eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
739 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
اگه دلتنگی وجود نداشت شبا حالم بهتر بود🫱🏻‍🫲🏼.
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حق میگه؛🥲✨ ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
آدم گاهی آنقدر تنها می‌‌شود و با خودش حرف می‌‌زند؛ که تبدیل می‌‌شود به دو نفر !
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖  ִ ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
دلتنگی به معنی برگشتن نیست! به حرمت اون چیزایی که موقع رفتن بردی دیگه برنگرد !
. ⏜͡︵ㅤׅㅤׄ ☆:  ۪   ᯟ      ֢ ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
کاش هیچوقت تصورات خوبی که نسبت به دیگران داریم خراب نشه...
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ همیشه توی جمع سیاست مدارانه رفتار میکرد، یه طوری که همه فکر میکردن عاشقمه. دستم رو گرفت و به نرمی فشار داد: -حالت خوبه خانومم؟ اذیت که نشدی؟ شاید کسی نمیدونست پشت اون خانومم گفتنش چه تهدیدهای نهفته ست،فقط من میدونستم و همین دلشوره م رو بیشتر میکرد. چونه م که از بغض لرزید نگاهش به طرف پایین لغزید.انگار دل نازک شده بودم. حس یه دختر بچه رو داشتم که توی مدرسه خرابکاری کرده و مدیر و ناظم توبیخش کردن. بعد به  باباش زنگ‌ زدن تا بیاد و پرونده ش رو بدن بهش. باورم نمیشد اونجاست. کاش حالا که ظاهرا مهربون شده بود یکم ب..غلم میکرد تا وسط فیلم بازی کردنش دلم آروم بگیره. اسی گفت: -شازده دوماده؟ ایزد که بالاخره نگاهش به طرف اسی چرخید  آتیش رو توی چشماش دیدم. اخمی کرد و گفت: -شما؟ صداش اروم به نظر میرسید ولی تنم رو میلرزوند،  ایزد روی مرد غریبه حساس بود. سعی می‌کردم آروم باشم تا بیشتر حساس نشه و گفتم: -آقا اسی... اما اسی پیشدستی کرد و در حالیکه دستش رو به طرف ایزد دراز میکرد گفت: -من از  دوستای قدیمیشم... از آشناییت خوشبختم داداش ایزد به حکم ادب دست داد اما نگاهش خطرناک بود. من از خودم بهتر اون مرد شکاک رو میشناختم. زیر لب تکرار کرد: -دوست قدیمی! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ من اون نگاه خونسرد و بی تفاوت رو میشناختم. شاید می‌تونست بقیه رو گول بزنه اما من رو نه. ایزد بیمارگونه شکاک بود،به هر مردی واکنش نشون میداد و تن و بدن بیچاره ی من تاوان هر نگاه و حرف زدن مردای دیگه رو پس میدادم. با صدای عبادی به خودم اومدم: -سرهنگ منتظره ،بفرمایید لطفا همیشه پول و قدرت حرف اول رو میزد اون زن همون کسی بود که من رو با توهین و تحقیر از بازداشتگاه بیرون کشید اما حالا با اومدن ایزد همه چیز فرق کرده بود. وارد اتاق که شدیم سرهنگ به احترام ایزد بلند شد. فرق یه خلافکار و نجیب زاده رو حالا بیشتر میفهمیدم. انگار نه انگار تا همون یه ساعت پیش با بدترین لحن باهام حرف میزد: -تلفن هم‌ میزدید کافی بود جناب توتونچی نمیدونستم شما شوهرش هستید  به هر حال بابت مشکل پیش اومده شرمنده م -خواهش میکنم جناب  سرهنگ امیدوارم برای بقیه خدمتت تو پاسگاه مرزی سراوان آماده باشی به وضوح پریدن رنگ سرهنگ رو دیدم. دستپاچه شده بود و صداش بدجوری میلرزید: -جناب توتونچی...فقط یه سو تفاهم بوده باور کنید قصوری صورت نگرفته... -هادی رو هم ازاد کنید شمعدونا رو هم برگردونید به خودش ایزد بدون توجه به التماس های سرهنگ‌دستش رو پشت کمرم گذاشت و با هم از اتاق بیرون زدیم. اسی که هنوز توی بهت بود گفت: -حاجی برگااا.....م مریدت شدم داداش ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. ⏜͡︵ㅤׅㅤׄ ☆:  ۪   ᯟ      ֢ ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
d4vdRomantic Homicide d4vd.m4a
زمان: حجم: 2.1M
‧ 𝅄 • 𝗠𝘂𝘀𝗶︪︩𝗰 : 48 𝅄ִ ⏜͡︵ㅤׅㅤׄ ☆:  ۪   ᯟ      ֢ ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal