eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10.1هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
750 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مــــود رمـانتــیڪ
سرپرست شارلاتان..😈🔥 لب پایینش و با انگشتم محکم لمـ؛…ـس کردم این دختر چرا نمی‌خواست بفهمه؟! کی میفهمید ؟! کی دست از لجبازی برمیداشت.. من نمی‌خواستم پدرش باشم نمی‌خواستم!! من میخواستم شوهرش باشم من میخواستم بابای بچه اش باشم و میشدم شده به زور.. گریه نمی‌کرد شاید اگه گریه کنه از کارم منصرف میشم لبای ترسیده اش و از بند دستم آزاد می‌کنه چیزی پچ‌ میزنه‌ ولی نمیشنوم.. همه ی هوش و حواسم پی اونه.. تا به خودش بیا هلش دادم رو ت.+خ.ت جیغ بلندی کشید + نکننن تو جای باب.... آروم کوبیدم توی دهنش داشت دیوونه ام میکرد _من بابای تو نیستم! من شوهرتم ، من آقاتم ..تکرار کن ، بگو آقا بهم ، بدو... دندوناش و به هم چفت کرده بود با پاهاش لقد میزد و نمیدونست با هر لقد من بیشتر و بیشتر می‌خوامش. جفت پاهاش و با پاهام قفل کردم مچ دستاشو گرفتم و بالا بردم حواسم بود که اسیب نبینه..
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ دلم می‌خواست با پشت دست توی دهن الناز بکوبم. اون خانواده واقعا اصیل و نجیب بودن. درسته که فقط چند ساعت میشناختم شون اما باهاشون حس نزدیکی میکردم. با اخمای تو هم رفته به نیم رخ عصبی  الناز نگاهی انداختم و گفتم: -چرا در موردشون اینجوری میگی؟ اتفاقا خیلی با شخصیت بودن من‌دوست شون داشتم خیلی آدم حسابی بودن الناز تک خنده پر تمسخری کرد و گفت: -معلومه که تو باید خوشت بیاد چون مثل خودت... یهو حرفش رو خورد و من اینبار از صندلی فاصله گرفتم چون میخواستم بدونم قراره چی بشنوم. البته که نگفته هم میدونستم. برای درست کردنش دستش رو توی هوا تکون داد و  گفت: -مثل خودت آروم و خاکی بودن ولی اونا داشتن ازت سواستفاده میکردن تو هم که پخمه و ساده هی میداد زیر بغلت  و بچه زر زروش و میداد که نگه داری زنه نمیتونست دو دیقه بچه خودش رو نگه داره انگار پرستار رایگان گیر آورده بود با اعصاب داغون از توی آیینه به ایزد نگاه کردم. اگه من اون حرفا رو میزدم یه تو دهنی جانانه ازش میخوردم اما الناز عزیز تر از اون حرفا بود. وقتی از ایزد ناامید شدم گفتم: -چه ربطی داره... خودم دوست داشتم... کلا عاشق بچه هام -من‌ نمیدونم ... ایزد خان دیگه با اینا رفت و آمد نمیکنیا اصلا خوشم نمیاد دیگه داشت از حدش میگذروند و دیگه تحمل حرفاش رو نداشتم: -این حرفا یعنی چی؟ مگه ندیدی دعوت شون‌ کردم واسه هفته بعد بیان خونه مون -بیخود ...مگه از من نظر پرسیدی؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو....🥂♥️ ᥫ از عصبانیت تنم میلرزید. دلم می‌خواست برگردم به همون هوران کله خراب و وحشی و چنان بزنمش که نتونه تا هفته ها راه بره. توی ذهنم موهای بلندش رو دور دستم میپیچیدم و یه کتک مفصل بهش میزدم. اما خودم رو کنترل کردم و نگاهم متعجب روی ایزد چرخید به این امید که از رفیقش دفاع کنه اما بی تفاوت زل زده بود به جاده. انگار حرفای ما رو نمیشنید  : -من احتیاجی به نظر تو ندارم... صلاح دونستم دعوت شون کنم اینبار با آرامشی که روی اعصابم خط می‌کشید یه طرفی روی صندلی نشست و با لحن حرص دراری گفت: -اشتباه کردی عزیزم صلاح و مصلحت اون خونه با تو نیست من خانوم اون خونه م وقتی میگم نه...یعنی نه... تو هم فقط میگی چشم کم کم داشتم‌ امپر میچسبوندم،الناز اونقدر وقیح شده بود که پیش ایزد هر حرفی میزد. چون حامی داشت. روی لبای خشکم زبون کشیدم و گفتم: -اگه تو خانوم اون خونه ای...منم هستم... اگه دوست نداری میتونی هفته بعد بری خونه مامانت بود و نبودت اصلا مهم نیست الناز که عین اسپند روی آتیش میسوخت تقریبا جیغ کشید: -ایزد...داره من و از خونه بیرون میکنه نمیخوای بهش چیزی بگی؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
‌اون قضیه که بخوابی یادت میره هم دیگه جواب نمیده ، قبلا میشد به خواب پناه برد الان بیدار که میشی آوار و فرسودگی همون‌جا که رهاش کردی منتظرته انگار وسط کابوس ، چند ساعت فریز شدی
➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
مدت‌هاست به نبودن‌ها عادت کرده‌ام دیگر انتظارِ صدایی، پیامی حضوری را نمی‌کشم. یاد گرفته‌ام خودم پناهِ خودم باشم در سکوتی که زمانی می‌ترساندم، حالا آرام می‌گیرم.
. ⏜͡︵ㅤׅㅤׄ ☆: 𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗵𝗲𝗮𝗿𝘁  ۪   ᯟ      ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
یه عادت بد دارم آدما از چشمم بیوفتن دیگه حتی بنظرم قشنگم نیستن!
450.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖  ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal