2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راحت نوشتیم بابا نان داد ولی..❤️🩹
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۰۰
با اومدن مراجع کننده جدید اسی برگه و خودکار رو برداشت و گفت:
-چند دیقه دیگه برمیگردیم سرهنگ جون
و بعد چادرم رو گرفت و من رو با خودش از اتاق بیرون برد.
روی صندلی ها که نشستیم دستم رو روی لب.ام گذاشتم و ن.الیدم:
-حالا چکار کنم اسی؟
-تو چرا اینقدر هر روز خوشگل تر میشی؟
چشم غره ای بهش رفتم و با حرص گفتم:
-آخه الان وقت این حرفاست؟
-راست میگم به مولا
خیلی خوشگل شدی
شوهرت باید از خداشم باشه تو زنشی
حالا یه مشکلی هم پیش اومده...
فقط یه توک پا بیاد بگه خودش خبر داشته
مکثی کرد و اینبار مشکوک پرسید:
-خبر داشته دیگه؟
سرم رو به علامت آره تکون دادم:
-خبر داشته
اسی نمیدونست اون دفعه که با دست شکسته و کتف در رفته پناه بردم بهش اثرات با خبر شدن ایزد بود.
حالا هم که بی اجازه ش پا به کلانتری گذاشتم، واویلا میشد.
اصلا فکر نمیکردم به رضایت ایزد هم نیاز باشه.
پیش خودم گفتم تا وقت ناهار برمیگردم و آب هم از آب تکون نمیخوره.
اسی نفسی گرفت و گفت :
-خب پس رواله،زنگ بزن شازده خودش بیاد والا تا شب اینجا اسیریم
راست میگفت چاره ای جز این نداشتم والا پای خودمم گیر بود
گوشیم رو از کیفم بیرون آوردم و بهش زنگ زدم
طبق معمول خیلی طول کشید تا جواب بده:
-بله...
-ایزد...میشه به این آدرسی که برات میفرستم بیای؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۰۱
چند ثانیه ای مکث کرد
تا پیامک رو بخونه و من توی اون چند ثانیه حس میکردم
قلبم از سینه داره بیرون میزنه.
صدای ناباورش رو که شنیدم بند دلم پاره شد:
-کلانتری چه غلطی میکنی؟
تو که تا الان خونه بودی
نفس لرزونی کشیدم:
-گفتم که ...واسه شمعدونیا...
صداش جوری ترس به دلممیریخت که کم مونده بود سکته کنم:
-شِر نباف واسه من
پرسیدم تو اون کلانتری خراب شده چه گـ..هی میخوری خانومم؟
اون خانومم تهش هزار تا حرف و تهدید توش نهفته بود.
من اخلاقش رو بهتر از همه میدونستم
برای همین دست و پام رو گم کرده بودم.
آب دهنم رو قورت دادم و در حالیکه پوست ناخنم رو میکندم با جون کندن جواب دادم:
-گفتم مزاحم تون نشم...خودم اومدم
-مزاحم نشی؟ اونم واسه رفتن به همچون جایی؟
تو پنج ساله گه زدی وسط زندگیم حالا میگی مزاحم نشی؟
نفسی گرفت تا آروم تر شه
ایزدی که به سختی عصبی میشد حالا از حرص صداش میلرزید.
با نگرانی خیره شده بودم به اسی که اونم با تلفن حرف میزد:
-تو رو خدا ایزد...میای؟
اگه نیای بازداشتم میکنن
-به درک...
دیگه شماره تو رو تلفنم نبینم ،برام مهم نیست چه غلطی میکنی
فقط تا وقت ناهار خونه ای
صدای بوق ممتد که توی گوشم پیچید تنم یخ زد.
حالا باید چه غلطی میکردم.
این دفعه اگه دستش بهم میرسید زنده نمیموندم.
اسی که تلفنش تموم شده بود به طرفم اومد و موبایلش رو توی شلوار شیش جیبش فرو کرد:
-خب دیگه بیا بریم تو
تا اومدن شوهرت کارای اداریش و کنیم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از نظر من آدما سه دستهان ..
🖤➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
یه دیالوگی بود تو سریال زخم کاری میگفت:
بعضی چیزا آخرش شاید خوب نباشه،
ولی قشنگه...
و چه آدمایی که میدونستیم رابطه با اونا آخرش خوب نیست، ولی حفظش کردیم
چون روز و شبمون با اونا قشنگ بود :))🤍🫀
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترس آدم و ضعیف میکنه . .🖤
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو بزرگترین اشتباه زندگی منی🙂
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به من نگو دوست دارم که باورم نمیشه..💔
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal