در هوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۳۹
بالاخره باباعلی رو راضی کردیم مهمونی ما هم بیاد و بعد از خداحافظی از خونه بیرون زدیم.
طبق معمول عزیز خانوم با راننده رفت و من و ایزد و الناز به طرف ماشین رفتیم.
اما قبل از اینکه به ماشین برسم الناز در جلو رو باز کرد و کنار ایزد نشست.
برای من فرقی نداشت،برای ایزد هم مهم نبودم که جلو نشستم یا عقب.
از نظر اون اگه از روی زمین محو میشدم بهتر بود.
الناز میتونست تا ابد کنار شوهرش بشینه.
اما نگاه منظور دار توماج و خاتون رو خوب حس کردم.
میتونست حداقل احترام بذاره،ولی الناز به اون چیزا توجه نمیکرد.
برای اینکه فقط خودش به چشم بیاد هر کاری میکرد.
ایزد که راه افتاد و از حیاط خونه بیرون زدیم بالاخره منفجر شد.
دیگه از اون چهره آروم و لبخند های ژکوند اثری نبود.
دیگه با کلاس و با پرستیژ رفتار نمیکرد.
الناز جعبه کادو رو با حرص پرت کرد روی داشبورد و گفت:
-این کَدیا رو از کجا پیدا کردی ایزد؟
اه...خسته شدم...
سرم درد گرفت از زر زر بچه ش
و بعد شقیقه هاش رو با حالت عصبی ماساژ داد
و دوباره جعبه کادو رو برداشت و این دفعه از پنجره پرت کرد بیرون:
-آخه کادوشون و ببین...
فقط به درد سطل آشغال میخوره
با همون حرص و عصبانیت شیشه رو بالا کشید و اینبار تقریبا جیغ میزد:
-زنه چرا عین منگلا بود
یه ذره کلاس و پرستیژ نداشت
شوهرشم که عین بدبختا خاتون خاتون میکرد
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
حذف کردن و فاصله گرفتن از آدم ها
باید در سکوت و بدون هیاهو باشه.
سر و صدای بیخودی و شلوغ کاری،
نشون میده تو
در واقع نمیخوای بری و فقط دنبال جلب توجهای.
252.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
” چطور اخه میشه بیدردسر رها ِ کرد ؟ 🪕 “
࣪ ➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
گاهی آدم به خاطر عبور از مرحله ای
چنان درد میکشد و تغییر میکند
که دیگر خودش هم نمیتواند خودش را بشناسد
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
֊ این منم ، همینقدر تنها ِ 👩🏻🦯 ..
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
ترکها یه ضربالمثلی دارن میگن:
جایی که قرار نیست شکمت رو سیر کنن،
گرسنگیت رو بیان نکن.
منم به همون شکل میگم:
جایی که قرار نیست قلبت سیر بشه،
احساساتت رو بازگو نکن و زخمهات رو
به اونی که نمیخواد یا نمیتونه که مرهم باشه، نشون نده.
هدایت شده از مــــود رمـانتــیڪ
سرپرست شارلاتان..😈🔥
#PART_4
لب پایینش و با انگشتم محکم لمـ؛…ـس کردم
این دختر چرا نمیخواست بفهمه؟!
کی میفهمید ؟!
کی دست از لجبازی برمیداشت..
من نمیخواستم پدرش باشم نمیخواستم!!
من میخواستم شوهرش باشم
من میخواستم بابای بچه اش باشم و میشدم
شده به زور..
گریه نمیکرد شاید اگه گریه کنه از کارم منصرف میشم
لبای ترسیده اش و از بند دستم آزاد میکنه
چیزی پچ میزنه
ولی نمیشنوم..
همه ی هوش و حواسم پی اونه..
تا به خودش بیا هلش دادم رو ت.+خ.ت
جیغ بلندی کشید
+ نکننن تو جای باب....
آروم کوبیدم توی دهنش
داشت دیوونه ام میکرد
_من بابای تو نیستم! من شوهرتم ، من آقاتم ..تکرار کن ، بگو آقا بهم ، بدو...
دندوناش و به هم چفت کرده بود
با پاهاش لقد میزد و نمیدونست با هر لقد من بیشتر و بیشتر میخوامش.
جفت پاهاش و با پاهام قفل کردم
مچ دستاشو گرفتم و بالا بردم
حواسم بود که اسیب نبینه..
𝙎𝘼𝙔𝙀
سرپرست شارلاتان..😈🔥 #PART_4 لب پایینش و با انگشتم محکم لمـ؛…ـس کردم این دختر چرا نمیخواست بفهمه؟!
https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd
ادامه این رمان اینجا بخون 😍😍
بدو الان پاک میشه
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۴۰
دلم میخواست با پشت دست توی دهن الناز بکوبم.
اون خانواده واقعا اصیل و نجیب بودن.
درسته که فقط چند ساعت میشناختم شون اما باهاشون حس نزدیکی میکردم.
با اخمای تو هم رفته به نیم رخ عصبی الناز نگاهی انداختم و گفتم:
-چرا در موردشون اینجوری میگی؟
اتفاقا خیلی با شخصیت بودن
مندوست شون داشتم
خیلی آدم حسابی بودن
الناز تک خنده پر تمسخری کرد و گفت:
-معلومه که تو باید خوشت بیاد چون مثل خودت...
یهو حرفش رو خورد و من اینبار از صندلی فاصله گرفتم
چون میخواستم بدونم قراره چی بشنوم.
البته که نگفته هم میدونستم.
برای درست کردنش دستش رو توی هوا تکون داد و گفت:
-مثل خودت آروم و خاکی بودن
ولی اونا داشتن ازت سواستفاده میکردن تو هم که پخمه و ساده
هی میداد زیر بغلت و بچه زر زروش و میداد که نگه داری
زنه نمیتونست دو دیقه بچه خودش رو نگه داره
انگار پرستار رایگان گیر آورده بود
با اعصاب داغون از توی آیینه به ایزد نگاه کردم.
اگه من اون حرفا رو میزدم یه تو دهنی جانانه ازش میخوردم
اما الناز عزیز تر از اون حرفا بود.
وقتی از ایزد ناامید شدم گفتم:
-چه ربطی داره... خودم دوست داشتم...
کلا عاشق بچه هام
-من نمیدونم ...
ایزد خان دیگه با اینا رفت و آمد نمیکنیا
اصلا خوشم نمیاد
دیگه داشت از حدش میگذروند و دیگه تحمل حرفاش رو نداشتم:
-این حرفا یعنی چی؟
مگه ندیدی دعوت شون کردم واسه هفته بعد بیان خونه مون
-بیخود ...مگه از من نظر پرسیدی؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏