eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
749 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ اسی قصد داشت یکاری کنه باز یه کتک حسابی نوش جان کنم. ایزد هم اون شب یه لحظه نگاه ازم نمی‌گرفت، معذب میشدم وقتی ادای مردای عاشق پیشه رو در می‌آورد. نگاه منظور دارش باعث شد لبخند دستپاچه ای بزنم: -خاموشش کردم فردا خودم باهاش تماس میگیرم!! هیچی نگفت،فقط توی چشمام خیره شد. این من رو دستپاچه میکرد. کاش یکم ازم فاصله می‌گرفت، من به اون همه نزدیکی عادت  نداشتم. به اون نوازش های گاه و بیگاه. توجه هایی که بهم دهن کجی میکردن. صدای گریه ابرا که بلند شد خاتون از همه معذرت‌خواهی کرد و سراغش بچه رفت. رو به ایزد گفتم: -اجازه هست من برم‌‌ یکم ابرا رو بغل کنم؟ شما بازی کنید ایزد دستم رو محکم گرفته بود،نیاز داشتم ازش دور شم. چند لحظه ای دستم رو نگه داشت و بالاخره ولم کرد و اجازه داد ازش فاصله بگیرم. به سرعت به طرف اتاق خواب رفتم. اونجا نفس نداشتم. حتی عطر تنش نمیذاشت تمرکز کنم خودمم خوب میدونستم به خاطر توماج و خانواده ش اون محبت های الکی نصیبم هوران شده والا که جز زخم زبون و کتک چیز دیگه ای ازش ندیده بودم. خاتون مشغول شیر دادن بود. به اطراف نگاهی انداختم و جای چند تا عروسک رو عوض کردم و گفتم: -اجازه میدی یکم دکور و تغییر بدم؟ -حتما عزیزم...راحت باش ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
هدایت شده از ضرب المثل
🔴فوررررری حمله هوایی سپاه به آمریکا متجاوز گر 👇 🚨اخبار تکمیلی 👇 https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
اونقدری تلاش میکنم تا زحمت همه این سالهایی که کشیدی جبران بشه .. تا وقتی از سرجلسه اومدم بیرون اون حس غـرور تو توی چشمـات ببینم . بهت قول میدم بابا :)
➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
میدانی آدم هایی در دنیا هستند که "پایان" آنها را نمی ‌ترساند این آدم ها بارها بارها به پایان فکر کرده اند و ذره‌ ذره آن را بلد شده اند و حقیقت این است که‌ آدمی از چیزی که بلد شده باشدش دیگر نخواهد ترسید
هروقت خودم را به دست سرنوشت می‌سپارم، ارام تر از آهـو و شجاع تر از شیر میشوم و هروقت که احتیاط میکنم درد پشـت درد می‌ آید زنجیر،پشت زنجیر !
یکی از خصوصیات اخلاقی بدم اینه که می‌بخشم ولی یادم نمیره؛ یعنی بعضی وقتا یهویی یادم میاد طرف باهام چیکار کرده و باهاش سرد میشم و خشک رفتار می‌کنم تا وقتی که دوباره باهاش کنار بیام.
هدایت شده از حکایت های بهلول
🔴فوررررری حمله هوایی سپاه به آمریکا متجاوز گر 👇 🚨اخبار تکمیلی 👇 https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ یکی از کارایی که دوست داشتم دیزاین خونه بود،بازی باهاشون بهم انرژی میداد. طرح و رنگ خونه خودمون هم به سلیقه من بود. دلخوشی های کوچیکی داشتم. همون طورکه با هم حرف میزدیم دکور اتاق ابرا رو عوض کردم. اسباب بازی ها. صندوق گوشه اتاق. کمد و فرشا و تابلو ها تقریبا کارم تموم شده بود که صدای توماج توجهم رو جلب کرد: -این فوق العاده ست شما کارتون دیزاینه؟ ایزد هم پشت سرش وایساده بود. تازه به خودم اومده بودم و دیدم که کل اتاق رو زیر و رو کردم. با خجالت موهام رو پشت گوشم فرستادم و گفتم: -نه...فقط به چیدمان علاقه دارم -این فقط یه علاقه ساده نیست این استعداد و هنره حتما برو دنبالش تو کارت موفق میشی اگه موافق باشی بیاید شرکت با هم همکاری کنیم؟ نگاهم فورا به طرف ایزدی چرخید که برزخی بهم خیره شده بود.دلم هری ریخت. دفعه قبل روز عروسی خودش بود که بهم فهموند من اجازه ندارم. نگفته هم میدونستم جوابش چیه: -خب راستش... توماج که مرد زرنگی بود رو به ایزد گفت: -خانومت یه هنرمند واقعیه کار میکنه دیگه؟ ایزد در جواب گفت: -نه احتیاجی به کار نداره بعد اونقدرا هم حرفه ای نیست تو خونه واسه خودش یکارایی میکنه -همکاری کنیم؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏