eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
731 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطره‌های لعنتی آدمو نابود میکنن. ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
تجربه نشون داده تو هر طور باشی، مردم طور دیگه ای فکر میکنند! 📽 The Sea Inside
981.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من‌ازتودورم‌ومیدونم‌اینو! - سیاوش قمیشی
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ اگه چشم باز میکردم اشکام راه می‌افتاد و تمام آرایشم رو خراب میکرد. آرایشگر فهمیده بود که حال خوبی ندارم برای همین با احتیاط آرایش میکرد. هر بار که‌پلکام از بغض میلرزید دست نگه می‌داشت تا آروم شم. تا اشکایی که پشت پلکام صف کشیدن و آماده باریدنن رو پس بزنم. ترحم و دلسوزی نمیخواستم برای همین مقاومت میکردم. از درون میسوختم و دم نمیزدم. ولی وقتی به آرایش چشمام رسید بالاخره سکوتش رو شکست و گفت: -میخوای یکم استراحت کنی؟ آرایش چشمت خیلی حساسه میخوام امشب هیچ کس نتونه ازت چشم برداره پس باید عالی بشه سرم رو به علامت آره تکون دادم و از جام بلند شدم. عزیز خانوم رفته بود پایین تا به میزای پذیرایی سر بزنه. بدون اینکه به خودم توی آیینه نگاه کنم گفتم: -میرم براتون چایی بیارم شما هم لطفا استراحت کنید آرایشگر فقط سری تکون داد و من از اتاق بیرون زدم. یکم فضا میخواستم تا با خودم خلوت کنم. به یکی از خدمه سپردم از آرایشگر و دستیارش پذیرایی کنه و به طرف اتاق ایزد رفتم. اون آخرین باری بود که میتونستم توی اتاقش خلوت کنم. هر بار که دلتنگ میشدم یا تنهایی بهم فشار می‌آورد میرفتم اونجا و روی تختش دراز میکشیدم. عطرش که مشامم رو پر میکرد دلتنگ تر میشدم اما از یه زن تنها و محبت ندیده چه انتظاری میشد داشت. لبه تخت نشستم و با دیدن دستمال سفیدی که روی تشک گذاشته بودن چشمام سیاهی رفت. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ دستمال رو با حرص چنگ زدم و گوشه اتاق پرت کردم. مگه‌ میشد ۷ سال تمام تحمل کنه و الناز هنوز باشه. اونا به قول خودشون امروزی و روشنفکر بودن،خیلی هم فرصت داشتن و با هم تنهایی مسافرت میرفتن. حتی چند باری هم متوجه شده بودم با هم رفتن ویلای شمرون،اصلا باورم نمیشد. اون مسخره ترین چیزی بود که میتونستم توی همچون روز نحسی بشنوم. کفری و عصبی بودم و دلم میخواست کل اتاق رو با دیزاینی که خودم ایده داده بودم رو از پنجره بندازم بیرون. دلم می‌خواست تمام اون ملحفه های سفید و چراغا و شمعهای معطر و زیر پام بذارم و له کنم. روی زمین نشستم و هق هقم بلند شد. منم باک....ره بودم،اونم بعد از ۵ سال. ولی اوضاع من و الناز فرقش زمین تا آسمون بود. هوران تنها بود،تنهایی که دقش میداد ولی الناز مردی رو داشت که برای به دست آوردنش ۷ سال صبر کرد. حسادت به قلبم نیش میزد،داشتم خفه میشدم. برای زنی که عاشقش بود بهترین عروسی رو گرفت و همچون حجل.ه ای براش تدارک دید. با کبوترای سفید سوپرایزش میکرد و دل دل میزد برای تموم شدن عروسی تا به معشوقش برسه. عاشق شدن اونجوری بود،پس چرا خدا با من سر لج افتاده و زندگیم هر روز سگی تر و سخت تر میشد؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
. ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
جدی فوبیای اینکه مزاحم بقیه باشم رو دارم برای همین ممکنه یهو از زندگیشون کلا ناپدید بشم .
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جز تو هیچکی مهربون نبود! 🥲✨ ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
یه دیالوگی بود تو سریال زخم کاری میگفت: بعضی چیزا آخرش شاید خوب نباشه، ولی قشنگه . . و چه آدمایی که میدونستیم رابطه با اونا آخرش خوب نیست، ولی حفظش کردیم چون روز و شبمون با اونا قشنگ بود :)
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمیدونم تا کی باید صبر کنیم ، شاید تا تهش باید فقط صبر کنیم . .🖤 📽پوست شیر ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal