درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۲۸
دیوار کوبیده شدم شونه م تیر کشید و من وانمود میکردم درد ندارم.
اما درد داشتم.
قلبم درد میکرد.
جیگرم میسوخت.
تموم استخوان های قفسه سینه م داشت میشکست.
اونکابوس تمومی نداشت.
ایزد روبروم وایساده بود،اون باور نمیکرد که بی گناهم.
به چشم یه اشغال من رو میدید.
سرش رو نزدیک آورد و با تمسخر خندید:
-۲ تا مرد دیدی تو خونه دست و پاهات لرزید؟
گفتی بذار حالا یه خودی نشون بدم ایزد که هواسش نیست
و بعد با تحقیر بهم نگاهی انداخت و زهر خند زد:
-میخ اری ها؟
-بفهم چی میگی...من فقط تو دیزاین کمک کردم...
بغض توی گلوم چنبره زد و با حرفاش هر لحظه بزرگتر هم میشد و نمیذاشت حرف بزنم:
-تو رو آخه کی داخل آدم حساب میکنه که خودت و قاطی کردی؟
و بعد نیشخند پر تمسخری حواله م کرد:
-دیزاینر...دِکی
دختر رضا شیره ای هر چی تو شیره کش خونه باباش ندیده بود اینجا دید
بغضمرو به سختی قورت دادم،دیگه تحمل زخم زبون هاش رو نداشتم.
بازم بی فکر کار کردم.
اینبار با کف دست به تخت سینه ش کوبیدم و گفتم:
-بسه...دیگه گندش و در آوردی!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
دلم نمیخواست این آدمی که الان هستم باشم، ولی تعجب هم نمیکنم که به این آدم تبدیل شدم..
آدمایی که خوب زندگی میکنن، خوبم میمیرن دیگه..
به هیچی دل نمیبندن حتی جونشون
دیگه مرگشونم میشه عین از در رد شدن
این که دیگه گریه زاری نداره..!
-
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر کسی لیاقت عشق واقعیرو نداره !❤️🩹
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
سقف خونه که میاد پایین
رو سر همه خانواده خراب میشه
دیگه نمیپرسه کی کارهای بوده کی نبوده..!
-
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۲۹
دیگه جونم به لبم رسیده بود.
خسته بودم از اون همه حرفایی که تا زبونم بالا میومد و گفته نمیشد.
دلم میخواست حرفای ۵ ساله رو سرش هوار بکشم اما
وقتی سیلی دوم رو خوردم دوباره لال شدم.
صورتم به عقب پرت و جوری به دیوار کوبیده شدم که نفسم دیگه بالا نمیاومد:
-صدات و برای من بالا میبری ؟
درد وحشتناکی داشتم و قلبم انگار توی سرم نبض میکوبید.
گرمی خون رو که روی لب هام حس کردم دستم رو بالا بردم و با ترس لب هام رو لمس کردم.
حالا انگشتام میلرزید،هر بار که قرمزی خون رو میدیدم همین جوری میشدم.
توقع داشتم حالا که دماغم خون اومده کوتاه بیاد
یا حداقل یکم نگرانی توی نگاهش ببینم اما بازم بهم یادآوری کرد اون فقط یه دیو بی رحم و ترسناکه.
سرش رو جلو آورد و با همون لحن خونسرد و بی تفاوت به چشمام که پر از اشک شده بود خیره شد:
-یبار دیگه تو خونه من دست از پا خطا کنی یکی از خودم میخوری ۲ تا از در و دیوار
اینکه هوو اوردم سرت دلیل نمیشه افسارت و ول کنم
تا وقتی زن منی و تو این خونه ای آسه میری
آسه میای
و بعد نوک انگشتش رو به شقیقه م کوبید و گفت:
-شیر فهم شد؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏