درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۳۰
-طلاقم بده برم
برای بار هزارم ازش خواسته بودم طلاقم بده و کاش قبول میکرد
-دِ نشد...
بازی تازه شروع شده
باید بمونی و خوشبختیم و ببینی
-اگه طلاقم بدی دیگه پیشت بر نمیگردم
تو بمون و خوشبختیت
تک خنده پر تمسخری کرد و سرش رو کج کرد تا بیشتر تحقیرم کنه:
-حالا فکر کن طلاقت و دادم
کجا رو داری بری؟
-میرم خونه بابام...بخدا میرم
زندگی سگی اونجا شرافت داره به اینجا
دیگه هم برنمیگردم
بهت قول میدم
زنگم بزنی جوابت و نمیدم
التماسم کنی نگات نمیکنم
حرف بزنی جز سکوت چیزی ازم نمیشنوی
میدونستم یروزی پشیمون میشه،این رو قلبم گواهی میداد.
با خنده پر تمسخرش جیگرم رو میسوزوند.
کاش از اول باهاش دهن به دهن نمیشدم،اصلا چرا حرف عزیز خانوم رو گوش دادم و لباس پوشیدم:
-نکنه چیزی زدی امشب هوری جون؟
مواد زدی،اره؟
یهو با حرص فکم رو بین انگشتاش گرفت و از بین دندونای کلید شده غرید:
-دِ اخه دهن من و باز نکن...
تو تازه از اون سگ دونی فرار کردی
مزه زندگی تو عمارت توتونچیا رفته زیر دندونت، عمرا برگردی
این پول و مال و منال و زندگی لاکچری رو ول میکنی برگردی تو اون شیره کش خونه؟
اگه میخواستی بری اصلا چرا از اول اومدی؟
چرا گه زدی به زندگی من؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۳۱
اشکام سیل شد و غم هام رو شست و روی گونه هام ریخت.
بغض صدام رو خشدار میکرد:
-چون من احمق عاشقت شدم
نگاهش پر از تعجب روی چشمام نشست
اون اولین باری بود که اونقدر راحت اعتراف میکردم:
-من پشیمونم...
قبول دارم اشتباه کردم
ولی بهت قول میدم،یروزی تو هم پشیمون میشی
عاشقم میشی
میای دنبالم
اما به خاک مادرم قسم اون وقت دیگه نمیخوامت
چونه م رو با خشونت فشار داد و صدای نـ.اله م که بلند شد با بی رحمی به روح خسته م تازید:
-من خونه امن توآم
هر جا که بری هوا تاریک نشده برمیگردی به همین خونه
-آره... فکر میکردم تو خونه امن منی
ولی من با تو مردم ایزد
من باهات یه قبرستون پر از قبرم
قبر آرزوهام
قبر دلخوشیام
قبر عشقم
همه رو تو با دستای خودت توی قبر گذاشتی و روش خاک ریختی
-حرفای قشنگ میزنی
تازگیا کتاب خوندی؟
تمام تنم از حرص و تنفر میلرزید
هر بار که باهاش حرف میزدم یجوری تحقیرم میکرد که از خودم بیشتر متنفر میشدم:
-خفه شو...حالم ازت بهم...
وقتی دست سنگینش توی دهنم نشست فهمیدم زیاده روی کردم:
-کاه و یونجه ت زیادی کرده، ها؟
نکنه جای کابلا خوب شده دلتنگ کـ..بودیای جدید شدی؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم برات تنگ شده:)🫂
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جز تو کی حواسش به منه؟!🥺✨
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
میگفت وقتی جنازه برای شما نباشه،
حلواش براتون شیرینه.
گفتم یعنی چی؟
مکث کرد و گفت؛ وقتی درد برای
شما نیست از بیرون راجبش حرف زدن راحته.
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینه جواب کسی که عاشقته؟!❤️🩹
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راس میگه واقعا❤️🔥
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
میگفت :
همیشه اونایی که بین دل و عقل
عقلو انتخاب میکنن شاید کار درستی میکنن
ولی هیچوقت حال دلشون خوب نیست !
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۳۲
نه دیگه تحمل کتک بیشتری داشتم،نه حرف و زخم زبون.
یه مهمونی ساده که با خوشی همراهش برم به دلم مونده بود.
وقتی به موهام چنگ زد و سرم رو نزدیک کشید مردمک های لرزونم روی چشمای وحشی و دریده ش نشست.
از اون همه نزدیکی ضربان قلبم اوج میگرفت:
-ببین منو دختره ی چموش
این حرفای قشنگی که از کتابا یاد گرفتی اصلا به دردت نمیخوره
یا نباید زنم میشدی
یا حالا که شدی تا وقتی که موهات مثل دندونات سفید بشه همینجا میمونی
طلاق ملاقم نداریم
با لباس سفید اومدی خونم با کفن سفید هم میری
با نفرت گفتم:
-بهت خیانت میکنم تا بفهمی چه دردی داره
دوباره دست سنگینش توی دهنم نشست
طعم گس خـ.ون حالم رو بهم میزد.
نمیدونم چندمین تو دهنی بود که ل..ب هام کـ.بود و متورم شده بود:
-نه تو امشب کت..ک نخوری خوابت نمیبره!
دستش که به طرف کم..ربندش میرفت
سرش رو نزدیک آورد و کنار گوشم غرید:
-برو خدات و شکر کن خیلی آدم روشنفکریم که زر مفت زدی و زنده ت گذاشتم
قلبم از هیبتش توی دهنم میکوبید:
-پات و کج بذاری سرت و لب باغچه بیخ تا بیخ بریدم
شیر فهم شد؟
-پس...پس تو چرا زن گرفتی؟
نیشخند زد:
-چون عاشقت نیستم...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۳۳
با اومدن الناز از هم جدا شدیم.
انگار نه انگار اتفاقی افتاده.
شبیه زن و شوهری به نظر میرسیدیم که مشغول ب.وسیدن همدیگه گیر افتادیم.
الناز هم بروی خودش نیاورد که چه صحنه ای رو شکار کرده.
همیشه سیاست داشت ،برای همین ایزد عاشقش بود.
لبخندی زد و در حالیکه به لباساش اشاره میکرد گفت:
-خوب شدم؟
بهم میاد؟
من فقط لبخند زدم. ایزد ازم فاصله گرفت و نگاهی به سر تا پاش انداخت.
منتظر بودم با لحن تندی بگه در بیار،بگه این لباس مخصوص هـ.رزه هاست.
یا حتی لباس رو توی تنش پاره کنه.
اما ابرویی بالا انداخت و با لحن هیجان زده ای گفت:
-واقعا بهت میاد...عین ماه شدی
الناز دستش رو دور بازوی ایزد انداخت و با ناز گفت:
-من همیشه سلیقه م خوبه
اون لباس تنگ با پیراهنی که یقه ش تا چاک سی ...نه هاش باز بود و دام..ن چ..اک دار و چسبیده بهش هیچ ایرادی نداشت.
هفت قلم آرایش و پاهاش هم براش جذاب و هیجان انگیز بود.
فقط زورگویی ها و شکاک بازی هاش رو برای هوران مادر مرده داشت.
اگه میتونست وادارم میکرد چادر سر کنم و روبنده بزنم تا هیچ مردی من رو نبینه.
دلم میخواست جیغ بکشم،اونقدر ایزد رو بزنم که مثل من چند روز تب و لرز کنه اما قدرتش رو نداشتم.
بی توجه بهشون به طرف اتاقم راه افتادم.
الناز با تعجب گفت:
-کجا هوران جون؟ مگه نمیای؟
نیم نگاهی بهش انداختم و جواب دادم:
-شما برید ...من یکم سرم درد میکنه
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏