بدترین دشمن برای هر آدمی، خودشه!
اونجا که باید رها کنی، اما نمیکنی.
باید پای خواستت بایستی، اما نمیایستی.
نباید مدام خودت رو سرزنش کنی، اما میکنی.
گاهی وقتا آدما دشمنیشون
رو میکنن و میرن، ولی ما به جاشون
دشمنی رو با خودمون ادامه میدیم. رنج اینجاست …
یکی از عجیب ترین حسها
اونجاییه که پیش خودت فکر میکنی
"چقدر دلم واسه این لحظه تنگ میشه "
در حالی که هنوز تموم نشده...
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۸۲
لعنت به من که بی خوابی زده بود به سرم و هر کاری که میکردم خواب به چشمام نمیاومد.
همش فکر میکردم الان توی اون اتاق دارن چکار میکنن.
با تصور اون شب احساس خفگی میکردم.
چرا اون شب لعنتی تموم نمیشد.
دستم رو روی گلوم کشیدم و از تخت پایین رفتم.
گلوم مثل کویر خشک شده بود.
لیوان خالی رو از روی پاتختی برداشتم
و جلوی در که رسیدم درمونده و مضطرب بهش خیره شدم.
اگه الناز یا ایزد رو میدیدم چطوری باید توی چشماشون نگاه میکردم
انگار کار خلافی کرده بودم که اونجوری خجالت میکشیدم.
آب دهنم رو قورت دادم،گلویی که اونقدر بغض توش نشسته بود حس میکردم زخم شده
بالاخره با خودم کنار اومدم و در اتاق رو باز کردم و وارد راهرو شدم.
با چشمایی که حالا دو دو میزد به اتاق شون نگاهی انداختم،هیچ صدایی نبود.
انگار اصلا توی اون خونه هیچ آدمی زندگی نمیکنه.
اما هنوز چند قدم از اتاق فاصله نگرفته بودم که صدای ریزی گوشم رو پر کرد.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
الان دقیقا اونجایم که فروغ فرخزاد میگه:
«حال من بد نیست و یعنی هیچ جای بدنم
درد نمیکند ولی اگر بخواهی حالم را
عمیقتر جویا شوی باید به تو
بگویم که بههیچوجه از زندگی خوشم نمیآید…» .
یه مدته همهچی قاطی شده
انقدر ذهنم درهمه که نمیدونم چی درسته
چی غلط. فقط دلم یه نقطهی دور میخواد
یه گوشهی ساکت و آروم بدون هیچ آدمی
بیهیاهو، بیتکرار. دور از اضطرابِ سایهی آدمها.