درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۱۵
توی اون مدت یاد گرفته بودم مثل خودش با حرف کاری کنم روانش بهم بریزه.
دست پرورده اش بودم.
خنده پر حرصی کرد و با تمام زورش ک.ابل رو روم کوبید.
وقتی به زخما و کب.ودی های قبلی میخورد درد بیشتر میشد:
-اگه بهت میفهموندم شوهر یعنی چی با اسی خان نمیرفتی پی ولگردی ...
شوهرت نبودم ولی حالا میخوام باشم
از امروز جریان فرق میکنه...
با حرص میزد و من دیگه حتی نای جیغ زدن و گریه کردنم نداشتم.
سِر شده بودم.
چشمام که روی هم افتاد آخریش رو هم زد و ت.ن بیچاره م شل و بی حس روی زمین افتاد.
درد نداشتم،شایدم اونقدر زیاد بود که نمیفهمیدم.
ولی یادم مونده بود که دیگه هیچ کس رو مجبور به کاری نکنم
وقتی دلی تو رو نخواد بی مهریش قبل از شکنجه هاش ذره ذره ادم رو میکشه.
کنارم که روی زانوهاش نشست حتی نفس نمیکشیدم
موهای پریشونم رو که روی پیشونی عرق کرده م چسبیده بود رو کنار زد و گفت:
-یبار دیگه شماره اسی رو روی گوشیت ببینم...
متوجه بشم باهاش جایی رفتی...
حتی اسمش و از رو زبونت بشنوم دیگه کتک نمیزنم
نفست و میبرم...
فهمیدی عسلم؟
-برو...الناز...منتظرته...خانوم درد داره
وقتت و...برام...هدر نده
خنده ی پر تمسخری تحویلم داد:
-باورم نمیشه حسودی میکنی؟
با این همه کتکم هنوز زبونت درازه!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۱۵
داشتم بیهوش میشدم و کاش حال خرابم رو میدید.
حداقل کمکم میکرد تا برم اتاقم،یکم توجه بهم میکرد.
مگه چیز زیادی از شوهرم میخواستم؟
توی خلسه درد و بیهوشی بودم و بی حال گلایه کردم:
-من بهت... پناه آوردم نامرد...تو که دیدی خانواده مو...
-نه خوشگلم...پناه نیاوردی
بوی کباب خورده بود به دماغت
ولی نمیدونستی اینجا خر داغ کردن
وقتی از کنارم بلند شد بی پناه ترین آدم روی زمین بودم.صدای شکستن قلبم رو میشنیدم.
کابل رو کناری انداخت و گفت:
-بسه دیگه...خودت و نزن به موش مردگی
با این حرفا هم دلم برات نمیسوزه
-نمیتونم...درد...دارم
-زخم چاقو نخوردی که...پاشو خودت و لوس نکن
چقدر سنگدل بود،به گمونم خدا توی سینهش ماهیچه ای به اسم قلب نذاشته بود.
من رو با اون حال و روز تنها گذاشت و رفت.
در که بسته شد دلم برای خودم سوخت.
چقدر تنهایی درد داشت،حتی بیشتر از کابل و کم.ربند.
چشمام رو بستم و دیگه چیزی نفهمیدم.
خوابم برده بود،یا شایدم بیهوش شدم.
توی خواب دیدم که برگشته،خودش بود.
عطرش رو میشناختم.
شبای زیادی توی تنهایی یکی از لباس هاش رو ب..غل کرده و با گریه خوابیده بودم.
کنارم نشست و محکم بغـ.لم کرد،هیچ حرفی هم نمیزد.
میخواستم بگم این اولین باره ب.غلم کردی،اما اون لحظه رو با حرف زدن خراب نمیکردم.
خودم رو بهش چسبوندم
و به اندازه ۵ سال بین بازوهاش اشک ریختم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
کاش وقتی درکی از حالمون ندارید
اینقد رو اعصابمون راه نرید...
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
هر وقت تصمیم میگیری که خوب باشی
هر چی نامرده سر راهت سبز میشه
همین که تصمیم بگیری تو هم نامرد بشی
یه آدم خوب پیدا میشه که حالا تو اون آدم سابق نیستی
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖
ִ ּ➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
🔴 ۳ دختر ظالم وقتی مادرشان سرطان گرفت او را زنده به گور کردند! چیزی که بعدش رخ داد همه را شوکه کرد ‼️😱
• در روستای کوچک، ماجرایی هولناک در حال وقوع بود که نفس تمام منطقه را بند آورد. پروین، زن ۶۵ ساله فداکاری که یک عمر برای سه دخترش سارا، نگار و لیلا زحمت کشیده بود، حالا در سخت ترین روزهای زندگی اش تنها مانده بود. او که به تازگی متوجه شده بود به سرطان پیشرفته مبتلا است، همه چیز از وقتی شروع شد که پزشکان هزینه های سنگین درمان را اعلام کردند. سه دختر که نمی خواستند پولی خرج مادر بیمارشان کنند، او را به خانه قدیمی و مخروبه اش در حاشیه روستا بردند. اما فاجعه واقعی وقتی رخ داد که پروین در یکی از شب ها، از درد شدید به خود می پیچید و التماس می کرد او را به بیمارستان ببرند. سارا، دختر بزرگ که همیشه حریص تر از بقیه بود، پیشنهاد شیطانی داد: "بگذارید از شرش خلاص شویم! همین الان می بریمش توی جنگل و...". نگار و لیلا هم که از بار مسئولیت خسته شده بودند، با این نقشه جنایتکارانه موافقت کردند آنها مادر خود را....
👈 خواندن ادامه داستان
https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4