eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
742 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
◍♥️⃟❀¦↫ # عڪـــس.نـوشـتـہ ☔️⃟◇➺🌼
از صمیمیت‌های سریع بترسید، از صمیمیت‌های خارج از کنترل بترسید، از صمیمیت‌های مشکوک بترسید، از صمیمیت‌های بی‌قاعده بترسید، صمیمیت باید کم کم ایجاد بشه، صمیمیت زود تباهیه....
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فقط دوست داشتن کسی رو باورکنید ک برای خوشحال کردنتون تلاش میکنه ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
غم انگیز ترین سکانس فقط اونجاس که وقتی داری از تهِ دل میخندی یادِ اون مشکله که هیچ‌وقت حل نمیشه میوفتی..! :)
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق ؛ مانند نماز است‌ که‌ بعد از نیت؛ نادرست است نگاهی به چپ و راست کنی! ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
یک روز که از همه‌ چیز دست کشیدم تا برای تو خانه‌ای باشم پشت در ماندم ! قلبی اگر داشتی برای این جمله ساعت ها گریه میکردی ..
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ توی بهت بودم و هیچ عکس العملی نداشتم. میدونستم داره یه اتفاق بد میفته و نمیتونستم جلوش رو بگیرم. الناز فورا روی زمین نشست و تیکه های شکسته فنجون رو جمع کرد اما نفهمیدم از قصد بود یا بی‌هوا اون اتفاق افتاد که لبه تیز فنجون توی انگشتش فرو رفت و چند قطره خون جاری شد. صدای ناله ش که بلند شد همون لحظه ایزد داخل آشپزخونه اومد. همه چیز شبیه فیلمای ترکیه ای بود خنده دار و مضحک اما برای من نه،چون میدونستم در نهایت تـ.ن و بـ.دن بیچاره م باید تاوان پس بده. نگاهش اول به منی که بالای سر زن محبوبش وایساده بودم  افتاد و بعد به الناز  و با حالت متعجبی پرسید : -اینجا چه خبره؟ هوران لال شده بود اما الناز فورا دست خونیش رو طوری که ایزد کنجکاو بشه پنهون کرد و گفت: -هیچی نیست قربونت برم با هوران جون داشتیم صبونه آماده میکردیم فنجون از دستم افتاد شما برو بشین الان میز و میچینیم تازه میفهمیدم معنی سیاست یعنی چی؟ راست میگفتن زنها ۷۲ تا حقه بلدن. ایزد که مشکوک شده بود جلو اومد و در حالیکه دندون روی هم می‌سابید با لحن پرخاشگری گفت: -بگو چکارش کردی؟ الناز فورا با دستپاچگی و مظلومیت گفت: -چرا دعواش میکنی؟ گفتم که فنجون از دستم افتاد تقصیر خودم بود ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ فقط لبخند زدم و قطره های درشت اشک از بین پلکام فرار کردن و روی گونه هام نشستن یه لبخند از روی غصه ای که میخوردم. از من چی دیده بود که فکر میکرد میتونم به زنش آسیب برسونم؟ حتی اگه واقعیت رو هم میگفتم  هیچ وقت باورم نمیکرد. درد داشت بیگناه باشی و به چشم گناه کار ببیننت . کنار الناز نشست و با دیدن خون روی انگشتش جوری که انگار چاقو خورده دستش رو گرفت و بلندش کرد: -پاشو ببینم...کی گفت اصلا تو بیای میز بچینی ؟ بیا بریم دستت و پانسمان کنم الناز با ناز خودش رو عقب کشید و گفت: -ای بابا...چیزی نیست عشقم چرا شلوغش میکنی یه چند تا قطره خونه تو برو ما صبونه رو... ایزد فریاد کشید: -ساکت شو...این چند تا قطره خونه بیا بریم ببینم...من اصلا صبونه نمیخورم الناز که انگار بغض کرده بود چونه لرزوند و با لحن مظلومی گفت: -حالا چرا دعوام میکنی؟ ایزد نفس عمیقی کشید تا خودش رو کنترل کنه،آره سر زنش داد زده بود و اون بغض میکرد. بلد بود چجوری مردش رو رام کنه. نه هورانی که زیر کابل از هوش میره و شوهرش ککش هم نمیگزه. ایزد اینبار با لحن آروم تری گفت: -دعوات نکردم عزیزم...بریم دستت و پانسمان کنم الناز با همون لحن مظلوم رو بهم گفت: -هوران جون...شرمنده م بخدا بی زحمت میز و واسمون بچین تا ما بیایم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
آدما میتونن تا خرخره دلتنگ یه نفر باشن ولی هیچوقت دوباره نزدیکش نشن.
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ازم انتظار نداشته باش در برابر حرف زور کوتاه بیام... ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal