eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
738 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ ٠۵ عین برق گرفته ها از جام پریدم. یعنی ایزد اومده بود دنبالم؟ آب دهنم رو قورت دادم و به زن خیره شدم،انگار منتظر بودم که فکرم رو تایید کنه اما اون با عصبانیت گفت: -دِ بجنب...چرا ماتت برده حالا دلشوره وحشتناکی افتاده بود به جونم اینبار زنده از زیر دستش بیرون نمی‌رفتم. درسته که خوشحال بودم اومده اما میدونستم قراره چه بلایی سرم بیاره. عروس توتونچی ها توی بازداشتگاه بود و این یعنی کسر شان و بی آبرویی. در حالیکه دستام میلرزید و جون تکون خوردم نداشتم دستم رو به دیوار گرفتم و بلند شدم. هر کدوم از بازداشتیا با لودگی چیزی میگفتن و مزه میپروندن اما من نمیشنیدم. گوشام داغ کرده بود. از جام بلند شدم و همونطور که چادرم رو جمع و جور میکردم گفتم: -چیزی شده؟ منکه باید تا شنبه میموندم کی سند گذاشته؟ -من خبر ندارم فقط فرستادنم دنبالت حالا هم بجنب باید در و ببندم سریع کفشام رو پوشیدم و با هم از بازداشتگاه بیرون زدیم. حال و روزم اصلا تعریفی نداشت. میترسیدم. دلم شور میزد. با یه ندونم کاری توی دردسر بدی افتاده بودم. از پله ها که بالا رفتیم چادر زن رو گرفتم و با التماس گفتم: -شما نمیدونید کی سند گذاشته ؟ زن چادرش رو با عصبانیت بیرون کشید و با لحن تندی گفت: -چقدر حرف میزنی بالای پله ها با وحشت به اطراف نگاهی انداختم هیچ آشنایی اون اطراف نبود تا وقتی که اسی وارد  ساختمون شد و در حالیکه سند توی دستش رو تکون میداد گفت: -اوه اوه...چه زود خبرا رسید واست وثیقه جور کردم هوری جون ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ شبیه توپی که سوراخ شده بادم خوابید،فقط به امید دیدن ایزد از اون پله ها بالا اومدم. زیر لب گفتم: -دمت گرم لبخند غمگینی زدم و هر ۳ نفری به طرف اتاق سرهنگ رفتیم. با اینکه برای آزادی میرفتم اما هیچ حسی نداشتم. چی میشد اگه می اومد. دلم فقط خود نامردش رو میخواست. روی خوش بهم نشون نمی‌داد اما تنها کسی بود که داشتم. تنها امیدم از پشت اون همه گند و کثیفی پایین شهر به مرد قد بلندی بود که اخم هاش کرور کرور با همه فرق داشت. که دل میلرزوند. اما وسط ناامیدی هام صدای پای آشنایی باعث شد سرم رو بالا بگیرم. من اون صدا رو میشناختم. آروم و محکم قدم برمی‌داشت هیچ کس مثل ایزد اونجوری راه نمیرفت که زمین زیر پام بلرزه. هنوز چند قدم نرفته بودیم که با دیدنش پاهام میخ زمین شد. اومده بود دنبالم. میدونستم که میاد. حتی اگه میزد و استخونام رو میشکست هم مهم نبود،فقط من رو با خودش میبرد . انگار هم فرشته مرگم شده بود،هم تنها ناجی زندگیم. زن بازوم رو کشید و با تندی گفت: -پس چرا وایسادی ،راه بیفت دیگه! اما وقتی سکوتم رو دید رد نگاهم رو دنبال کرد و به مرد روبروم رسید. قد و قامتش اونقدر بلند و مردونه بود که حتی متوجه مامور زن شدم هم بهش نگاه خریدارانه ای انداخت. اسی با تعجب گفت: -چی شد...چرا رنگ پریده مگه جن دیدی؟ بدون اینکه جوابش رو بدم به مردی خیره شدم که هیچ حسی توی صورتش دیده نمیشد. بهم که نزدیک شد لب زدم: -ایزد؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖  ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
به گمانم قلب من، سردتر از تمام این زمینهای برفی باشد.
➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
گه مرا پس میزنی گه باز پیشم میکشی آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار نیست
داستانها تمام میشوند، اما فکر و خیال ها باقی میمانند.
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه زورتو بزن...🤫🖐🏻 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
همیشه اونی که عاشق تره یکم بیشتر حساسه، یکم بیشتر بغض میکنه، یکم بیشتر دلش تنگ میشه :)
➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal