eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
729 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
. ⏜͡︵ㅤׅㅤׄ ☆: 𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗵𝗲𝗮𝗿𝘁  ۪   ᯟ      ֢ ៹ ࣪➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
دلم نمی‌خواست این آدمی که الان هستم باشم، ولی تعجب هم نمی‌کنم که به این آدم تبدیل شدم..
عشق یعنی که خیابان به خیابان همه را رد کنی، ناگهان بر سر یک‌ کوچه کمی مکث کنی.
آدمایی که خوب زندگی میکنن، خوبم میمیرن دیگه.. به هیچی دل نمیبندن حتی جونشون دیگه مرگشونم میشه عین از در رد شدن این که دیگه گریه زاری نداره..! -
آقای قاضی غمگین‌تر از خدافظی ماندن ِ بی‌علاقه‌ست!   
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر کسی لیاقت عشق واقعی‌رو نداره !❤️‍🩹 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
سقف خونه که میاد پایین رو سر همه خانواده خراب میشه دیگه نمیپرسه کی کاره‌ای بوده کی نبوده..! -
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ دیگه جونم به لبم رسیده بود. خسته بودم از اون همه حرفایی که تا زبونم بالا میومد و گفته نمیشد. دلم میخواست حرفای ۵ ساله رو سرش هوار بکشم اما وقتی سیلی دوم رو خوردم دوباره لال شدم. صورتم به عقب پرت و جوری به دیوار کوبیده شدم که نفسم دیگه بالا نمی‌اومد: -صدات و برای من بالا میبری ؟ درد وحشتناکی داشتم و قلبم انگار توی سرم نبض میکوبید. گرمی خون رو که روی لب هام حس کردم دستم رو بالا بردم و با ترس لب هام رو لمس کردم. حالا انگشتام میلرزید،هر بار که قرمزی خون رو میدیدم همین جوری میشدم. توقع داشتم حالا که دماغم خون اومده کوتاه بیاد یا حداقل یکم نگرانی توی نگاهش ببینم اما بازم بهم یادآوری کرد اون فقط یه دیو بی رحم و ترسناکه. سرش رو جلو آورد و با همون لحن خونسرد و بی تفاوت به چشمام که پر از اشک شده بود خیره شد: -یبار دیگه تو خونه من دست از پا خطا کنی یکی از خودم میخوری ۲ تا از در و دیوار اینکه هوو اوردم سرت دلیل نمیشه افسارت و ول کنم تا وقتی زن منی و تو این خونه ای آسه میری آسه میای و بعد نوک انگشتش رو به شقیقه م کوبید و گفت: -شیر فهم‌ شد؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ خونه آماده یه عروسی باشکوه بود اما هوران مثل یه مرغ مریض کز کرده بود کنج اتاق و از پنجره به بیرون نگاه میکرد. دل و دماغ هیچ کاری رو نداشتم،مخصوصا وقتی الناز زنگ میزد و با اون همه ذوق و شوق ازم می‌خواست حواسم به همه چیز باشه بیشتر بغض میکردم. بهش حق میدادم. یادمه برای عروسی خودم همونجوری خوشحال بودم. اما دنیا وقتی روی سرم خراب شد و فهمیدم چه غلطی کردم که تنهایی رفتم آرایشگاه و سعی کردم خوشبین باشم. با خودم گفتم اون دوماده،از بالای شهر سخته بیاد پایین شهر و من رو ببره آرایشگاه. در عوض وقتی اومد دنبالم و دید چقدر خوشگل شدم عاشقم میشه. کلی به آرایشگر سخت گرفتم تا برام سنگ‌تموم بذاره. دل دل میزدم که ایزد بیاد و من رو توی لباس عروس ببینه. دسته گل رو بهم بده و مثل بقیه زوجا پیشونیم رو ببوسه و بگه چقدر خوشگل شدم. اما دریغ! دم دمای غروب وقتی اومد دنبالم که من ساعت ها توی آرایشگاه منتظر بودم. خوب یادمه،آرایشگر اومد و گفت: -پاشو دختر...دوماد اومده دنبالت ماشالله چی تور کردی تیپ و ماشین پسره داد میزنه از ما بهترونه اخماتم وا کن... واسه همچین جیگری ۲ ساعت انتظار که چیزی نیست ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏