درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۳۴
ناخواسته و اتفاقی رفتم توی بـ..غل مردی که آرزو داشتم یبارم که شده بغـ..ل
..م کنه.
هر دو بی حرکت خشک مون زده بود.
مایل نبودم ازش جدا شم.
تن یخ زده م رو گرم میکرد.
اونم مثل همیشه با زخم زبون و حرفای درشت من رو از خودش نروند.
فقط یه شلوارک تنش بود
پوست برنزه ش با پوست سفید و رنگ پریده م تضاد داشت.
با اینکه دلم میخواست همونجا بمونم و یه دل سیر عطرش رو نفس بکشم اما باید عقب میکشیدم.
من مهمون اون بغــ..ل نبودم.
بازوهای عضله ایش هم مال من نبود.
فردا شب کنار یه زن دیگه میخوابید.
بازم حسادت قد علم کرد.
بازم بغض داشت سر باز میکرد.
قبل از اینکه رسوای دو عالم شم سرم رو بالا گرفتم و با دستپاچگی گفتم:
-ببخشید...ندیدمت
اون ۲ تا گوی تریاکی خیره بود بهم و چیزی نمیگفت.
بی میل از بغلش بیرون رفتم و آرزو کردم مثل رمانا کنار گوشم زمزمه کنه بمون...جات همینجا خوبه
ولی نگفت.
آخه جای من اونجا نبود.
بغضم رو با آب دهنم قورت دادم و لب زدم:
-میخوام واسه خودم چایی بریزم اگه میخوری بیا
گفتم و مثل فشنگ از کنارش رد شدم.
در اصل فرار کردم اما قبل از رفتن عطرش رو عمیق نفس کشیدم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
514.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا انقد تازگیا کم حرف و ناپیدایی؟❤️🩹
J O I N : @Saye_orginal
درهوای تو ....🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۳۶
نگاهم توی چشماش چرخید و سرم رو به علامت باشه تکون دادم.
ایزد آدمی نبود که به من توجه کنه حتما یه نیتی داشت اما قلب زبون نفهمم که نمیفهمید
با یه نگاه خر میشد و با یه محبت وا میداد.
دستش رو از روی میز جلو آورد و به آرومی انگشتای یخ زده م رو توی دستش گرفت،اون شب یه چیزیش شده بود که نمیفهمیدم.
من رو از خودش نمیروند، بهم بی محلی نمیکرد.
ضربان قلبم اوج گرفته و انگار توی دهنم میکوبید.
به آرومی پشت دستم رو نوازش کرد و یه خرما توی دهنش گذاشت.
من عادت نداشتم به اون رفتار،حس میکردم یجای کار میلنگه.
کاش میرفت سر اصل مطلب و قلب بی جنبه م رو بازی نمیداد.
خرما رو با چایی قورت داد و دستم رو بالا آورد.
اگه اون حرکت رو یه مرد عاشق انجام میداد توی وجودم پر از پروانه میشد اما ایزد فرق داشت.
با هر حرکتش استرسم میرفت بالا.
انگشتام رو دونه به دونه نوازش کرد و گفت:
-امشب میخوام مثل دو تا آدم عاقل و بالغ حرف بزنیم
-در...در مورد چی؟
آرامشش نشون از طوفانی بود که میخواست به جونم بندازه:
-در مورد خودم و خودت و الناز
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۳۷
نگاهم به دستش بود که بند بند انگشتام رو لمـ.س میکرد.
سرم رو تکون دادم و منتظر شدم.
میخواستم بدونم در مورد چی میخواد حرف بزنه:
-فردا شب عروسیه
پس رفتار تو به عنوان زن اول خیلی مهمه و زیر ذره بینی
میخوام مواظب کارات باشی
نمیخوام بهونه دست دوست و فامیل و آشنا بدی پشت سرمون حرف بزنن
متوجه حرفش میشدم،میخواست آبروداری کنم:
-خیالت راحت...کاری نمیکنم ابروت بره
-خوبه
میمونه بعد از عروسی که الناز میاد و با ما زندگی میکنه
حواسم بهش بود،آروم آروم فشار روی انگشتام رو بیشتر میکرد.
داشت گوشی رو میداد دستم که حواسم باشه که اگه پام رو از گلیمم دراز تر کنم چی میشه:
-از فردا شب منو الناز تو یه اتاقیم
از این مسخره بازیای مردای دو زنه هم اصلا خوشم نمیاد
که مثلا یه شب پیش تو یه شب پیش اون
شاید تو زن اول باشی اما تنها زن من النازه
پس توقع بیشتری نداشته باش
حسادت خفه م میکردم،حرفاش همیشه نیش داشت اما اون شب با کلمات خفه م میکرد.
دلم میخواست گریه کنم.
چجوری میتونست اونقدر بیرحمانه تو چشمام نگاه کنه و بگه من هیچ کسش نیستم:
-اما اگه بخوای یه شب در هفته میتونم بیام و تو اتاق تو بخوابم!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖
ִ ּ ➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal