eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
732 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ جیگرم میسوخت و قلبم با هر تپش اسمش رو فریاد می‌زد تا بلکه از وسط اون همه صدا و موزیک بشنوه. دستش رو که دور عروسش انداخت چرخی زدن و دلم ریخت. دود سفید فضا رو پر کرده و فضای رویایی حسرت به دلم میذاشت. توی ب.غل شوهرم یه زن دیگه می‌رقصید و براش دلبری میکرد. چقدر قشنگ میرقصیدن. با صدای دیجی انگار یکی گلوم رو فشار میداد. آهنگ عوض شده بود و برقا که روشن شد دیجی گفت: -خب...مهمانان عزیز میتونید برای شاباش و رقص تک نفره عروس و داماد رو همراهی کنید لطفا اول اقوام درجه یک عزیز خانوم و مادر الناز که جلو رفتن من نمیدونستم دقیقا اقوام درجه چندمم. اصلا جز اقوام محسوب میشدم یا نه. من بیشتر شبیه یه دختر بچه گم شده وسط اون جمعیت سرخوش بودم. عزیز خانوم و مادر الناز که شاباش دادن و یکم با عروس و داماد رقصیدن همه نگاه ها به طرف من چرخید. انگار منتظر بودن زن اول ایزد بیاد و بهشون شاباش بده. شایدم منتظر دعوا و آبروریزی بودن. صدای پچ پچ هاشون رو می‌شنیدم و تازه معنی حرف عزیز خانوم رو میفهمیدم. جای حرفای مردم سوزش عجیبی داشت. لبخند کمرنگی زدم و آروم جلو رفتم. دامن لباسم رو توی مشتم فشار میدادم و اون تنها چیزی بود که زورم بهش میرسید. داشتم می‌رفتم تا با شوهرم و زن دومش برقصم و کاش دیجی میفهمید الان فقط یه آهنگ غمگین دلم میخواد. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ با هر قدمی که به اون نامرد نزدیک تر میشدم نفسم تنگ تر میشد. نگاهش بدون هیچ حسی روی من بود و همین دستپاچه م میکرد. وقتی بالاخره بهشون رسیدم لبخند زدم و تراول های نو رو روی سرشون ریختم. چقدر صحنه دراماتیک شده بود حتی لرزش دستامم نشون از حال خرابم بود. پول ها رو روی سرشون ریختم و یه قدم به عقب برداشتم اما دیجی گفت: -اون خانوم با لباس قرمز... واووو...عین یاقوت سرخ می‌درخشن خانوم با رقص تون مجلس و زیبا تر کنید به افتخارشون قفل شدن فک ایزد رو دیدم،خشم تا چشماش بالا اومده بود. من ذهن شکاکش رو خوب میشناختم و میدونستم به چی فکر میکنه. الناز با اخم نگاهی بهمون انداخت و عزیز خانوم از فرصت استفاده کرد. دستم رو توی دست پسرش گذاشت و اشاره کرد برقصم. اما من با اون دل پر آشوب نمیتونستم،رقصیدن دل خوش میخواست که من نداشتم. خواستم عقب بکشم اما دستم توی مشتش اسیر شد. سرش رو جلو آورد و گفت: -برقص...مگه همینو نمیخواستی خانوم لباس قرمز مردمک هام میلرزیدن و ایزد همون طورکه دستم رو گرفته بود من رو به طرف خودش کشید. فشار دستش اونقدر زیاد بود حتی مچم درد میکرد وقتی بالاخره ولم کرد پیش چشم اون همه آدم لبخندی زدم و با ریتم آهنگ شروع کردم به رقصیدن. خودم رو تصور می‌کردم که لباس پفی سفید پوشیدم  و براش دلبری میکنم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی همه زندگیت میشه یه دختر💔 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
- من مطمئنم که می‌تونی این روزا رو فراموش کنی ، از اول شروع کنی ، زندگی بکنی ، عاشق بشی ! + باورم نمی‌شه که تو داری این حرفو می‌زنی ما می‌خواستیم ازدواج کنیم این تو نبودی که گفتی هر اتفاقی که افتاد ، آسمون به زمین اومد ، هرچی که شد ، ما چاره‌ای جز باهم بودن نداریم ؟ الان چی داری به من می‌گی ؟ - اشتبـاه‌کـردم . . + چقـد‌بی‌رحـم‌شـدی : )))💔! 🎞 »
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تمام جانم وابسته به بودن توست🫂 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
یه جا فریدون مشیری خیلی تلخ میگه: «دید؎ آن را کہ تو خواندۍ به جهان یارترین سینه را ساختـے از عشقش سرشارترین آنکہ می‌گفت: منم بهر تو غم‌خوارترین! چه دل آزارترین شد، چه دل آزارترین!»
🎧 🎙 🏖 من مقصرم ❚❚
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ ایزد با اون نگاه سرد بهم خیره بود و برای اینکه حرفی پشت سرش نزنن به آرومی برام کف میزد. خیلی احمقانه بود که داشتم رویا پردازی میکردم. به امید یه نگاه عاشقانه. یه حس متفاوت. یه... نمیدونستم دنبال چی هستم، فقط یه چیزی که ارومم کنه و احساس اضافه بودن بهم نده. با اوج گرفتن آهنگ صدای جیغ و کف زدن بلند شد و من همچنان میرقصیدم. دیجی که تازه به خودش اومده بود گفت: -اونقدر محو این همه زیبایی شده بودم یادم رفت بگم... آقای داماد نمیخوای شاباش بدی؟ کاش دیجی ساکت میشد و اونقدر ازم تعریف نمیکرد. با هر تعریف ایزد فکش منقبض میشد و من میدونستم چه تاوانی داره. سال ها با یه آدم شکاک و سختگیر زندگی کرده بودم. سرم رو تکون دادم و پشیمون بودم از رقصیدن. حالا اونقدر دلشوره داشتم که می‌خواستم عقب برم اما ایزد دستش رو توی جیب داخلی کتش برد و دسته پولش رو در آورد. یه مقدارشون  رو جدا کرد و جلو اومد. پول ها رو بالای سرم گرفت و بارون تراول بود که روم می‌ریخت. داشت بهم شاباش میداد،بابت رقصی که اصلا براش هیچ معنایی نداشت. اما برای من پر از شور و حرارت و خواستن بود. خیره بودم به اون چشما که ازش آتیش می‌بارید. هیچ حرفی نمیزد و من آرزو میکردم که ای کاش یه چیزی می‌گفت. هر بار که سکوت میکرد بعدش طوفان سنگین تر میشد. عزیز خانوم و بقیه که برای شاباش دادن جلو اومدن بالاخره نگاه ازش گرفتم. الناز که انگار مثل آتش فشان در حال انفجار بود بازوی ایزد رو گرفت و گفت: -ایزد جان...چند لحظه میای عزیزم؟ -چی شده؟ -بیا بهت میگم... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ -۲۶۳ عزیز خانوم شاباش هایی رو که بهم داده بودن رو جمع کرد و در حالیکه من رو از روی سن کنار می‌کشید گفت: -خیره...چی شده یعنی؟ با نگرانی آب دهنم رو قورت دادم،همش حس میکردم قراره بلای جدیدی سرم نازل بشه. الناز حتما خوشش نیومده بود که با ایزد رقصیدم. به دامن لباسم چنگ زدم و گفتم: -عزیز...من میترسم... حس میکنم یه چیزی شده -بیا بریم ببینم چه خبره این دختره ی وزه حتما داره آتیش میسوزونه دنبال عزیز خانوم رفتم و وقتی خدمتکار با ترس و لرز به مطبخ اشاره کرد فهمیدم ماجرا جدی تر از اون حرفاست. صدای جیغ مانند الناز توی مغزم خط می‌کشید و با عزیز خانوم وارد مطبخ شدیم. الناز با عصبانیت دستش رو توی هوا تکون داد و گفت: -من برای کیک ارکیده سفید سفارش داده بودم بعد شما رفتی رز زدی؟ قناد بیچاره در حالیکه دستپاچه شده بود به ایزد و الناز نگاهی انداخت و گفت: -اما اینجا نوشته رز سفید خانوم الناز با حرص فاکتور رو گرفت و پرت کرد توی صورت مرد: -وقتی نمی‌تونید سفارش نگیرید یا بجای یه کودن آدم حسابی بذارید تا سفارشا رو ثبت کنه من اون روز به صراحت گفتم ارکیده سفید ایزد بازوم الناز رو گرفت و گفت: -حالا که چیزی نشده مگه چند تا شاخه گل چه فرقی داره؟ بعد منم حس میکنم گفتی رز... الناز که واقعا عصبی بود پاش رو روی زمین کوبید و گفت: -فرقی نداره؟ تو میگی فرقی نداره؟ رز با ارکیده یکیه؟ وای خدایا ...یکی بگه من دارم خواب میبینم شوهرم طرف اوناست! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاهکارهای علبرضا قربانی:❤️‍🔥 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
فراوانند بی‌خوابانی چون من هر یک در کنج خلوت خویش!