eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10.1هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
744 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ تمام بعد از ظهر رو توی اتاقم موندم تا حداقل کمتر ببینم شون. هر روز تحمل شون برام سخت تر میشد مخصوصا وقتی که همدیگه رو میـ...ب ..وسیدن. نقش بازی کردن های الناز عصبیم میکرد و نمیدونستم چطور ایزد این رو نفهمیده. دست اون زن خیلی زود برای من رو شده بود. حالا میدونستم با چجور آدمی سر و کار دارم. سیاستی که داشت رو من درک نمیکردم. فقط برای خوب نشون دادن خودش از بیرون غذا سفارش میداد و شوهرش رو بنده و اسیر خودش میکرد. وقتی پیششون بودم اصلا مراعات نمیکرد حرکات الناز ایزد دیوونه کننده بود. وقتی برای خرید رفتن سعی کردم یکم بخوابم. اونجوری برای شب سرحال تر میشدم. وقتی بیدار شدم هوا تاریک شده بود،حوصله شام خوردن نداشتم. چند تا بيسکوئيتی که توی اتاقم داشتم رو خوردم و یه دوش سبک گرفتم. موهام رو سشوار کشیدم و حالت دادم. و بعد خودم رو آرایش کردم. یه سایه کمرنگ آبی که به لباسم بیاد چاشنی آرایشم بود. هر بار که آرایش میکردم از خودم راضی تر میشدم. من عاشق اونکار بودم. لباسم رو پوشیدم و بعد از برداشتن کیفم از اتاق بیرون زدم. گوشیم رو بیرون آوردم تا به آفاق خانوم زنگ بزنم تا ببینم راه افتاده یا نه که صدای ایزد رو از پشت سرم شنیدم: -اوقور بخیر کجا به سلامتی؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ نفهمیدم توی اون چند تا کلمه چی بود که دلم ریخت. حرفاش مثل مته مغزم رو سوراخ میکرد. حتی تو آروم ترین حالت ممکن هم من رو میترسوند. زبون روی لـ.ب های رژ خورده م کشیدم و سعی کردم لبخند بزنم. با همون لبخند مصنوعی به طرفش چرخیدم و نگاهش که ان..دامم رو زیر و رو میکرد رو شکار کردم: -مهمونی دیگه! -خب؟ -خب...آماده شدم برای مهمونی! -اینو فهمیدم ولی ربطش به تو چیه؟ هاج و واج بهش نگاه میکردم و لال شده بودم. یه قدم جلوتر اومد و به سر تا پام اشاره کرد: -اصلا بر فرض تو هم می‌بردیم این لباس مسخره چیه که پوشیدی؟ قلبم توی قسمت چپ سینه م مچاله شده بود،انگار یه نفر محکم توی مشتش فشارش میداد. آشفته و پریشون به خودم نگاه کردم. به لباسی که از بهترین مزون تهران خریده بودم. اونم خیلی گرون. همون طور که ایزد دوست داشت پوشیده و بلند بود: -من...من اینو خریدم چون ...فکر میکردم پوشیده ست تو دوست داری! -اشتباه فکر میکردی! من هر چیزی رو که مربوط به تو باشه رو دوست ندارم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
آسیب روحی که تو دو سالِ اخیر بهم وارد شده فقط با از دست دادن حافظم خوب میشه
جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت بر همان عهد که بودیم بر آنیم هنوز... ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
یک روز برمیگرده به گذشته‌اش یه نگاهی میندازه و به تو فکر میکنه به این که شاید اگر با تو بود بهتر بود ولی خب همیشه دیر میشه ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کی بد بود من یا تو؟🥲💔 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
مشکل اینجاست که هرجا میرم دوست دارم زودتر برگردم تو اتاقم درو ببندم و تنها باشم :)
17.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میترسم بیفتیم سر زبونا...💔 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
دیگه حسش نیس تا همینجاشم سینه خیز اومدیم...
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ -طلاقم بده برم برای بار هزارم ازش خواسته بودم طلاقم بده و کاش قبول میکرد -دِ نشد... بازی تازه شروع شده باید بمونی و خوشبختیم و ببینی -اگه طلاقم بدی دیگه پیشت بر نمیگردم تو بمون و خوشبختیت تک خنده پر تمسخری کرد و سرش رو کج کرد تا بیشتر تحقیرم کنه: -حالا فکر کن طلاقت و دادم کجا رو داری بری؟ -میرم خونه بابام...بخدا میرم زندگی سگی اونجا شرافت داره به اینجا دیگه هم برنمیگردم بهت قول میدم زنگم بزنی جوابت و نمیدم التماسم کنی نگات نمیکنم حرف بزنی جز سکوت چیزی ازم نمیشنوی میدونستم یروزی پشیمون میشه،این رو قلبم گواهی میداد. با خنده پر تمسخرش جیگرم رو میسوزوند. کاش از اول باهاش دهن به دهن نمیشدم،اصلا چرا حرف عزیز خانوم رو گوش دادم و لباس پوشیدم: -نکنه چیزی زدی امشب هوری جون؟ مواد زدی،اره؟ یهو با حرص فکم رو بین انگشتاش گرفت و از بین دندونای کلید شده غرید: -دِ اخه دهن من و باز نکن... تو تازه از اون سگ دونی فرار کردی مزه زندگی تو عمارت توتونچیا رفته زیر دندونت، عمرا برگردی این پول و مال و منال و زندگی لاکچری رو ول میکنی برگردی تو اون شیره کش خونه؟ اگه میخواستی بری اصلا چرا از اول اومدی؟ چرا گه زدی به زندگی من؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ اشکام سیل شد و غم هام رو شست و روی گونه هام ریخت. بغض صدام رو خش‌دار میکرد: -چون من احمق عاشقت شدم نگاهش پر از تعجب روی چشمام نشست اون اولین باری بود که اونقدر راحت اعتراف میکردم: -من پشیمونم... قبول دارم اشتباه کردم ولی بهت قول میدم،یروزی تو هم پشیمون میشی عاشقم میشی میای دنبالم اما به خاک مادرم قسم اون وقت دیگه نمیخوامت چونه م رو با خشونت فشار داد و صدای نـ.اله م که بلند شد  با بی رحمی به روح خسته م تازید: -من خونه امن توآم هر جا که بری هوا تاریک نشده برمیگردی به همین خونه -آره... فکر میکردم تو خونه امن منی ولی من با تو مردم  ایزد من باهات یه قبرستون پر از قبرم قبر آرزوهام قبر دلخوشیام قبر عشقم همه رو تو با دستای خودت توی قبر گذاشتی و روش خاک ریختی -حرفای قشنگ میزنی تازگیا کتاب خوندی؟ تمام تنم از حرص و تنفر میلرزید هر بار که باهاش حرف میزدم یجوری تحقیرم میکرد که از خودم  بیشتر متنفر میشدم: -خفه شو...حالم ازت بهم... وقتی دست سنگینش توی دهنم نشست فهمیدم زیاده روی کردم: -کاه و یونجه ت زیادی کرده، ها؟ نکنه جای کابلا خوب شده دلتنگ کـ..بودیای  جدید شدی؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏