390.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیچاره اونی که بعد از تو...
از من انتظار عاشقی داره!❤️🩹
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اصل تو این دنیا نرسیدنه! 🥲💔
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لیلای مرا میبرن...🥲💔
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۶۶
وقتی مطبخ خلوت شد عرق کف دستام رو با لباسم پاک کردم.
استرس افتاده بود به جونم و حالا میترسیدم که خرابترش کنم.
تلفنم رو برداشتم و فورا شماره گرفتم.
بالا شهر یه خوبی هایی داشت.
وقتی مشتری ثابت و پولدار پیدا میکردن
تا کمر براش خم میشدن و هر چیزی که اراده میکرد رو با یه بشکن میفرستادن.
قناد نفس عمیقی کشید و گفت:
-واقعا این تعداد ارکیده سفید داشتن؟
سرم رو به علامت آره تکون دادم و دست به کار شدم.
گل های رز رو از توی کیک بیرون کشیدم و مرد هم باهام کمک کرد.
زمان زیادی نداشتیم چون بعد از شام مراسم اصلی شروع میشد.
تازه داشتن شام رو سرو میکردن و من نمیدونستم چقدر طول میکشه تا گل ها برسن.
کارم که تموم شد رو به قناد گفتم:
-مگه عروسی دعوت نیستید ؟
شما برید من انجامش میدم
مرد لبخندی زد و گفت:
-خدا خیرتون بده
همینجوریش زنم کله مو میکنه
با رفتنش به داخل سالن سرک کشیدم.
خدمه میز رو برای شام میچیدن و بوی غذا مشامم رو پر میکرد.
دستم رو روی شکمم کشیدم، حسابی گرسنه بودمـ
اما صدای زنگ گوشیم که بلند شد بلافاصله تماس رو برقرار کردم:
-خانوم...ما جلوی دریم...میآید تحویل بگیرید؟
بدون اینکه وقت رو تلف کنم شالم رو روی شونه هام انداختم و از خونه بیرون زدم.
همون تعداد گلی که میخواستم رو برام آورده بودن
البته با قیمتی که مغزم سوت میکشید وقتی به فاکتورش نگاه میکردم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۶۷
کار کیک که تموم شد احساس می کردم ضعف کردم.
بدجوری گرسنه بودم و فقط یه بشقاب پلو و کباب دلم میخواست .
آخرین گل رو که زدم عقب رفتم و با لبخند پت و پهنی به شونه ی خودم کوبیدم و گفتم:
-آفرین هوران خانوم هنرمند
دستمریزاد...گل کاشتی
مشغول تعریف و تمجید از خودم بودم که عزیز خانوم وارد آشپزخونه شد و گفت:
-وای چه خوشگل شد
تو چجوری اینا رو بلدی؟
اون از اتاق شون
اینم از تزئین کیک
دستم رو با دستمال پاک کردم و بادی به غبغب انداختم:
-خب ،اینا ذاتیه آفاق خانوم
عروست ذاتا هنرمنده
عزیز خانوم خندید و سری تکون داد:
-بخدا شوخی نمیکنم،خیلی هنرمندی
از هر انگشتت یه هنر میریزه
وقتی خدمتکارا برای بردن کیک وارد آشپزخونه شدن کنارشون موندم.
با احتیاط همراهی شون کردم چون میترسیدم یه وقت بلایی سر کیک بیاد.
با ورودمون همه کف زدن،انگار منتظر بودن و مثل گرسنه ها بهش نگاه میکردن،با اینکه تازه شام خورده بودن.
وقتی کیک رو روی میز جلویی عروس و داماد گذاشتیم الناز بلند شد و با چشمایی که از ذوق برق میزد گفت:
-وای هوران جون...
فکر نمیکردم بتونی درستش کنی
همونی شده که دوست داشتم،حتی قشنگ تر
مگه نه ایزد؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مگه نمیگی دوسش داری؟!#آکتور
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal