eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
740 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ میدونستم حرف زدن فایده نداره. من اون مرد رو از حفظ بودم. در ظاهر اروم بود اما تا عصبانیتش رو خالی نمیکرد حرف نمیزد. دستم رو روی بازوم کشیدم و با آشوب به خیابون خیره شدم. داشتم برمیگشتم به خونه،فقط کاش پیش الناز کتکم نمیزد و غرورم رو نمیشکست. هر چی به خونه نزدیک تر میشدیم استرس عجیبی به جونم می‌افتاد. گلوم خشک بود و از صبح هیچی نخورده بودم. آب دهنم رو قورت دادم و به مغازه ها خیره شدم. دلم می‌خواست بهش بگم گرسنه هستم و اونم مثل یه شوهر معمولی کنار خیابون پارک میکرد و با هم میرفتیم و سر ظهر یه چیزی می‌خوردیم. ولی ما زن و شوهر معمولی نبودیم. زن واقعی شوهرم الان توی خونه منتظر بود تا بره و برای ناهارش گوشت کباب کنه و با کلی قربون صدقه بده تا بخوره و جون بگیره. تا شب ...ضعیفش نکنه. هوران هم برای ناهار کتک نوش جان میکرد. از شدت استرس حالت تهوع گرفته بودم،حس میکردم جیگرم داره تیکه تیکه میشه. اینبار چه بلایی سرم میاورد؟ با چی میزد؟ چطور با حرفاش روحم رو زخمی میکرد؟ با تصور درد و زخمای جدید بغض توی گلوم نشست. خدا میدونست که دیگه تحمل ک.تک نداشتم. ت.نم درد میکرد. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بهم میگفتن از دلیل بدبختیات فرار کن من که نمیتونم از خودم فرار کنم:(
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنوز منتظری بیاد و یار تو بشه؟!❤️‍🩹 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
علیرغم آن همه علاقه و اشتیاق اگر قلبش جوانه ای نزد بدانید که شما خاکش نبودید ... ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
350.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پسرا گریه نمیکنن یهو پیر میشن!❤️‍🩹 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
گر قیامت قصه باشد من کجا بینم تورا؟ ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
وقتی ، یه زن عاشق یه مرد میشه تنها کسی که در دنیا میتونه اون عشقو نابود کنه همون مرده.
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ وارد حیاط که شدیم تنم لرز کرد. انگار وسط سرمای زمستون با لباس نازک رفته بودم بیرون. هر چقدر به پارکینگ نزدیک تر میشدیم تن منم بیشتر یخ میزد. وارد پارکینگ شدیم  و بعد از پارک کردن ماشین بدون اینکه نگاهی کنه گفت: -پیاده شو اهل گریه و التماس نبودم!! خودم رو کوچیک نمیکردم ولی توی اون لحظه دلم می‌خواست به پاهاش بیفتم و بگم نزن،من دیگه جون ندارم. ولی وقتی پیاده شد و نگاه برزخیش رو بهم انداخت تن یخ زده م رو تکون دادم و پیاده شدم. هر چی زودتر کتک میخوردم زودتر خلاص میشدم: -دنبالم بیا صداش هم مثل برف زمستون سرد بود،ازش سرما ساتع میشد. پاهای سنگینم رو تکون دادم و از در پشتی پارکینگ خارج شدیم. خدا رو شکر میکردم که حداقل خونه نمی‌رفتیم. صدای پیامک گوشیم که بلند شد حدس میزدم اسی باشه. اما اونقدر ترسیده و رنجور بودم که نمیتونستم جواب بدم. وارد انباری که شدیم نفسم حبس شد.انگار وارد قتلگاه شدیم. به طرفم چرخید و دستش رو به دراز کرد: -گوشیت! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ نمیدونم چرا ترسیده بودم. حس یه آدم خطاکار رو داشتم ،یه آدم خیانتکار که یه کار اشتباهی انجام داده. توی گوشیم چیزی نداشتم که بترسم اما اگه پیامک های اسی رو میدید دردسر میشد. من ایزد و ذهن شکاکش رو میشناختم برای همین استرس ولم نمیکرد. طوری که قلبم تند و پر صدا میکوبید،شبیه اسبی که روی زمین پا میکوبه. در حالیکه  چشمام دو دو میزد  یه قدم به عقب برداشتم و گفتم: -گوشی یه وسیله شخصیه... مگه من با گوشی تو... قبل از اینکه حرفم تموم شه گونه م از شدت ضرب دستش سوخت: -زر ناشتا نزن خوشگلم...!! این حرفا واسه آدم حسابیاست نه تو و امثال تو... اشکام بی اختیار روی گونه م چکید،حرفاش از ضرب دستش بیشتر سوز داشت. وحشیانه بهش نگاه کردم و گفتم: -مگه امثال من ... اینبار سیـ.لی محکم تری زد،طوری که صورتم به عقب  برگشت. باز دستش رو دراز کرد و دستوری غرید: -گفتم گوشی! سرم رو بالا انداختم: -نمیدم...این یکی دیگه... و بازم حرفای نصفه ای که روی زبونم موند و اینبار با پشت دست توی دهنم کوبید: -انگار زبون خوش حالیت نمیشه! هنوز خون توی دهنم رو قورت نداده بودم که تن.م رو به دیوار کوبید و گوشی رو از توی کیفم بیرون کشید. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏