2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدا خودش میدونه:)🤍🥲
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من از تو خیلی خطرناکترم!
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
از غَم پرسیدم:از چیم خوشت میاد که دست از سرم برنمیداری ؟؟ گفت :قشنگی چشات وقتی گریه میکنی
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۶۴
منو عزیز خانوم فقط نگاه میکردیم اما خوب میدونستم قرار نیست الناز کوتاه بیاد.
ایزد پوف کلافه ای کشید و گفت:
-حالا کاریه که شده ...میگی چکار کنیم؟
قناد که حسابی از اون وضعیت ناراحت بود به کیک اشاره کرد و گفت:
-من واقعا نمیدونم چطور این مشکل پیش اومده
شرمنده هم هستم
اولویت اول ما رضایت مشتریه ولی واقعا الان امکان نداره پیگیری کنم
چون تایم کمه...
از طرفی هم امشب عروسی برادر زن خودمه...خانومم...
الناز جیغ بلندی کشید و گفت:
-به منچه که شما نمیتونید یا خانومت منتظره ؟
من روز عروسیمه
دلم میخواد همه چی همون طوری باشه که دوست دارم
نیم ساعتم فقط وقت دارید تا درستش کنید
ایزد بازوی الناز رو گرفت و سعی کرد آرومش کنه.
اما دندوناش رو جوری بهم فشار میداد که میترسیدم فکش خرد شه:
-بیا اینجا عزیز من
تو نیم ساعت که نمیشه کاریش کرد
اینجوری سخت بگیری...
الناز دست ایزد رو پس زد و با حالت بغض داری گفت:
-من ۷ سال تحمل نکردم که حالا اینجوری بشه
خودت خوب میدونی واسه هر آیتم این عروسی چند ساله برنامه میریزم...
اون دختر ۷ سال تحمل کرده بود،آرزو ها داشت و من عذاب وجدان خفه م میکرد.
چون ۵ سال از اون ۷ سال رو خودم نابود کرده بودم.
با فکری که به سرم زد جلو رفتم.
کنار ایزد وایسادم و در حالیکه داشتم از غصه ذوب میشدم گفتم:
-اگه قبول کنید من درستش میکنم!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۶۵
به ایزد نگاه نمیکردم ولی نگاه سنگینش کاملا حس میشد.
زل زده بود بهم و این قلب بینوای من رو هیجان زده میکرد.
الناز آب دهنش رو قورت داد و گفت:
-تو چجوری میتونی آخه...
-چکار دارید
من ردیفش میکنم
شما برید مهمونا رو تنها نذارید
قناد که انگار منجیش رو دیده بود لبخندی زد و گفت:
-منم یکم وقت دارم میتونم کمک تون کنم
-عالیه ...پس صبر کنید من الان میام
عزیز خانوم جلو اومد و گفت:
-من کمکی از دستم برمیاد؟
-نه ...شما فقط عروس و دوماد و ببر
پیش مهمونا زشته
خودم اوکیش میکنم
عزیز خانوم رو به الناز و ایزد گفت:
-راست میگه...الانه که پشت سرمون کلی حرف در بیارن
خیلی وقته اومدیم اینجا
بیاید بریم هوران خودش همه فن حریفه
و بعد لبخندی بهم زد و گفت:
-الان چوب جادوش و در میاره یه بیبیدی بابیدی بوو میکنه همه چیز درست میشه
الناز کلافه و عصبی تورش رو مرتب کرد
و من سرم رو که بالا گرفتم نگاهم قفل ۲ تا گوی تریاکی شد.
بهم زل زده بود و من اون لحظه قدردانی رو توی چشماش دیدم.
ولی فقط برای یه لحظه.
اونقدر زود گذشت که حس میکردم اشتباه دیدم.
بازوی الناز رو گرفت و بدون حتی یه ذره حس و انعطاف گفت:
-هر کمکی که خواستی بگو...
-خودم حلش میکنم...شما برید
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
390.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیچاره اونی که بعد از تو...
از من انتظار عاشقی داره!❤️🩹
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal