eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
729 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ گوشیم رو روی تخت پرت کردم و دوباره توی خودم جمع شدم. لبه پنجره نشسته بودم و به حیاط نگاه میکردم. دلم گرفته بود،درست مثل غروب جمعه. فردا شب عروسی شوهرم بود و من دل و دماغ هیچ کاری رو نداشتم. نه آرایشگاه رزرو کرده بودم،نه به خودم رسیدم. نه حتی حوصله حموم رفتن داشتم. بعد از اون سیلی های جانانه که نوش جان کردم پام رو از در اتاق بیرون نذاشتم،چون نمیخواستم کسی صورت کبود چشمای پف کرده م رو ببینه. حالا الناز خانوم زنگ زده و دستور میداد که برم و خونه رو تمیز کنم.اون نمیدونست من اهل اطاعت کردن نبودم. بابام همیشه یه مثل ورد زبونش بود. می‌گفت سگ از ناتوانی مهربان ست والا سگ کجا و مهربانی دقیقا وصف حال من بود. چاره ای نداشتم که میخوردم و دم نمیزدم والا تو کوچه و پس کوچه های پایین شهر یاد گرفته بودم گرگ باشم و به کسی رو ندم. دستام رو دور زانوهام پیچیدم و صورتم رو روش گذاشتم،توی حال خودم بودم که صدای ایزد رو شنیدم. چند تا مرد جعبه های بزرگی رو از وانت پیاده میکردن. ایزد به یکی از مردا گفت: -این یه سوپرایزه که نمیخوام تا لحظه آخر متوجه بشه بچه ها رو هماهنگ کن موقع بریدن کیک میخوام کبوترا ازاد بشن ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
امیدوارم حال خوبتون وابسته به هیچ آدمی نباشه.
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖  ִ  ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
به گمانم قلب من، سردتر از تمام این زمینهای برفی باشد.
. ⏜͡︵ㅤׅㅤׄ ☆: 𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗵𝗲𝗮𝗿𝘁  ۪   ᯟ      ֢ ៹ ࣪➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
‌بغلم کن و بگو درست میشه همه‌چی..
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖  ִ  ּ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
درد یه چیز عجیبه. بهت فشار میاره، میپیچه تو دلت، ولی نشون نمیدی. لبخند میزنی، وانمود میکنی همه‌چی خوبه. ولی وقتی شب میشه، وقتی تنها میشی، تازه میفهمی چقدر شکستی. چقدر نمیخوای به فردا برسی.
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
اتفاقی ترسناک در کرمان🚷 زوج جوانی که چندسالی بود ازدواج کرده بودند توانستند یک خانه کلنگی و قدیمی بخرند و در آن ساکن شوند. پس از گذشت چندین روز زن جوان متوجه شد غذاهایی که از شام باقی می ماند و در یخچال گذاشته می شوند خورده می شوند! ابتدا فکر میکرد کار همسرش باشد ولی با اینحال باورکردنی نبود یک نفر شب هنگام بتواند با شکم سیر دوباره غذا بخورد! یک شب که مقدار زیادی غذا در یخچال خورده شد زن از شوهرش پرسید آیا غذای دیشب را خودت خورده ای؟! شوهر انکار کرد و گفت که من دیشب با شکم سیر در کنار خودت خواب بودم و اصلا سمت یخچال نرفتم‼️ زن قضیه را برای شوهرش تعریف کرد و تصمیم گرفتند شب را در جایی در اتاق پنهان شوند شب هنگام شد، زن و شوهر مخفی شدند بعد از گذشت نیم ساعت ناگهان صدای باز شدن درب حمام شنیده شد .... ✅ادامه ماجرا در لینڪ زیر👇🏻👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ از حسادت دلم می‌خواست موهام رو دونه دونه بکنم. حالم از خودم و اون زندگی بهم میخورد. مگه  چی کم داشتم که منو نمی‌دید. دستام رو روی صورتم گذاشتم و همونطور که گریه میکردم جیغ کشیدم خدایا چجوری باید اون زندگی رو تحمل میکردم؟ کم مونده بود دق کنم. هنوز هیچی نشده به الناز حسودی میکردم و کاش گورش رو از  از زندگیم گم کنه. راضی بودم به همون رفتار سرد پنج ساله ش. لااقل تا وقتی که خان بابا زنده بود مراعات می‌کرد و کمتر نمک رو زخمم میپاشید. گریه هام که تموم شد دیگه نا نداشتم. دلم یه دوش آب سرد می‌خواست، یه چیزی که ارومم کنه. چراغای حیاط همه روشن بودن و دیگه کسی اون اطراف دیده نمیشد. ساعت ۱۲ شب بود و من ۲ روزی میشد هیچی نخورده بودم. حوله تن پوشم رو برداشتم و تن بی حالم رو به طرف حموم کشیدم. زیر دوش آب سرد تنم میلرزید. پوستم مور مور میشد . کاش آب سرد قابلیت کشتن داشت. مثلا قلب از سرمای آب دیگه نمیزد. اشکام زیر آب گم میشد و اصلا نمیدونستم تو اون ۲ روز چند لیتر آب از چشمام اومده بود. از ضعف که سرم گیج رفت با هزار بدبختی حوله رو پوشیدم و به کمک دیوار راه افتادم. بی حواس پام رو از اتاق بیرون گذاشتم و هنوز قدم بعدی رو برنداشته بودم که محکم با یه نفر برخورد کردم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏