eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
730 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
میدونی چیشد؟ من زیادی مهربون بودم و تو زیادی بی لیاقت.
. ⏜͡︵ㅤׅㅤׄ ☆: 𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗵𝗲𝗮𝗿𝘁  ۪   ᯟ      ֢ ៹ ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
' چیز های ساده ای میخواهم : 'شب های آرام 'صدای باران 'و کتاب هایم 📚 >
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم از آدما سیره🖤🥀 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
مثل مویت حرف مردم را رها کن پشت گوش... ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
هدایت شده از عجایب/
اتفاقی ترسناک در کرمان🚷 زوج جوانی که چندسالی بود ازدواج کرده بودند توانستند یک خانه کلنگی و قدیمی بخرند و در آن ساکن شوند. پس از گذشت چندین روز زن جوان متوجه شد غذاهایی که از شام باقی می ماند و در یخچال گذاشته می شوند خورده می شوند! ابتدا فکر میکرد کار همسرش باشد ولی با اینحال باورکردنی نبود یک نفر شب هنگام بتواند با شکم سیر دوباره غذا بخورد! یک شب که مقدار زیادی غذا در یخچال خورده شد زن از شوهرش پرسید آیا غذای دیشب را خودت خورده ای؟! شوهر انکار کرد و گفت که من دیشب با شکم سیر در کنار خودت خواب بودم و اصلا سمت یخچال نرفتم‼️ زن قضیه را برای شوهرش تعریف کرد و تصمیم گرفتند شب را در جایی در اتاق پنهان شوند شب هنگام شد، زن و شوهر مخفی شدند بعد از گذشت نیم ساعت ناگهان صدای باز شدن درب حمام شنیده شد .... ✅ادامه ماجرا در لینڪ زیر👇🏻👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ عزیز خانوم لقمه نون و عسل رو به طرفم گرفت و گفت: -بخور جون بگیری... امروز باید خیلی پر انرژی باشی مثل یه دختر بچه لوس و ننر سرم رو با بغض بالا انداختم و گفتم: -نمیخورم...میل ندارم عزیز درسته که لوس و بهونه گیر شده بودم ولی نمیخواستم عزیز حالم رو خوب کنه. دلم می خواست ایزد بیاد و نازم رو بکشه و بزور وادارم کنه صبحانه بخورم. شده با اعمال خشونت ،ولی لوسم کنه. عزیز لقمه رو بزور توی دستم گذاشت و گفت: -قدیما مامورای کاخ یه چماق زرق و برق دار داشتن به اسم دَگَنَک فقط شکلش قشنگ بود ولی خیلی درد داشت اگه نمیخوای امروز بزور دگنک  بهت غذا بدم با زبون خوش خودت بخور خنده بی حالی کردم و گفتم: -حالا میفهمم ایزد به کی رفته خشونت تو ذات تونه میگن مادر و ببین ،پسر و نگیر عزیز پشت چشمی برام نازک کرد و یه لقمه توی دهن خودش گذاشت: -بخور الان آرایشگر میاد پایینم کلی کار سرم ریخته -میام کمک... -لازم نکرده تو فقط خودت و خوشگل کن وسیله هاتم جمع کن آخر شب میریم خونه من فردا صبح میزنیم به جاده یه هفته میریم شمال ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ حتی حوصله وسیله جمع کردنم نداشتم. بالاخره که چی... باید بعد از یه هفته  برمیگشتم به این خونه. شبای زیادی رو باید تحمل میکردم. شبایی که‌ تنهایی میخوابیدم در حالیکه الناز و ایزد کنار هم بیدار میشدن. باید توی خونه عشق شون رو میدیدم و دم نمیزد. به هر حال تازه عروس و داماد بودن. پس همون بهتر که با واقعیت زودتر روبرو میشدم. عزیز بی توجه به تردیدم لباسام رو توی چمدون چپوند و جلوی در گذاشت. همون لحظه آرایشگر هم رسید. جلوی آیینه که نشستم وسایلش رو روی میز چید  و گفت: -چه مدل میکاپی مد نظرته؟ البته که خودت خیلی خوشگلی همه چیز بهت میاد سرم رو روی صندلی گذاشتم،من حتی حوصله یه رژ لب ساده هم نداشتم. چه برسه به انتخاب آرایش. نفسم رو فوت کردم و گفتم: -هر چی خودتون صلاح میدونید به سلیقه خودتون چشمام رو بستم تا آرایشگر و دستیارش متوجه نشن چقدر حالم خرابه. اگه توی اتاق نبودن دوباره میرفتم زیر پتو و گریه میکردم. اون روز قلبم نامیزون میزد. آرزو میکردم کاش میشد چشمام رو ببندم و وقتی بیدار میشم اون شب تموم شده باشه. آرایشگر بالاخره کارش رو شروع کرد با دقت و وسواس آرایش پشت چشمم رو شروع کرد و من‌میترسیدم بغضم بترکه و کارش رو خراب کنم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
دنبال من که نه ، ولی دنبال جایگاهی که پیش من داشتی خیلی باید بگردی .