2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی هیچکس از زیبایی این حس حرف نزد!
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۳۴
صدای ماشین رو شنیدم و در حالیکه لباسم رو توی سطل آشغال مینداختم لبخند تلخی زدم.
شانس من رو توی شب تاریک نوشته بودن.
برق اتاقم رو که خاموش کردم زیر پتو خزیدم و بغضم ترکید.
کم بدبختی داشتم حالا به الناز حسادت هم میکردم.
ایزد اون زن رو میپرستید و جلوی خودم بین مون فرق میذاشت.
با صدای زنگ گوشیم پتو رو بیشتر روی سرم کشیدم.
حوصله حرف زدن نداشتم.
حتما آفاق خانوم بود که میخواست بدونه کی میرسم به مهمونی.
پیرزن چه دل خوشی داشت.
اونقدر گریه کردم که نفهمیدم کی خوابم برد،لااقل توی خواب کمتر غصه میخوردم.
توی خواب عمیقی بودم که گوشیم زنگ خورد.
بی اختیار دستم رو دراز کردم و گوشیم رو برداشتم.
بدون اینکه بدونم پشت خط کیه تماس رو برقرار کردم:
-الو...بفرمایید
-هوران ...بیداری عزیزم؟
صدای ایزد با اون عزیزم تهش باعث شد پتو رو با تعجب کنار بزنم.
بهم گفته بود عزیزم،حتما هنوز خواب بودم و رویا میدیدم.
توی تاریکی خیره شده بودم به روبرو که دوباره گفت:
-با خاتون خانوم صحبت کن
باور نمیکنه سرت درد میکنه خوابیدی
سرم رو به علامت باشه تکون دادم انگار که اون طرف خط میدید.
چند لحظه بعد صدای ظریف زنونه ای توی گوشم پیچید:
-الو هوران جون...سلام
من خاتونم
-سلام عزیزم...جانم؟
-آقا ایزد گفت سرت درد میکنه که نیومدی
ولی من گفتم اگه خودم دعوتت کنم میای
عزیزم ...من خیلی دلم میخواست ببینمت
حاضر شو الان آقا ایزد و میفرستم دنبالت
ولی...😈🚷❌
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۳۵
ماشین که جلوی پاهام وایساد دستام یخ زده بود.
میترسیدم از اون لباسمم ایراد بگیره.
نمیتونستم تشخیص بدم چه سلیقه ای داره.
لباس پوشیده یا لباسایی مثل لباسای الناز.
اما میدونستم اگه مثل الناز لباس بپوشم توی تـ.نم پاره میکنه.
غیرتی شدن ها و شکاک بازی هاش فقط برای هوران بود.
سوار ماشین که شدم زیر لب سلام کردم
بدون اینکه جوابم رو بده به لباسام نگاهی انداخت و نفسش رو پر حرص بیرون فرستاد.
میترسیدم حرفی بزنه و مجبورم کنه برم و عوض کنم اما برخلاف تصورم حرکت کرد.
هیچ حرفی بین مون زده نمیشد.
ما زن و شوهر معمولی نبودیم که حرفای مشترک داشته باشیم.
فقط یه ربع طول کشید تا به مقصد رسیدیم.
با آدمای جدید زود ارتباط میگرفتم،اما یکم میترسیدم از ظاهرم خوششون نیاد.
خیلی عجله ای آماده شده بودم.
وقتی دستش رو دورم حلقه و به داخل هدایتم کرد دومین شوک اونشب بهم وارد شد.
ایزد یه چیزیش میشد.
این رو شک نداشتم.
رفتارش شبیه مردایی بود که عاشقن،که نمیذارن آب توی دل همسر شون تکون بخوره.
وارد خونه که شدیم دقیقا همون دختری رو که تصور میکردم بچه بغل جلو اومد.
گونه م رو بـ.وسید و با ذوق گفت:
-وای عزیزم...شما چقدر خوشگلی!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖
ִ ּ➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
808.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖
ִ ּ➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal