eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
749 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
کسی که وسط اقیانوس ولت کرده؛ دیگه حق نداره بدونه، چطوری به ساحل رسیدی
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خودش ول کرد رفت 💔 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
.. ولی‌ادم‌خیلی وقتا منتظرمیشینه ببینه کی‌یادجای خالیش‌میوفته! ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
از دلتنگی برای آدمایی که تو رو فراموش کردن دست بردار.
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هعی دلم واسش کباب شد 💔 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
نمیدونم چقدر حرفمو قبول دارید ولی دخترا با اینکه احساسی تر هستن اما به راحتی میتونن يهو قيد يه آدمو بزنن و تمام. ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ گوشیم که زنگ میخورد حس خوبی نداشتم اما بی خیالش شدم. توماج وارد آشپزخونه شد و با لبخند گفت: -خسته نباشید دخترا برید بشینید واستون چایی بیارم خاتون حق داشت عاشق همچون مردی شده بود،جوری می‌گفت دخترا که حتی منم توی دلم قند آب میشد. اما ایزد حتی یبار هم باهام درست رفتار نکرده بود. در مقابلش حس میکردم یه حیوون بی ارزشم. نه برام شخصیت قائل بود،نه داخل آدم حساب میکرد. جز تنفر هیچی توی زندگیم ندیده بودم. خاتون در جواب شوهرش لبخندی زد و گفت: -لیوانی و پر رنگ توماج لیوان رو برداشت و سری تکون داد: -لیوانی و پر رنگ باورم نمیشد توماج می‌خواست برامون چایی بریزه. خاتون موهاش رو مرتب کرد و گفت: -چرا تعجب کردی؟ -واقعا آقا توماج میخواد برات چایی بریزه؟ خاتون شونه ای بالا انداخت و گفت: -خب آره...مگه چیه؟ تازه با اینکه زهرا همه کارا رو میکنه بعضی وقتا خودش برامون غذا میپزه حتی یه چایی ریختن ساده هم به بقیه حسرت هام اضافه شده بود. ۵ سال تمام بدون یه ذره عشق دووم آورده بودم ولی حالا نمیدونستم چطور میتونم ادامه بدم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ ایزد و الناز کنار هم در مورد تخته نرد حرف میزدن و کری میخوندن. البته که ایزد مثل همیشه آروم بود و فقط در مقابل حرفای الناز با لبخند کمرنگی سر تکون میداد. به گمونم الناز هنوز ایزد رو نشناخته بود ولی من خوب میدونستم اون‌ سر تکون دادن یعنی اینکه به موقع بهت نشون میدم برنده بازی کیه. هنوز روی مبل کناری خاتون ننشسته بودم که ایزد بدون اینکه بهم نگاه کنه به کنارش اشاره کرد و گفت: -بیا اینجا ببینمت... از وقتی اومدی رفتی تو آشپزخونه شوهرت و ول کردی تنها بین این قوم الظالمین و بعد به الناز و توماج اشاره کرد و گفت: -این ۲ نفر منو تنها گیر آوردن منم یاد گرفته بودم نقش بازی کنم با اینکه میدونستم ایزد مردی نیست که کسی بتونه بهش زور بگه و اذیتش کنم اما کنارش نشستم و دستش رو گرفتم: -خودم پشتتم عزیزم هر کی اذیتت کرد بفرست حسابش و برسم. ایزد در مقابل چشمای همه دستم رو بالا برد و پشتش رو بوسید: -مهره شانسم اومد من و هوران خانوم ...شما و همه ایزد اگه می‌خواست می‌تونست بهترین شوهر دنیا باشه،بلد بود ناز بکشه و دل ببره. اما توی فال هوران نیفتاده بود. با زنگ خوردن گوشیم از توی جیبم بیرون آوردمش. شماره اسی رو که دیدم آروم و بدون اینکه کسی متوجه بشه برگردوندمش توی جیبم اما ایزد تیز بود و مچم رو گرفت: -کی بود عزیزم؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
به قول فروغ فرخزاد : تو خوب باش؛ آن کس که فهمید قدر می‌داند. و‌ آن کس‌ که‌ نفهمید روزی‌ دلش‌ برای‌ تمام خوبی‌ هایت تنگ‌ می‌شود