شخصیتم کمی عجیبه
از تنهایی لذت میبرم،
ولی اجتماعی هم هستم
گاهی ساکت، گاهی پرحرف
گاهی مهربان، گاهی جدی
بعضی وقتا چیزای بزرگ رو میبخشم،
اما از برخی چیزهای کوچیک نمیگذرم
گاهی جسور، گاهی خجالتیم
و شایدم بخاطر همینه که درکم برای همه کار اسونی نیست!
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جونش درمیره برام
جونش واسه بنز درمیره واسه کارخونه
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
حامله شدن عجیب سه خواهر مجرد ‼️
🔹 پیرمرد فقیری دارای سه دختری جوان بود که هنوز ازدواج نکرده بودن یک روز صبح دختر بزرگ احساس درد عجیبی در شکمش داشت پدر گمان کرد موضوع چیز مهمی نیست و او را نزد پزشک برد پس از معاینه پزشک با نگاهی عجیب به او گفت دخترت باردار است این خبر مانند صاعقه بر دل پدر فرود آمد چهره اش یخ زد با صدای لرزان از دخترش پرسید بگو چه کسی این کار را با تو کرده؟ دختر گفت...🙈😭
https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cd7a72a6a99
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۴۵
گوشی رو که به طرفم گرفت رمز ترسیمی رو کشیدم و نیشخندش آتیش به جونم زد:
-ببینم چی توش داری که همچین رمزی گذاشتی
فقط وای به حالت که دست از پا خطا کرده باشی هوران
دمار از روزگارت در میارم
بغض چنبره زده ی توی گلوم رو قورت دادم و گفتم:
-من کاری نکرده هم دمار از روزگارم در میاری
-حتما لیاقتش و داشتی!
چرا من باهاش حرف میزدم که اونجوری با حرفاش آتیشم بزنه.
مگه نمیدونستم زبونش نیش ماره.
وارد تماس های گوشی که شد بدون اینکه سر بلند کنه گفت:
-فرشته خانوم خیلیم پیگیر هستن!
دوباره به خودم جرات دادم تا حرف بزنم
زانوهام دیگه تحمل وزنم رو نداشت و میترسیدم همونجا نقش زمین شم.
قبل از اینکه از ترس قالب تهی کنم گفتم:
-حالا که دیدی فرشته ست
گوشیم و بده برم خیلی خوابم میاد
-معلوم میشه
همین یه کلمه لالم کرد
ایزد اون شب کمر به قتلم بسته بود،اگه میفهمید اسی بهم زنگ زده این دفعه خونم رو میریخت.
شماره اسی رو که گرفت بند دلم پاره شد.
توی دستشویی شماره ش رو به اسم فرشته سیو کرده بودم و فکر میکردم
اگه یه دفعه شک کنه به همینجا ختم میشه.
اگه پاکش میکردم بیشتر مشکوک میشد
و از مخابرات اقدام میکرد تا پرینت بگیره.
من ذهن شکاکش رو خوب میشناختم.
صدای بوق که توی گوشم پیچید زیر لب اشهدم رو خوندم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۴۶
از استرس لب هام رو اونقدر جوییده بودم که به خون نشست.
اون شب دلم بی قراری میکرد.
نگران هادی و اسی بودم،حتی بیشتر از خودم.
بیشتر از هورانی که چند قدم با ایزد فاصله داشت و اون گوشی به دست مثل یه گرگ وحشی زل زده بود بهم.
فقط منتظر بود اسی گوشی رو برداره و بیفته به جونم.
وقتی تا انتها بوق خورد و کسی جواب نداد بی اختیار نفس راحتی کشیدم.
دعا دعا میکردم همونجا ختم بشه اما ایزد نیشخندی زد و گفت:
-بهش سپردی اکه زنگ زدی جواب نده؟
این کارا قدیمی شده
دوباره شماره رو گرفت و من در حالیکه به دیوار تکیه داده بودم تا پس نیفتم گفتم:
-بخدا فرشته زنه...چرا اینجوری میکنی؟
-اگه زنه چرا ترسیدی عسلم؟
راست میگفت اونقدر ترسیده بودم که داشتم غش میکردم.
حتی نفسم بالا نمیاومد،انگار چند تا زن قوی بنیه توی دلم رخت میشستن:
-چون...چون تو ترسناکی
میدونم آخرش کتکم میزنی
توی سکوت به چشمام خیره شد ،گوشی رو به گوشش چسبوند
و با لحن ترسناکی سرش رو تکون داد و گفت:
-آره میزنمت ...
ایزد اون شب از همیشه ترسناک تر به نظر میرسید.
انگار قصد جونم رو داشت.
حتی تصور اینکه اسی گوشی رو برداره
و صدای یه مرد رو بشنوه باعث شده بود قلبم توی دهنم بکوبه.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چگونه عشقت را پنهان کنم؟!❤️🩹
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
فرمول آرامش اینه که بدونی
رفتنی میره، اومدنی میاد،
موندنی میمونه،
شدنی میشه، نشدنی نمیشه
و غصه خوردن تو هم هیچ تاثیری تو این رفت وآمدها و شدن و نشدنها نداره.
به قول فروغ فرخزاد :
تو خوب باش؛
آن کس که فهمید قدر میداند.
و آن کس که نفهمید
روزی دلش برای تمام خوبی هایت
تنگ میشود