درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۷۵
اون شب پله ها هم باهام سر جنگ داشتن
چشم بر هم زدنی تموم شدن و ایزد همون طورکه مچ دستم رو توی مشتش فشار میداد من رو با اون پاهای بی جونم دنبال خودش کشید.
در اتاقم رو باز کرد و پرتم کرد داخل.
تمام تنم از ترس میلرزید ،این ایزدی که من میدیدم انگار قرار نبود حتی شب عروسیش هم رحم کنه.
هنوز تعادلم رو به دست نیاورده بودم
که دستش به طرف ک...مربندش رفت و نفس من توی سینه م حبس شد.
تو یه حرکت در آورد و در حالیکه دور دستش میپیچید گفت:
-یبار با زبون خوش بهت گفتم در بیار ولی حرف گوش نکردی
ایرادی هم نداره
چون عادت کردی باهات مثل یه حیوون برخورد کنم
آروم حرف میزد، شمرده شمرده و با دقت
اما حرفاش از سوزن تیز تر و از چاقو برنده تر بود.
-با مامانم همدست شدی که مثلا گربه رو دم حجله بکشی و بگی تو این خونه ادمی؟
پشتت به آفاق گرم بود؟
حالا کجاست به دادت برسه؟
لب هام مثل کویر خشک و پوسته پوسته شده بود.
لب پایینم رو با زبون تر کردم و نگاهم روی کمربندش لغزید:
-من...من با مادرت...
دستش رو روی بینیش گذاشت و ساکتم کرد:
-هیش...امشب سعی کن حتی نفس هم نکشی چون صدای نفساتم رو مخمه
با نیشخند به لباس قرمزم نگاهی پر تمسخری انداخت:
-فقط امیدوارم جنس لباس نازک باشه و زودتر پاره بشه والا اینقد میزنم تا پودر بشه.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۷۶
با اینکه ترسیده بودم
و تنم از دردی که قرار بود بکشم میلرزید به خودم جرات دادم و گفتم:
-تو که الناز و داری چرا همش میفتی به جون من؟
آدم فقط اگه یکی و دوست داشته باشه براش مهمه که چی میپوشه و ...
با خنده ای که کرد حرفم رو قورت داد
بلافاصله صدای نفیر کـ...مربند توی اتاق پیچید و روی تن..م کوبیده شد:
-برای من موعظه نخون
من بی...ش...رف الان باید پیش تازه عروسم باشم و بیارمش تو خونم
نه اینجا و پی آدم کردن تو
هنوز صدای جیغم بلند نشده بود که به موهام چنگ زد و غرید
-اگه نمیخوای الناز و بقیه صدات و بشنون فقط لال شو
امشب اینقدر میزنم تا مثل س...گای ولگرد زوزه بکشی بلکه آدم شی
و بعد به عقب هلم داد و اینبار کمربند روی بازوم فرود اومد.
من سگ جون تر از اون حرفا بودم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖
ִ ּ ➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۷۷
که با چند تا ضربه ی جیغ بزنم اما نامرد بد میزد.
میزد تا التماس کنم،میزد که گریه کنم و به پاهاش بیفتم اما هوران دستش هم که شکست التماس نکرد.
اخر جوری محکم زد که روی زمین پرت شدم.
اونقدر دندونام رو بهم فشار داده و توی گلو فریاد میکشیدم که گلوم میسوخت.
بالای سرم وایساد و کـ....مربند رو روی بازوم کوبید و با حرص غرید :
-کیان اینجا رو دست زد؟اره؟
باید گوشتت و بکنم تا جای دستش پاک بشه
سخت بود جیغ نکشم
غرورم اجازه نمیداد حالا که الناز توی خونه ست صدامون رو بشنوه.
اینبار که روی شونه هام فرود اومد:
-به نظرت چند نفر اینجا رو دیدن؟
وقتی روی قفسه سینه م کوبید نفسم از شدت درد رفت:
-امشب چند تا پ..فیوز زن منو دید زده ؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۷۸
اونقدر بی رحمانه زد و زد تا ل.باسم پ.اره شدـ
هر قسمتی که فرود میاومد انگار با چاقو پاره شده.
ضرب کـ...مربند چرمی سنگین بود.
روی زمین افتاده و حتی نای حرف زدن نداشتم،فقط بی صدا اشک میریختم.
وقتی دوباره با کم.ربند زد آرزو کردم کاش میمردم.
مگه چقدر جون داشتم که اون همه عذاب رو تحمل کنم.
ایزد س..یلی محکمی توی صورتم کوبید :
-با توآم ...چرا لال شدی؟
وقتی با کیان میرقصیدی که لال نبودی
قشنگ ریخته بودی بیرون
با سیلی دوم چونه لرزوندم و بی نفس هق زدم:
-ازت متنفرم...
پوزخندی زد:
-منم همين طور هوران خانوم...
ولی هنوز جواب یه سوالت و ندادم
لای پلک های متورمم رو باز کردم و بهش خیره شدم،میخواستم بدونم در مورد کدوم سوال حرف میرنه.
به موهام که حالا حسابی بهم ریخته شده بود چنگزد و تن پر دردم رو بالا کشید.
پوست سرم جوری درد میکرد که مجبور شدم برای اینکه موهام کنده نشه بلند شم.
تن.م رو به دیوار کوبید و روبروم وایساد.
اونقدر ضعف داشتم که نمیتونستم روی پاهام بمونم اما خودم رو نگه داشتم تا افتادنم رو نبینه.
بی توجه به حال و روزم دستام رو روی بالای سرم و روی دیوار قفل کرد و جوری بهم چسبید که حتی نمیتونستم نفس بکشم.
-حالا میخوام جواب سوالت و بدم!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏