eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10.1هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
750 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
اشتباهی که بیشتر از یک بار تکرار بشه، اشتباه نیست، انتخابه!
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شماهم یادشون افتادی؟!🥲✨ ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
قانونی نانوشته وجود دارد که گاهی انسان را به خاموشی در باب احساس هایش ناگزیر میکند؛ نباید بیش از حد مهر ورزید وگرنه رنج بسیار خواهی برد. ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حواسم پرت ریشو سبیلتون شد💘 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
۹۹ درصد مواقع مقصر نیستم ولی چون بلد نیستم با سیاست حرف بزنم مقصر به نظر میرسم
515.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قلبای شکسته🥲💔 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
یچیزی هست ک این روزا بین همه مون مشترکه اونم یه غمه ک گوشه دل هرکسی هست . .
هدایت شده از حکایت های بهلول
⁉️دخترم هر شب ساعت سه کجا میرفت؟؟ چن شبی بود که متوجه سرو صداهای عجیبی از اتاق دخترم میشدم اما اهمیت نمیدادم ،تا اینکه یک شب سرزده به اتاقش رفتم امادر کمال تعجب دیدم نیست. برگشتم و همسرم رو بیدار کردم و با عجله به اتاق دخترمون رفتم ولی دیدم تو تختش خوابیده،فکرم بدجور مشغول شده بود.سه شب بعد دوباره همون صداها به گوشم رسید،خیلی آرام به اتاقش رفتم و با صحنه ای رو به رو شدم که تمام بدنم یخ زد. خدای من دخترم.....👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی بعدت زندگیم تموم میشه ....
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ اینبار هم گوشی تا انتها بوق خورد و کسی جواب نداد. اونقدر استرس داشتم که حالت تهوع گرفته بودم. کاش ایزد ول میکرد. کاش پیگیر من نمیشد. اصلا چرا وقتی دوستم نداشت تا اون حد بهم گیر میداد در حالیکه الناز آزادانه هر کاری میکرد. هرچند میدونست وقتی بال و پر یه پرنده رو بچینی راحت تر میتونی عذابش بدی. بار سوم هم فقط بوق خورد و کسی جواب نداد. نمیدونستم چه بلایی سر هادی و اسی اومده. حتما برای فروش مواد رفته بودن قرچک. ایزد تماس رو قطع کرد و خنده پر حرصی زد: -خوب هماهنگ کردی... ولی نمیدونستی واسه گرفتن مچت راه زیاده بذار ببینم توی تلگرامت چه خبره حتما با فرشته خانوم چت داری قلبم یهو از ترس منفجر شد. اصلا حواسم نبود تلگرام و واتساپ  رو تغییر بدم ،یا پاک کنم. اگه اسم فرشته رو سرچ میکرد و توی قسمت چت میرفت به راحتی میفهمید با کی چت کردم. به لباسم چنگ زدم و ایزد با اون چشمای به خون نشسته وارد تلگرام شد. قبل از اینکه خودش چت ها رو ببینه با بیچارگی گفتم: -باشه...باشه خودم بهت میگم... فقط تو رو خدا کتکم نزن دیگه جون ندارم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ ایزد پوزخندی زد و سرش رو بالا اورد : -تو در این مورد حق تعیین و تکلیف نداری فقط بگو ببینم چه غلطی کردی که به این حال و روز افتادی؟ خودش هم میدونست چه ترسی بهم تزریق میکنه. اونقدر گوشه ناخن هام رو جوییده بودم که زخم شده بودن. آب دهنم رو قورت دادم و گفتم: -من یکاری کردم... مشکوک گوشی رو پایین آورد و نگاهی به سر تا پام انداخت: -بنال ببینم... -باشه، فقط تو آروم باش بخدا ازت میترسم -حرف بزن هوران... صدای فریادش که بلند شد بغض سنگینی توی گلوم نشست،دلم برای خودم میسوخت. چونه لرزوندم و در حالیکه انگشتام رو بهم می پیچیدم گفتم : -داد نزن دیگه... -باشه داد نمیزنم...بگو ببینم چی شده بغضم رو با کیلو کیلو آب دهن قورت دادم و گفتم: -میدونم گفتی نباید کار کنم... من ...من بخدا احتیاج داشتم... بعد از مردن خان بابا حسابم خالی شده یه قدم که جلو اومد زبون روی لب پایینم کشیدم و گفتم: -میرم پیش فرشته ناخنکاری یاد میگیرم چند تا هم مشتری داشتم حالا روبروم وایساده بود و قلب من چنان تند و محکم میکوبید که میترسیدم از قفسه سینه م بزنه بیرون. دروغ گفته بودم تا خودم رو نجات بدم. دروغی که حقیقت داشت. هر بار که برای پدیکور و مانیکور میرفتم گاهی به ناخنکارم کمک میکردم و یه پول کمی هم در میاوردم. ایزد حالا روبروم وایساده بود و غرید: -سرت و بگیر بالا به من نگاه کن! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏