🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۰۴
هیچ وقت به اون مزخرفات اعتقاد نداشتم
مخصوصا به کف بین ها و رمال های کف خیابون .
خودم از جنس همون آدما بودم و خوب میدونستم برای هزار تومن چه کارا که نمیکنن.
دستم رو از توی دستش بیرون کشیدم و با عصبانیت گفتم:
-چرند نباف... حوصله ندارم
زنای توی بازداشتگاه هر کدوم یه چیزی میگفتن،دیگه صحبت ها حول محور من نمیچرخید.
همینکه با من کاری نداشتن عالی بود.کلافه و خسته خیره موندم به خط و خطوط دیوار روبرویی.
حالا باید چکار میکردم.
زندگیم نابود شده بود.
کاش توی اتاقم تنها بودم و یه دل سیر گریه میکردم.
منِ بی کس و کار نه پول داشتم.
نه فامیل پولدار.
نه پدر و برادر درست و حسابی تا به دادم برسن.
شوهرمم با زن جدیدش خوش بود،اصلا برام کاری نمیکرد. یه قدمم به طرفم برنمیداشت.
حتی اگه ازاد هم میشدم اول بدبختیم بود، دمار از روزگارم در میآورد،اینبار پوستم رو میکند و توش کاه میریخت.
هنوز تنم از کت...کای شب قبلش درد میکرد.
دیگه تحمل هیچی رو نداشتم.
با تکون چیزی زیر چادرم حواسم جمع شد.
درسته که ۵ سال با از ما بهترون گشته بودم اما هنوز هوشیار و زرنگ بود.
بدون اینکه چشم از دیوار بگیرم گفتم:
-دست خر کوتاه !
اگه هنوز دستت و نیاز داری بکش عقب
دخترک که معلوم بود یکی از جیب برهای خیابونیه ایش کشداری کشید و گفت:
-چه بداخلاق...چته وحشی پاچه میگیری؟
با اون جماعت باید مثل خودشون رفتار میکردم .
بدون اینکه جواب بدم دراز کشیدم و دستم رو زیر چشمام گذاشتم تا یکم استراحت کنم اما همون لحظه در بازداشتگاه باز شد و صدای افسر زن رو شنیدم که گفت:
-هوری دست طلا
جمع کن بریم اتاق سرهنگ ...آزادی...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
19.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداروچهدیدی؟!❤️🩹
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳٠۵
عین برق گرفته ها از جام پریدم.
یعنی ایزد اومده بود دنبالم؟
آب دهنم رو قورت دادم و به زن خیره شدم،انگار منتظر بودم که فکرم رو تایید کنه اما اون با عصبانیت گفت:
-دِ بجنب...چرا ماتت برده
حالا دلشوره وحشتناکی افتاده بود به جونم
اینبار زنده از زیر دستش بیرون نمیرفتم.
درسته که خوشحال بودم اومده اما میدونستم قراره چه بلایی سرم بیاره.
عروس توتونچی ها توی بازداشتگاه بود و این یعنی کسر شان و بی آبرویی.
در حالیکه دستام میلرزید و جون تکون خوردم نداشتم دستم رو به دیوار گرفتم و بلند شدم.
هر کدوم از بازداشتیا با لودگی چیزی میگفتن و مزه میپروندن اما من نمیشنیدم.
گوشام داغ کرده بود.
از جام بلند شدم و همونطور که چادرم رو جمع و جور میکردم گفتم:
-چیزی شده؟ منکه باید تا شنبه میموندم
کی سند گذاشته؟
-من خبر ندارم فقط فرستادنم دنبالت
حالا هم بجنب باید در و ببندم
سریع کفشام رو پوشیدم و با هم از بازداشتگاه بیرون زدیم.
حال و روزم اصلا تعریفی نداشت.
میترسیدم.
دلم شور میزد.
با یه ندونم کاری توی دردسر بدی افتاده بودم.
از پله ها که بالا رفتیم چادر زن رو گرفتم و با التماس گفتم:
-شما نمیدونید کی سند گذاشته ؟
زن چادرش رو با عصبانیت بیرون کشید و با لحن تندی گفت:
-چقدر حرف میزنی
بالای پله ها با وحشت به اطراف نگاهی انداختم
هیچ آشنایی اون اطراف نبود تا وقتی که اسی وارد ساختمون شد و در حالیکه سند توی دستش رو تکون میداد گفت:
-اوه اوه...چه زود خبرا رسید
واست وثیقه جور کردم هوری جون
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۰۶
شبیه توپی که سوراخ شده بادم خوابید،فقط به امید دیدن ایزد از اون پله ها بالا اومدم.
زیر لب گفتم:
-دمت گرم
لبخند غمگینی زدم و هر ۳ نفری به طرف اتاق سرهنگ رفتیم.
با اینکه برای آزادی میرفتم اما هیچ حسی نداشتم.
چی میشد اگه می اومد.
دلم فقط خود نامردش رو میخواست.
روی خوش بهم نشون نمیداد اما تنها کسی بود که داشتم.
تنها امیدم از پشت اون همه گند و کثیفی پایین شهر
به مرد قد بلندی بود که اخم هاش کرور کرور با همه فرق داشت.
که دل میلرزوند.
اما وسط ناامیدی هام صدای پای آشنایی باعث شد سرم رو بالا بگیرم.
من اون صدا رو میشناختم.
آروم و محکم قدم برمیداشت
هیچ کس مثل ایزد اونجوری راه نمیرفت که زمین زیر پام بلرزه.
هنوز چند قدم نرفته بودیم که با دیدنش پاهام میخ زمین شد.
اومده بود دنبالم. میدونستم که میاد.
حتی اگه میزد و استخونام رو میشکست هم مهم نبود،فقط من رو با خودش میبرد .
انگار هم فرشته مرگم شده بود،هم تنها ناجی زندگیم.
زن بازوم رو کشید و با تندی گفت:
-پس چرا وایسادی ،راه بیفت دیگه!
اما وقتی سکوتم رو دید رد نگاهم رو دنبال کرد و به مرد روبروم رسید.
قد و قامتش اونقدر بلند و مردونه بود
که حتی متوجه مامور زن شدم هم بهش نگاه خریدارانه ای انداخت.
اسی با تعجب گفت:
-چی شد...چرا رنگ پریده
مگه جن دیدی؟
بدون اینکه جوابش رو بدم به مردی خیره شدم
که هیچ حسی توی صورتش دیده نمیشد.
بهم که نزدیک شد لب زدم:
-ایزد؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal