درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۸۸
دستای بیچاره م جوری میلرزید که حال و روزم رو لو میداد.
هر کسی که هوران رو میدید میفهمید شوک عصبی بهش دست داده.
عسل رو که توی مواد کاچی ریختم
الناز دوباره نمک رو برداشت و روی زخم جیگرم پاشید :
-اینو دیدی هوران جون؟
نفسم رو حبس کردم تا اشکام جاری نشه
یعنی الناز درک نمیکرد که من هووشم و نباید اون حرفا رو بهم بزنه؟
سر چرخوندم و الناز ست ظریفی رو که انداخته بود رو بهم نشون داد و گفت:
-حالا درسته خیلی وح.شیه ولی ببین بهم چی کادو داد
خ.ون که دید اینو بهم هدیه داد
خوشگله ؟
به سختی پلک زدم تا اشک نریزم:
-خیلی خوشگله...مبارکت باشه عزیزم
حسادت داشت خفه م میکرد
من اصلا زن چشم تنگی نبودم اما اون لحظه از حسودی داشتم میمردم.
شوهری که هنوز یبار هم من رو نب..ـوسیده بود
به زن دومش طلا هدیه داده و حتما کلی هم قربون صدقه ش رفته بود.
کاچی تقریبا اماده شده بود که مشامم رو بوی کباب پر کرد.
زیر گاز رو خاموش کردم و صدای ایزد رو از در پشتی عمارت شنیدم که گفت:
-فریبا ...اینا رو ببر برای خانوم
براش مسکنم ببر
بهش بگو اینا رو بخوره تا بیام..
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۹۰
فریبا زن مهربونی بود اما با هر کلمه ش یه زخم عمیق روی روح و روانم میزد.
زخمی که هر چی که میگذشت جاش چرکی تر و عفونی تر میشد.
ایزد که وارد خونه شد سریع به طرف گاز چرخیدم تا باهاش چشم تو چشم نشم.
حتما میخواست بره و ناز زنش رو بخره،کاش میشد حداقل وسط خونه یه دیوار بکشم تا نبینم شون.
نفس عمیقی کشیدم و یکم از کاچی واسه خودم توی ظرف ریختم.عاشقش بودم مخصوصا وقتی که با عسل درست میکردم اما اون روز حتی نای خوردن نداشتم.
فقط میخوردم تا برای ادامه جون داشته باشم.
میخواستم ماهی تابه رو بردارم و بشورم اما گرمای وجودش رو حس کردم،درست پشت سرم وایساده بود.
آب دهنمرو قورت دادم و سعی کردم عادی رفتار کنم اما مگه میشد.
سرش رو پایین آورد و کنار گوشم زمزمه کرد:
-واو...چه زن خوبی!
برای هووش کاچی پخته
با آرنج توی شکمش کوبیدم و گفتم:
-برو عقب ایزد...
امروز اصلا حوصله ندارم دور و برم نپلک
نامرد تو گلو خندید و موهام رو که گوجه ای بالای سرم بسته بودم رو باز کرد و گفت:
-حوصله ت کجا رفته خانومم ؟
فکر کنم دیشب اصلا خوب نخوابیدی
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو داری همچی کسی رو؟
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
واقعیت اینه که انسان هیچوقت به
تنهایی عادت نمیکنه ، فقط اذیت شدن
تو تنهایی رو به اذیت شدن کنار آدما ترجیح میده .
به هر آنچه که ما را به برخی انسانها
وابسته میکند نام عشق ندهیم.
گاهی عادت، گاهی منفعت طلبی
گاهی دلسوزی و گاهی تنهایی و...
میتواند ما را با توهم عشق فریب دهد.
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۹۱
لعنت به من و دل وامونده م.
مگه یه آدم چقدر توان داشت.
بغضی که پشت هم توی گلوم میشکست رو پس زدم و سرم رو بالا گرفتم تا اشکام نچکه:
-ایزد...اینقدر نامرد نباش
بخدا دیگه نمیتونم
به طرز دیوونه کننده ای تو گلو خندید و بیشتر بهم چسبید.
موهای بلندم رو از روی شونه م کنار زد و همونجا لب زد:
-میتونی عسلم
هنوز که بازی شروع نشده
میخوام یکاری کنم خودت رگت و بزنی
-یروزی یجوری میرم که هیچ جا پیدام نکنی
ته ریش هاش رو روم کشید تا بیشتر آزارم بده.
تا من بی جنبه التماس کنم یکم بغ.لم کنه.
نفساش رو روی پوستم فوت کرد و لب زد:
-تو یه جا پیدا کن برای زندگی بعد حرف از رفتن بزن
نهایت فقط میتونی بری توی قبر جایی نداری که
اونم باید خودم برات بخرم
-هر جا که شد میرم...
خسته شدم...
دستاش رو دورم پیچید و کاش دوسم داشت تا اون و ب.وسه ها و بغ.ل نوش میشد:
-هر وقت تیغ خواستی توی کمدم کشوی اول میتونی پیدا کنی
ولی فعلا امروز و باید در خدمت منو و زنم باشی!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۹۲
بی رحمانه کنار گوشم زمزمه کرد:
-اشکاتم پاک کن
دوست ندارم زنم با این قیافه تو رو ببینه و حالش بد بشه
-تو حق داری عصبانی باشی...من اشتباه کردم
دیشب تازه فهمیدم باهات چکار کردم
بذار برم...حداقل الان مزاحم تون نشم
-نه دیگه نشد
الان دیگه جایی نمیذارم بری
شنیدی که از قدیم گفتن
زن با لباس سفید میره خونه شوهر ،با کفن سفید میره بیرون
-یعنی اینقدر ازم متنفری که میخوای بمیرم؟
نیشخندی که زد ته دلم رو لرزوند،انگار توی وجودم زلزله رخ داده بود.
تنم بین بازوهاش به رعشه افتاد و با نفرت گفت :
-تو اگه بمیری هم هر روز از قبر بیرون میارمت
باید بمونی و هر روز که نفس میکشی آرزوی مردن کنی
باید تاوان پس بدی
میخوام هر شب صدای ما رو بشنوی و برگردی به همون شبی که بهت گفتم جواب نه بده و گوش ندادی
-لعنت به من ایزد...
لعنت به من...بخدا پشیمونم
-آروم خانومم... الان دیگه دیره
و بعد بین موهام یه نفس عمیق کشید:
-ولی خودمونیم خیلی بوی خوبی میدی
این شامپوت و دوست دارم همیشه بزن
بی طاقت نیشخندی زدم،من مست اون بودم و اون یه دیوونه زنجیری:
-نمیترسی زنت ببینه بغلم کردی؟
برو نازش و بکش...الان منتظرته
چی از جون من میخوای اخه؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
امیدوارم رنجی نکشی عزیزم و اگر مجبور
به کشیدن رنجی بودی برات قابل التیام باشه.
امیدوارم آدم هایی رو داشته باشی
که بتونی با خیال راحت و بدون ترس
از قضاوت از رنجت براشون صحبت کنی.
امیدوارم رنج، تو رو خونهی خودش نبینه و نمونه!