3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جز تو کی حواسش به منه؟!🥺✨
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
میگفت وقتی جنازه برای شما نباشه،
حلواش براتون شیرینه.
گفتم یعنی چی؟
مکث کرد و گفت؛ وقتی درد برای
شما نیست از بیرون راجبش حرف زدن راحته.
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینه جواب کسی که عاشقته؟!❤️🩹
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راس میگه واقعا❤️🔥
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
میگفت :
همیشه اونایی که بین دل و عقل
عقلو انتخاب میکنن شاید کار درستی میکنن
ولی هیچوقت حال دلشون خوب نیست !
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۳۲
نه دیگه تحمل کتک بیشتری داشتم،نه حرف و زخم زبون.
یه مهمونی ساده که با خوشی همراهش برم به دلم مونده بود.
وقتی به موهام چنگ زد و سرم رو نزدیک کشید مردمک های لرزونم روی چشمای وحشی و دریده ش نشست.
از اون همه نزدیکی ضربان قلبم اوج میگرفت:
-ببین منو دختره ی چموش
این حرفای قشنگی که از کتابا یاد گرفتی اصلا به دردت نمیخوره
یا نباید زنم میشدی
یا حالا که شدی تا وقتی که موهات مثل دندونات سفید بشه همینجا میمونی
طلاق ملاقم نداریم
با لباس سفید اومدی خونم با کفن سفید هم میری
با نفرت گفتم:
-بهت خیانت میکنم تا بفهمی چه دردی داره
دوباره دست سنگینش توی دهنم نشست
طعم گس خـ.ون حالم رو بهم میزد.
نمیدونم چندمین تو دهنی بود که ل..ب هام کـ.بود و متورم شده بود:
-نه تو امشب کت..ک نخوری خوابت نمیبره!
دستش که به طرف کم..ربندش میرفت
سرش رو نزدیک آورد و کنار گوشم غرید:
-برو خدات و شکر کن خیلی آدم روشنفکریم که زر مفت زدی و زنده ت گذاشتم
قلبم از هیبتش توی دهنم میکوبید:
-پات و کج بذاری سرت و لب باغچه بیخ تا بیخ بریدم
شیر فهم شد؟
-پس...پس تو چرا زن گرفتی؟
نیشخند زد:
-چون عاشقت نیستم...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۳۳
با اومدن الناز از هم جدا شدیم.
انگار نه انگار اتفاقی افتاده.
شبیه زن و شوهری به نظر میرسیدیم که مشغول ب.وسیدن همدیگه گیر افتادیم.
الناز هم بروی خودش نیاورد که چه صحنه ای رو شکار کرده.
همیشه سیاست داشت ،برای همین ایزد عاشقش بود.
لبخندی زد و در حالیکه به لباساش اشاره میکرد گفت:
-خوب شدم؟
بهم میاد؟
من فقط لبخند زدم. ایزد ازم فاصله گرفت و نگاهی به سر تا پاش انداخت.
منتظر بودم با لحن تندی بگه در بیار،بگه این لباس مخصوص هـ.رزه هاست.
یا حتی لباس رو توی تنش پاره کنه.
اما ابرویی بالا انداخت و با لحن هیجان زده ای گفت:
-واقعا بهت میاد...عین ماه شدی
الناز دستش رو دور بازوی ایزد انداخت و با ناز گفت:
-من همیشه سلیقه م خوبه
اون لباس تنگ با پیراهنی که یقه ش تا چاک سی ...نه هاش باز بود و دام..ن چ..اک دار و چسبیده بهش هیچ ایرادی نداشت.
هفت قلم آرایش و پاهاش هم براش جذاب و هیجان انگیز بود.
فقط زورگویی ها و شکاک بازی هاش رو برای هوران مادر مرده داشت.
اگه میتونست وادارم میکرد چادر سر کنم و روبنده بزنم تا هیچ مردی من رو نبینه.
دلم میخواست جیغ بکشم،اونقدر ایزد رو بزنم که مثل من چند روز تب و لرز کنه اما قدرتش رو نداشتم.
بی توجه بهشون به طرف اتاقم راه افتادم.
الناز با تعجب گفت:
-کجا هوران جون؟ مگه نمیای؟
نیم نگاهی بهش انداختم و جواب دادم:
-شما برید ...من یکم سرم درد میکنه
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچکس اینجا به تو مانند نشد!❤️🔥
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
بعضی نبودنا هیچ وقت عادی نمیشن
فقط یاد میگیریم با دلتنگیامون راه بیاییم
با خاطره هامون نفس بکشیم
با حسرت آخرین بغل، آخرین خنده
وآخرین نگاه زندگی کنيم...
چقدر ساده بودیم ک فکر میکردیم فرصت هست
ک میشه دوباره دید، دوباره بغل کرد و دوباره گفت..