كسي چه ميداند؟!
شايد همه آرزوها ما همين طورند.
شايدم تمام آرزوهايمان جايی منتظرند
منتظرند كه ما آنها را از تَهِ دل بخواهيم تا برآورده شوند
بعضی وقتا آدم احساس میکنه این
وسط زیادیه، وسط هر چیزی؛ یا حتی بدتر
از اون حضورش الزامی نیست
یعنی بود و نبودش نه
تنها فرقی نمیکنه بلکه حتی بودنش هم اضافیه.
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قربانم یاد گرفت به هیچکس اعتماد نکنه اما
من نه 🙂💔!
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
- هر کي دوستت داره بر میگرده.
+ نه! هر کي پشیمون میشه برمیگرده، هر کي دوستت داره میمونه.
هدایت شده از مــــود رمـانتــیڪ
🔴 ۳ دختر ظالم وقتی مادرشان سرطان گرفت او را زنده به گور کردند! چیزی که بعدش رخ داد همه را شوکه کرد ‼️😱
• در روستای کوچک، ماجرایی هولناک در حال وقوع بود که نفس تمام منطقه را بند آورد. پروین، زن ۶۵ ساله فداکاری که یک عمر برای سه دخترش سارا، نگار و لیلا زحمت کشیده بود، حالا در سخت ترین روزهای زندگی اش تنها مانده بود. او که به تازگی متوجه شده بود به سرطان پیشرفته مبتلا است، همه چیز از وقتی شروع شد که پزشکان هزینه های سنگین درمان را اعلام کردند. سه دختر که نمی خواستند پولی خرج مادر بیمارشان کنند، او را به خانه قدیمی و مخروبه اش در حاشیه روستا بردند. اما فاجعه واقعی وقتی رخ داد که پروین در یکی از شب ها، از درد شدید به خود می پیچید و التماس می کرد او را به بیمارستان ببرند. سارا، دختر بزرگ که همیشه حریص تر از بقیه بود، پیشنهاد شیطانی داد: "بگذارید از شرش خلاص شویم! همین الان می بریمش توی جنگل و...". نگار و لیلا هم که از بار مسئولیت خسته شده بودند، با این نقشه جنایتکارانه موافقت کردند آنها مادر خود را....
👈 خواندن ادامه داستان
https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
هدایت شده از مــــود رمـانتــیڪ
⭕️ زنی باردار نزد علی (ع) آمده گفت : زنا كرده ام مرا پاك كن ، خداوند تو را پاك كند؛ على (ع) فرمود: تو را از چه پاك كنم ؟ گفت : از زنا. اميرالمومنين (ع) : آيا شوهر دارى ؟ زن : آرى .
اميرالمومنين(ع ): آيا موقعى كه مرتكب اين عمل شدى شوهرت در سفر بود يا در حضر؟ زن : شوهرم در حضر بود...على (ع) فعلا برگرد و پس از آن كه فرزندت را زاييدى بيا تا تو را پاك گردانم . و چون زن مقدارى از آن حضرت دور شد...
ادامه،بسیار جالب و حیرت انگیز👇 👇 👇
https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cd7a72a6a99
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۴۰
وقتی صحبت های عزیز خانوم و باباعلی گرم شد آروم از کنارشون بلند شدم و رفتم سمت آشپزخونه.
دلم میخواست به خاتون کمک کنم و یکم باهاش وقت بگذرونم.
به آرامشش نیاز داشتم.
الناز هم کنار توماج و ایزد نشسته و تخته نرد بازی میکردن.
ابرا هم توی گهواره ش خوابیده بود.
یجوری آروم خوابیده بود که دلم براش ضعف میرفت.
بچه برای من مثل یه خواب و رویای دست نیافتنی بود.
با ورودم به اشپزخونه خاتون لبخندی زد و گفت:
-برو پیش بچه ها بشین منم چایی بریزم بیام
لیوانای چایی رو که مرتب میکرد پشت سینک وایسادم و گفتم:
-نه...زیاد اهل بازی نیستم
اومدم تو شستن ظرفا کمک کنم
خاتون دستم رو گرفت و گفت:
-اصلا نمیخواد دست بزنی
زهرا فردا میشوره
تازه ماشینم هست
چون از ماشین خوشم نمیاد نذاشتم بشوره
دستش رو پس زدم و گفتم:
-خودم دوست دارم
تو کارات و کن با هم حرف بزنیم
خاتون بالاخره رضایت داد و حین چایی ریختن متوجه شدم میخواد سوال بپرسه.
نپرسیده هم میدونستم در مورد چیه.
دیس رو آب کشیدم و گفتم:
-خیلی سخته ولی باهاش کنار اومدم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۴۱
نگاه خاتون گیج و سردرگم روم نشست.
لبخندی زدم و بشقاب ها رو کفمالی کردم :
-جواب سوالی و دادم که از وقتی اومدیم
میخوای بپرسی ولی نمیپرسی چون فکر میکنی ناراحت میشم.
قوری چایی رو روی میز گذاشت و به طرفم اومد:
-الهی بمیرم
ببخشید که ناراحتت کردم
بی توجه به دستای کفیم سفت بغل.م کرد.انگار میترسید که بیفتم و بشکنم.
سعی کردم منم جوری ب.غلش کنم که لباسش خیس نشه:
-خدا نکنه...
-نمیدونم چی بگم که آروم شی
خیلی صبور و مهربونی
ازش جدا شدم و بازم لبخند زدم
تنها کاری که از دستم بر میاومد تا حس طرف مقابلم رو خوب کنم :
-دیگه داری لوسم میکنی
خاتون چایی رو برای پذیرایی برد و وقتی برگشت پیشبند بست و کنارم وایساد:
-با هم بشوریم یکمم حرف بزنیم.
میشه بپرسم چرا رضایت دادی زن دوم بگیره؟
طبق توافق مون دروغ گفتم
همون دروغ مصلحتی که با ایزد هماهنگ بودیم:
-خب من بچه دار نمیشم
ایزدم عاشق بچه ست
-طلاق؟
-دوستش دارم
-میفهمم...ولی هر کاری میکنم نمیتونم تصور کنم چه دردی میکشی
من نمیتونم حتی تحمل کنم توماج به یه زن جز من نگاه کنه
با زنگ خوردن گوشیم دلشوره عجیبی به جونم چنگ انداخت و جواب خاتون رو دادم:
-منم همینطور بودم ولی زندگی بازیای زیادی داره
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
Reza Karami Tara | موزیکدلReza Karami Tara - Adam Barfi (64).mp3
زمان:
حجم:
2.7M
_ حال یه اعدامیم که تو شدی براش مثل اذان، اذان، اذان .. :)
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal