eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
731 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
جدی فوبیای اینکه مزاحم بقیه باشم رو دارم برای همین ممکنه یهو از زندگیشون کلا ناپدید بشم .
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جز تو هیچکی مهربون نبود! 🥲✨ ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
یه دیالوگی بود تو سریال زخم کاری میگفت: بعضی چیزا آخرش شاید خوب نباشه، ولی قشنگه . . و چه آدمایی که میدونستیم رابطه با اونا آخرش خوب نیست، ولی حفظش کردیم چون روز و شبمون با اونا قشنگ بود :)
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمیدونم تا کی باید صبر کنیم ، شاید تا تهش باید فقط صبر کنیم . .🖤 📽پوست شیر ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
یه دیالوگ غمگین هست که میگه: "کاری نکن ازت متنفر بشم، دوست داشتنت به اندازه کافی دردناک هست." مود":).♡.
درهوای تو ....🥂♥️ ᥫ برگشته بودم به اتاق خودم، در حالیکه شکسته تر و داغون تر به نظر میرسیدم. آرایشگر و دستیارش با عزیز خانوم تمام تلاش شون‌ رو میکردن حالم بهتر بشه اما بغض تا چشمام بالا می‌اومد و مثل یه لشکر شکست خورده پشت پلکام صف می‌کشید برای باریدن. وقتی بالاخره کار آرایشم تموم شد عزیز پیراهنی رو که برام خریده بود رو آورد و کمک کرد تا بپوشم. حتی آرایشگر هم مونده بود تا آماده م کنه. ما زنا وقتی پای هوو میومد وسط برای هم دلسوز تر از مادر می‌شدیم. هممون میدونستیم تقسیم کردن شوهر چه دردی داره ،حتی اگه خودمون تجربه نمیکردیم. در حالیکه هوران اصلا شوهرش رو تقسیم نمیکرد. از اول مال خودش نبود. زیپ لباس رو که بالا کشیدن عزیز خانوم عقب تر رفت و گفت: -مثل ماه شدی بیا خودت و توی آیینه ببین با اینکه حوصله نداشتم اما به طرف اینه چرخیدم و خودم رو دیدم. راست می‌گفت، خیلی خوشگل شده بودم اما اونی که باید من رو میدید،چشماش زن دیگه ای رو گرفته بود. عزیز لبخندی زد و گفت: -دیگه خیالم راحت شد... حالا برم خودم آماده شم ایزدم از آرایشگاه اومده برم ببینم  هیچی نمیخواد قلبم یهو فرو ریخت،دلم‌ پر میزد ببینمش. روز عروسی خودمون که حتی به موهاش شونه نزده بود. میخواستم ببینم این دفعه تو لباس دامادی چه شکلی شده. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو....🥂♥️ ᥫ عزیز خانوم که رفت آرایشگر و دستیارش هم وسایل شون رو جمع کردن و رفتن. زن چنان ناراحت بود و چشماش از اشک پر و خالی میشد که دلم براش سوخت. اون به خاطر من غصه میخورد. در که بسته شد به طرف آیینه رفتم . درست روبروش وایسادم و به دخترک توی آینه نگاه کردم. دخترکی که ۵ سالی میشد ازدواج کرده بود اما هنوز بکر و دست نخورده زندگی می‌کرد. حالا چه فرقی داشت قرمز بپوشم یا سیاه. سفید به تن کنم یا سرخ آبی. بختم سیاه بود،قلبم به رنگ خون و چشمام... دو تا تیله ی به خون نشسته. دستم رو دراز کردم و صورتم رو لمس کردم،چقدر چشمام بغض داشتم. با صدای در تکونی خوردم و از توی آیینه مردی رو دیدم که بی حواس در رو باز کرد و غرولند کنان گفت: -آفاق خانوم ...داری زور میگیا من چمیدونم لباست کدومه...بیا خودت... اما وقتی به داخل قدم برداشت و من رو جلوی آیینه دید همونجا خشکش زد. انگار بهش برق وصل شده بود،حتی نفس هم نمیکشید. از توی آیینه بهش نگاه میکردم،منم خشکم زده بود. چون مرد خوشتیپی رو میدیدم که آرزو داشتم کنارش عروس بشم. تو دلم آرزو میکردم بیاد جلو،بهم بگه زیبا شدی،تحسینم کنه. ولی حالا نمیدونستم چه واکنشی نشون میده. در رو که بست پشتم لرزید. آب دهنم رو قورت دادم و آهسته به عقب برگشتم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
278.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وانمود کنن خاطره ای ندارن؛🥲💔 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
بهرام رادان تو فیلم بارکد یه دیالوگ قشنگی داشت میگفت: «آدما بدون غذا بیست روز دووم میارن بدون، آب دو روز، بدون اکسیژن چند دقیقه، اما بدون امید لحظه‌ای هم دووم نمیارن» میخوام بگم درسته سخته، درسته فکر میکنی مسیر طولانیه، ولی بخاطر چیزی که تو قلبته داری میجنگی و اونه که زنده نگه ات داشته! پس حتما ارزششو داره.
638.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اصلا آدم ها میام که برن!🥲✨ ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
پاتریک: چرا هیچکی بهم اهمیت نمیده باب ؟! باب: شاید چون تو به همه اهمیت میدی. :)