5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اگه پسر بودم، براى دخترى مثل خودم حاضر بودم دنيارو به خاك و خون بكشم.
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
ترجیح دادم با خودِ مزخرفم تنها باشم؛ بهتر از بودن با آدمهای حقیری است که مدام سر هم کلاه میگذارند.
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تواینسکانسمنمباداوودشکستم💔
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۰۹
کاش اسی ساکت میشد و میفهمید تا همین حالا هم اوضاعم اصلا خوب نیست.
نفس لرزونی کشیدم و برای ساکت کردنش گفتم:
-اسی ...لطفا بمون تا هادی بیاد
پیگیری کن همین امروز ازاد شه الان حالش خیلی بده
اسی ضربه ای به شونه م زد و نگاه برزخی ایزد رو ندید.
اما من حتی تند شدن نفس هاش رو هم متوجه میشدم:
-خیالت راحت هوری جون
بسپارش به خودم
دستش رو روی جیب مخفی شلوارش کشید و همراه با چشمک گفت:
-همچین بسازمش از روز اول بهتر شه
ایزد چشماش رو برای چند ثانیه بست تا خودش رو کنترل کنه.
وقتی اروم تر شد دوباره دستش رو روم گذاشت و گفت:
-بریم دیر شد ...خونه منتظرن
دوباره غم عالم روی دلم تلنبار شد،تازه یادم افتاده بود وسط عشق و حالش با عروس جدیدش مجبور شد
بیاد و زن اولش رو از بازداشتگاه در بیاره.
حق داشت که عصبانی باشه.
البته که حساب منم سنگین شده بود و ایزد هم کسی نبود که حساب رو دیر تسویه کنه.
به طرف ماشین هلم داد و من سرسری با اسی خداحافظی کردم.
حالا نفسم از ترس بالا نمیاومد.
در ماشین رو باز کرد و قبل از اینکه سوار شم فشاری به پ...هلوم آورد.
سرش رو نزدیک اورد و با همون لحن اروم کنار گوشم گفت:
-بریم که منم خانومم و...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۱۰
میدونستم حرف زدن فایده نداره.
من اون مرد رو از حفظ بودم.
در ظاهر اروم بود اما تا عصبانیتش رو خالی نمیکرد حرف نمیزد.
دستم رو روی بازوم کشیدم و با آشوب به خیابون خیره شدم.
داشتم برمیگشتم به خونه،فقط کاش پیش الناز کتکم نمیزد و غرورم رو نمیشکست.
هر چی به خونه نزدیک تر میشدیم استرس عجیبی به جونم میافتاد.
گلوم خشک بود و از صبح هیچی نخورده بودم.
آب دهنم رو قورت دادم و به مغازه ها خیره شدم.
دلم میخواست بهش بگم گرسنه هستم
و اونم مثل یه شوهر معمولی کنار خیابون پارک میکرد و با هم میرفتیم و سر ظهر یه چیزی میخوردیم.
ولی ما زن و شوهر معمولی نبودیم.
زن واقعی شوهرم الان توی خونه منتظر بود
تا بره و برای ناهارش گوشت کباب کنه و با کلی قربون صدقه بده تا بخوره و جون بگیره.
تا شب ...ضعیفش نکنه.
هوران هم برای ناهار کتک نوش جان میکرد.
از شدت استرس حالت تهوع گرفته بودم،حس میکردم جیگرم داره تیکه تیکه میشه.
اینبار چه بلایی سرم میاورد؟
با چی میزد؟
چطور با حرفاش روحم رو زخمی میکرد؟
با تصور درد و زخمای جدید بغض توی گلوم نشست.
خدا میدونست که دیگه تحمل ک.تک نداشتم.
ت.نم درد میکرد.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنوز منتظری بیاد و یار تو بشه؟!❤️🩹
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
علیرغم آن همه علاقه و اشتیاق
اگر قلبش جوانه ای نزد
بدانید که شما خاکش نبودید ...
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
350.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پسرا گریه نمیکنن یهو پیر میشن!❤️🩹
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal