرفم‌ رو قطع کردم: -ایزد بیا دیگه وان پر شد ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ -الان میام...برو تو سرما میخوری! چقدر صداش وقتی با الناز حرف می‌زد مهربون میشد. ولی برای من شبیه یه صخره سرد و سخت و سنگی دود. قلبم ،قلب بیچاره م. انگار یکی توی دستش گرفته و محکم فشار میداد. نفهمیدم کی اشکام راه افتاده بود،لعنتی انگار سیل بود و به پهنای صورت اشک می‌ریختم. لب هام رو که‌ میلرزید بهم فشار دادم،چقدر تحمل این لحظه ها سخت بود: -میبینی که گرفتارم...خودت یکاریش کن -باشه... جون کندم تا همون یه‌ کلمه رو به زبون بیارم، حالا پشیمون بودم که زنگ زدم. صدای بوق که توی گوشم پیچید انگار خنجر خورده بودم. نفس عمیقی کشیدم و با خودم گفتم: -خوبم،من خوبم از جام بلند شدم،کیفم رو روی دوشم انداختم و از اتاق بیرون زدم. باید عادت‌ میکردم ،هنوز که‌اتفاقی نیفتاده بود. فقط با شنیدن یه صدا به اون‌حال افتاده و داشتم میمردم. تا چند روز دیگه الناز میومد توی اون خونه و من هر روز صحنه های بدتری میدیدم. حموم رفتن هاشون. کنارهم خوابیدن هاشون. حتی ممکن بود صحنه های عاشقانه هم ازشون ببینم. اگه به همون زودی جا میزدم از پا در میومدم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏