eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
9.9هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
734 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
. ⏜͡︵ㅤׅㅤׄ ☆: 𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗵𝗲𝗮𝗿𝘁  ۪   ᯟ      ֢ ៹➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
دیگه ذوقی نمونده که بخوای کورش کنی، هر جور دوست داری رفتار کن.
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ بدون اینکه به عقب برگردم همونجا وایسادم و خیره شدم به هالوژن های طلایی بالای پله ها. گوشام زنگ میزد. حتما اشتباه شنیده بودم و اون صدا زن دوم شوهرم نبود. به خودم دروغ میگفتم تا ویران تر از اون نشم. یه قدم لرزون جلو برداشتم میخواستم فرار کنم اما جون نداشتم. کم کم صداها بلند تر شد،الناز بود که با اون صدای کشیده گفت: -...ایزد. قلبم انگار چاقو خورده بود ،خ.ون.ریزی شدیدی داشتم. حس میکردم دارم میمیرم. دستم رو به دیوار گرفتم تا آوار نشم،تا نشکنم،تا نمیرم. من دیگه نمیتونستم دووم بیارم. مقاومتم شکسته بود.   مگه میشد اون صدا ها رو شنید و بی خیال گذشت. مگه میشد صدای عاشقانه یه زن دیگه رو کنار شوهرت بشنوی و نفس بکشی. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ تمام غصه های عالم یه طرف،غصه اون شب من یه طرف دیگه. شب عروسی شوهرم بود و صدای عروس جدیدش جیگرم رو میسوزوند. کاش میمردم،ولی خودمم میدونستم اصلا کسی نمیفهمید هوران مرده،اونقدر که تنها و بی کس بودم. صدای ایزد که گوشم رو پر کرد به عقب برگشتم ،جوری صدا واضح بود که حس میکردم دیواری بین مون نیست. من بعد از ۵ سال هیچ وقت همچون صدایی ازش نشنیده بودم. تا اون حد راضی و راحت. قلبم داشت مچاله میشد. همونجا کنج دیوار نشستم و دستم رو جلوی دهنم گرفتم. ایزد بود که حرف میزد ولی گوشام پر شده بود از صدای الناز . داشتم دیوونه میشدم. بابام همیشه می‌گفت به هر چی بخندی سرت میاد ولی مگه من به غم کسی خندیده بودم که خدا همچون غمی روی دلم گذاشته بود. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
‌نسبت به حرفایی که می‌شنوی بی دقت باش شاید از دهانی بیرون آمده که قبل از حرف زدن به آن فکر نکرده
"دلم اندازه کل شهر پره و کسی حواسش نیست"
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖  ִ  ּ ۪➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
شاید ترسناک‌ترین بخش بزرگسالی هم این بود که برای غصه‌ خوردن دیگه وقت مجزایی نداشتی و مجبور بودی همراه زندگی کردن بهش بپردازی، همراه زندگی کردن گریه کنی، همراه زندگی کردن اضطراب رو تحمل کنی، همراه زندگی کردن غمتو این دست اون دست کنی. یقین دارم که این، شاید ترسناک‌ترین نه، اما بی‌رحمانه‌ترین بخشِ بزرگسالی بود . ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ حرفای عاشقانه شون مثل نمک روی زخم بود. جیگرم میسوخت: -.ایزددد... چی توی دلم میگذشت اون شب فقط خدا میدونست. هر چند اگه خدایی بود،والا چجوری غم و عذاب بنده هاش رو میدید و کاری نمیکرد: - قربونت برم مشتم رو روی قلبم کوبیدم تا بلکه آروم بگیره. بعضی شبا ،شب تر از همیشه میگذشت و تمومی نداشت. فقط گریه چاره بود: -ایزد.. -جون ایزد... صدای الناز با صدای مردونه ایزد قاطی شده و آتیش به جونم مینداخت. چه حالی داشتن که حتی نمیفهمیدن صداشون از اتاق بیرون میره و یه زن اون بیرون ممکنه که بشنوه: بغض پشت بغض توی گلوم می‌شکست و اشک سیل شده و روی گونه هام جاری میشد. آشوب بودم و کاش یکی میومد و من رو با خودش می‌برد. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ صداهای توی سرم جیغ می‌کشیدن و صحنه  الناز و ایزد از جلوی چشمام کنار نمیرفت. انگار مریض شده بودم،تنم درد میکرد. نه به خاطر کتکایی که خورده بودم،فقط به خاطر غصه هایی که روی دلم سنگینی میکرد. رویای عشقی رو داشتم که هیچ وقت سهم من نبود،زندگی ای رو تصاحب کرده بودم که مال من نمیشد. دلم می‌خواست م.ست کنم تا شاید دچار فراموشی بشم. دوباره زیر پتو خزیدم و چشمام رو بستم اما اشک از لای پلک های بسته م بی اجازه فرار میکرد و توی موهام گم میشد. دلم‌گرفته بود و یه بالش گریه هم ارومم نمیکرد. چه مظلومانه داشتم از غصه دق میکردم،هیچ کس رو نداشتم تا گلایه هام رو براش ببرم. مادری نداشتم که سرم رو روی پاش بذارم و از زندگیم شکایت کنم. کاش همون شب دق میکردم و صبح رو نمیدیدم اما شب زودتر از اونی که فکر میکردم رفت و جاش رو به روز داد. دوست نداشتم از تخت بیرون برم اما بالاخره که چی؟ تا کی میتونستم ازشون فرار کنم. باید به زندگی جدید عادت میکردم. مثل یه مرده متحرک از تخت بیرون زدم. آبی به دست و صورتم پاشیدم و به موهام  شونه کشیدم. شبیه کسی که تازه عزیزی رو از دست داده یه شومیز و شلوار مشکی پوشیدم و از اتاقم بیرون زدم. اگه کسی من رو میدید فکر میکرد عزادارم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏