eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10.1هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
751 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ آرامشی که داشتم اونقدرا طولانی نشد،انگار ایزد نمیتونست بدون اذیت کردنم یه شب رو راحت بخوابه. وقتی توی پارکینگ ماشین وایساد الناز بازم بدون هیچ حرفی بلافاصله پیاده شد در رو محکم بهم کوبید و با عجله وارد خونه شد. اعتراضش رو با یه دعوای شوهرش اونجوری نشون میداد و من بیچاره زیر کتک هم اجازه نداشتم همچون رفتاری نشون بدم. حرکات تند و عصبیش کاملا واضح بود. به گمونم ایزد شب سختی در پیش داشت و احتمالا تا خود صبح رو باید نازکشی میکرد تا الناز خانوم توی اتاق راهش بده. از تصورش لبخند زدم،قیافه ایزد موقع منت کشی دیدنی میشد،کاش میشد اونجا باشم و ببینم. کیفم رو برداشتم تا پیاده شم اما صداش لرز به تنم انداخت،نمیذاشت ۲ دقیقه رنگ خوشی رو به خودم ببینم: -گوشیت و بده! دستش رو که از بین صندلی ها  به طرفم گرفته بود رو نگاه تندی کردم و با اخم گفتم: -گوشیم خاموشه میخوای چکار؟ از توی آینه نگاهی بهم انداخت و دوباره گفت: -گوشی! -گوشیم و میخوای چکار اخه؟ بگو زورت به الناز نرسیده میخوای سر من خالی کنی! بی توجه به دست دراز شده ش پیاده شدم. اونشب اصلا حوصله ایزد رو نداشتم. اما هنوز چند قدم برنداشته بودم که بازوم رو گرفت و پشتم رو به دیوار کوبید: -وقتی یه چیزی بهت میگم فقط باید چشم بشنوم! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ وحشتی که به جونم افتاده بود نمیذاشت اون دفعه رو مطیع باشم. شایدم زبون درازی های الناز بهم شجاعت داده بود تا روی حرفم بمونم. به عقب هلش دادم تا ازم دورشه: -با گوشی من چکار داری؟ اصلا جرات داری برو گوشی الناز و بگیر میخواستم عصبیش کنم ،روی دنده لج بندازمش تا دست از سرم برداره اما یادم نبود اون مرد ایزده و هوران رو مثل الناز دوست نداره. پشت دست سنگینش که توی دهنم نشست خفه شدم. بار دوم که تو دهنی زد سرش رو نزدیک آورد و همزمان به گلوم چنگ زد. توی صورتم توپید: -یکم به روت خندیدم پررو شدی ؟ فکر کردی خبریه؟ نگاهم توی اون دو تا گوی تریاکی چرخید تا شاید یکم از مهربونی چند ساعت پیش توی چشماش پیدا کنم،اما نبود. ایزد فقط نقش بازی میکرد و حالا مثل یه حیوون وحشی افتاده بود به جـ.ونم. همون طورکه تن لرزونم رو بین بدن تنومند خودش و دیوار گیر انداخته بود دستش رو بدون اجازه  توی جیبم فرو کرد و گوشیم رو بیرون آورد. آب دهنم رو قورت دادم و نگاه وحشت زده م به طرف گوشی کشیده شد. دست دراز کردم تا ازش بگیرم اما گوشی رو عقب کشید و گفت: -چرا رنگ پریده؟ این تو چه گهـ.ـی خوردی که زرد کردی؟ از استرس لال شده بودم ،زبونم توی دهنم نمی‌چرخید. ایزد خودش رو عقب کشید و در حالیکه گوشی رو روشن میکرد گفت: -رمز؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
نه مرگ انقدر ترسناک است، و نه زندگی اتقدر شیرین، که انسان برای این دو شرفش را بدهد.
دقت کردین؟ هرکی خودش خوشگله، ازت بیشتر تعریف میکنه هرکی خودش موفقه، بیشتر تشویقت میکنه هرکی اصیل تره، کمتر قضاوت میکنه اخرش میفهمی؛ ادم ها دقیقا همون چیزی رو بهت میدن، که تو وجود خودشونه!
➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
شخصیتم کمی عجیبه از تنهایی لذت میبرم، ولی اجتماعی هم هستم گاهی ساکت، گاهی پرحرف گاهی مهربان، گاهی جدی بعضی وقتا چیزای بزرگ رو میبخشم، اما از برخی چیزهای کوچیک نمیگذرم گاهی جسور، گاهی خجالتیم و شایدم بخاطر همینه که درکم برای همه کار اسونی نیست!
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جونش درمیره برام جونش واسه بنز درمیره واسه کارخونه ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
باهم حرف بزنید، وگرنه ذهن بجاتون حرف می‌زنه و داستان می‌سازه.
حامله شدن عجیب سه خواهر مجرد ‼️ 🔹 پیرمرد فقیری دارای سه دختری جوان بود که هنوز ازدواج نکرده بودن یک روز صبح دختر بزرگ احساس درد عجیبی در شکمش داشت پدر گمان کرد موضوع چیز مهمی نیست و او را نزد پزشک برد پس از معاینه پزشک با نگاهی عجیب به او گفت دخترت باردار است این خبر مانند صاعقه بر دل پدر فرود آمد چهره اش یخ زد با صدای لرزان از دخترش پرسید بگو چه کسی این کار را با تو کرده؟ دختر گفت...🙈😭 https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cd7a72a6a99
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ گوشی رو که به طرفم گرفت رمز ترسیمی رو کشیدم و نیشخندش آتیش به جونم زد: -ببینم چی توش داری که همچین رمزی گذاشتی فقط وای به حالت که دست از پا خطا کرده باشی هوران دمار از روزگارت در میارم بغض چنبره زده ی توی گلوم رو قورت دادم و گفتم: -من کاری نکرده هم دمار از روزگارم در میاری -حتما لیاقتش و داشتی! چرا من باهاش حرف میزدم که اونجوری با حرفاش آتیشم بزنه. مگه نمیدونستم زبونش نیش ماره. وارد تماس های گوشی که شد بدون اینکه سر بلند کنه گفت: -فرشته خانوم خیلیم پیگیر هستن! دوباره به خودم جرات دادم تا حرف بزنم زانوهام دیگه تحمل وزنم رو نداشت و میترسیدم همونجا نقش زمین شم. قبل از اینکه از ترس قالب تهی کنم گفتم: -حالا که دیدی فرشته ست گوشیم و بده برم خیلی خوابم میاد -معلوم میشه همین یه کلمه لالم کرد ایزد اون شب کمر به قتلم بسته بود،اگه میفهمید اسی بهم زنگ‌ زده این دفعه خونم رو می‌ریخت. شماره اسی رو که گرفت بند دلم پاره شد. توی دستشویی شماره ش رو به اسم فرشته سیو کرده بودم و فکر می‌کردم اگه یه دفعه شک کنه  به همینجا ختم میشه. اگه پاکش میکردم بیشتر مشکوک میشد و از مخابرات اقدام میکرد تا پرینت بگیره. من ذهن شکاکش رو خوب میشناختم. صدای بوق که توی گوشم پیچید زیر لب اشهدم رو خوندم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏