3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیگه برام ارزشی نداره💔🥲
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
*علم روانشناسی میگه :
آخرین نفری که قبل از بستن چشات میاد تو ذهنت
یا دلیل خوشحالیته یا دردت!
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوست داشتن زیادی تهش اینه:
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه تورو با اسم اون میشناسن:💔
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
کسی که بتونه خیلی تنها بمونه
و توی تنهاییش خوشحال باشه
یعنی خیلی وقته آب از سرش گذشته...
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۶۰
جیگرم میسوخت و قلبم با هر تپش اسمش رو فریاد میزد تا بلکه از وسط اون همه صدا و موزیک بشنوه.
دستش رو که دور عروسش انداخت چرخی زدن و دلم ریخت.
دود سفید فضا رو پر کرده و فضای رویایی حسرت به دلم میذاشت.
توی ب.غل شوهرم یه زن دیگه میرقصید و براش دلبری میکرد.
چقدر قشنگ میرقصیدن.
با صدای دیجی انگار یکی گلوم رو فشار میداد.
آهنگ عوض شده بود و برقا که روشن شد دیجی گفت:
-خب...مهمانان عزیز
میتونید برای شاباش و رقص تک نفره عروس و داماد رو همراهی کنید
لطفا اول اقوام درجه یک
عزیز خانوم و مادر الناز که جلو رفتن من نمیدونستم دقیقا اقوام درجه چندمم.
اصلا جز اقوام محسوب میشدم یا نه.
من بیشتر شبیه یه دختر بچه گم شده وسط اون جمعیت سرخوش بودم.
عزیز خانوم و مادر الناز که شاباش دادن و یکم با عروس و داماد رقصیدن همه نگاه ها به طرف من چرخید.
انگار منتظر بودن زن اول ایزد بیاد و بهشون شاباش بده.
شایدم منتظر دعوا و آبروریزی بودن.
صدای پچ پچ هاشون رو میشنیدم و تازه معنی حرف عزیز خانوم رو میفهمیدم.
جای حرفای مردم سوزش عجیبی داشت.
لبخند کمرنگی زدم و آروم جلو رفتم.
دامن لباسم رو توی مشتم فشار میدادم و اون تنها چیزی بود که زورم بهش میرسید.
داشتم میرفتم تا با شوهرم و زن دومش برقصم و کاش دیجی میفهمید الان فقط یه آهنگ غمگین دلم میخواد.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۶۱
با هر قدمی که به اون نامرد نزدیک تر میشدم نفسم تنگ تر میشد.
نگاهش بدون هیچ حسی روی من بود و همین دستپاچه م میکرد.
وقتی بالاخره بهشون رسیدم لبخند زدم و تراول های نو رو روی سرشون ریختم.
چقدر صحنه دراماتیک شده بود
حتی لرزش دستامم نشون از حال خرابم بود.
پول ها رو روی سرشون ریختم و یه قدم به عقب برداشتم اما دیجی گفت:
-اون خانوم با لباس قرمز...
واووو...عین یاقوت سرخ میدرخشن
خانوم با رقص تون مجلس و زیبا تر کنید
به افتخارشون
قفل شدن فک ایزد رو دیدم،خشم تا چشماش بالا اومده بود.
من ذهن شکاکش رو خوب میشناختم و میدونستم به چی فکر میکنه.
الناز با اخم نگاهی بهمون انداخت و عزیز خانوم از فرصت استفاده کرد.
دستم رو توی دست پسرش گذاشت و اشاره کرد برقصم.
اما من با اون دل پر آشوب نمیتونستم،رقصیدن دل خوش میخواست که من نداشتم.
خواستم عقب بکشم اما دستم توی مشتش اسیر شد.
سرش رو جلو آورد و گفت:
-برقص...مگه همینو نمیخواستی خانوم لباس قرمز
مردمک هام میلرزیدن و ایزد همون طورکه دستم رو گرفته بود من رو به طرف خودش کشید.
فشار دستش اونقدر زیاد بود حتی مچم درد میکرد
وقتی بالاخره ولم کرد پیش چشم اون همه آدم لبخندی زدم و با ریتم آهنگ شروع کردم به رقصیدن.
خودم رو تصور میکردم که لباس پفی سفید پوشیدم و براش دلبری میکنم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی همه زندگیت میشه یه دختر💔
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
- من مطمئنم که میتونی این روزا رو
فراموش کنی ، از اول شروع کنی ،
زندگی بکنی ، عاشق بشی !
+ باورم نمیشه که تو داری این حرفو
میزنی ما میخواستیم ازدواج کنیم
این تو نبودی که گفتی هر اتفاقی که
افتاد ، آسمون به زمین اومد ، هرچی
که شد ، ما چارهای جز باهم بودن
نداریم ؟ الان چی داری به من میگی ؟
- اشتبـاهکـردم . .
+ چقـدبیرحـمشـدی : )))💔!
#دیالوگ 🎞 »
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تمام جانم وابسته به بودن توست🫂
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
یه جا فریدون مشیری خیلی تلخ میگه:
«دید؎ آن را کہ تو خواندۍ به جهان یارترین
سینه را ساختـے از عشقش سرشارترین
آنکہ میگفت: منم بهر تو غمخوارترین!
چه دل آزارترین شد، چه دل آزارترین!»