eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
733 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
قدر همو بدونیم روزای خوبمون همینایی هستن که دارن میگذرن...
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من دوستش داشتم نه تو..!🥲💔 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
به شدت از آنفالو شدن بعد از استوری و پست استقبال میکنم.. فکر کن آشغال با پای خودش بره تو سطل آشغال. -
یک روز تومن را جستجو خواهی کرد تا بگویی متاسفم، اما باور کن... خیلی دیر خواهد بود
تکیه کردم به خودم... چون دگران رهگذرند ....
636K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من از نزدیک🥲🖤 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
تک‌تک انسان‌ها به تو آرامش داده‌اند یکی با آمدنش، یکی با رفتنش...
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ یه چیزی افتاده بود به جونم مثل استرس. مثل یه دزد رفتار میکردم،یه کسی که از دست قانون فرار میکنه و می‌ترسه که گیر بیفته. حتی یبار هم برنگشتم عقب ،چون میخواستم فقط یه هفته فراموش کنم توی اون خونه چی بهم گذشته. ولی مدام حس میکردم ایزد پشت سرمه و  فقط چند قدم مونده تا بهم برسه. برای همین تند تر قدم برمی‌داشتم تا زودتر به ماشین برسیم و بریم خونه آفاق خانوم. نمیدونستم مسیر خونه تا پارکینگ همیشه همونقدر طولانی بود یا اون شب کش می‌اومد و قصد داشت جونم رو بگیره. اونقدر تند میرفتم که چند باری کفش پاشنه بلندم  لای سنگ فرشای حیاط گیر کرد و  نزدیک بود بخورم زمین. اگه عزیز خانوم نبود حتما نقش زمین میشدم. وقتی وارد پارکینگ شدیم دستام یخ زده بود. آفاق خانوم چمدون رو به طرف ماشین هل داد و گفت: -آروم دختر...چرا ایجوری نفس نفس میزنی مگه دنبالت کردن؟ سرم رو بالا انداختم و همون طورکه به عقب برمیگشتم گفتم: -نه عزیز...بیا زودتر بریم من خیلی خسته شدم صندوق عقب رو باز کرد و چمدونم رو داخلش گذاشت و گفت: -منم خیلی خسته ام ساکت و بده بذارم راه بیفتیم ساکم رو به طرفش دراز کردم،آفاق خانوم برگشت تا ازم بگیره اما نگاهش پشت سرم خشک شد: -ایزد ....مامان ...اینجا چکار میکنی؟ چرا عروست و تنها گذاشتی؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ میدونستم دلشوره هام الکی نیست. خدا نمیذاشت یه آب خوش از گلوی من پایین بره. صدای قدماش ضربان قلبم رو بالا می‌برد، حتی نفس هم نمی‌کشیدم: -جایی تشریف میبرید؟ وقتی کنارم وایساد پلک چپم هیستریک می‌پرید، تیک عصبی گرفته بودم. آفاق خانوم بی تفاوت به کارش ادامه داد. ساک رو از دستم گرفت و همون طورکه توی صندوق میذاشت جواب داد: -صبح زود دارم میرم شمال گفتم تنها نباشم هورانم باهام بیاد بعد در صندوق رو بست و با خنده ی منظور داری ادامه داد: -من و هوران میریم مسافرت دخترونه یکم حال و هوامون عوض شه شما تازه عروس و دامادم یکم تنها باشید شیطونی کنید با همون لبخند پر از شیطنت دستم رو گرفت و به طرف ماشین هل داد: -بیا بریم که دیگه داره دیر میشه قلبم پشت هم می‌ریخت و استرس داشت خفه م میکرد. قبل از اینکه سوار ماشین بشم ایزد دستم رو گرفت و من رو عقب کشید و گفت: -هوران جایی نمیاد آفاق خانوم اخمی کرد و گفت: -یعنی چی؟ تنم که توی ب.غلش پرت شد دستش رو دور شونه هام حلقه کرد و گفت: -یعنی همینی که گفتم... زن من بدون شوهرش جایی نمیره آفاق خانوم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
827.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلش شکست!💔 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal