eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10.1هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
751 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
نمیدونم چرا به آدما مستقیم یه حرفو بزنی نمیگیرن ولی با حالت متلک بگی؛ سریع میگیرن:/
تعهد رو مد کنید؛ با کلاس ترین چیزیه که وجود داره.
شاید گریه کردن تنها راهی برای خارج شدن کلماتی است که هیچوقت فریادشان نزدیم .
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ بالش رو که روی تخت گذاشت نگاه خریدارانه ای به اتاق انداخت اما قبل از نشستن گوجه ایم رو باز کرد. نق زدم و موهام رو یه طرف روی شونه هام ریختم. -مشکلت با گوجه ایه قشنگ من چیه؟ -خوشم نمیاد نمیخواستم باز جو متشنج بشه برای همین دیگه چیزی نگفتم. من احتیاج به سکوت و آرامش داشتم،به اندازه کافی زندگیم متلاطم بود. لیوان چاییش رو که برداشت  گفت: -عادت ندارم آخر شبا چایی بخورم خوابم میپره -میدونم... نگاهش چند لحظه میخ چشمام شد و بعد نگاه ازم گرفت،گاهی طوری رفتار میکرد که دلم بدجوری میلرزید : -تو هم نخور خوابت میپره -من عادت دارم شبا اگه چایی نخورم و کتاب نخونم خوابم نمی‌بره به کتاب خودش که روی تخت بود اشاره کرد و گفت: -منم قبل خواب کتاب میخونم -اینم میدونم نگاه متعجبش که روم نشست صادقانه گفتم: -اون اوایل که ازدواج کرده بودیم میدیدم که کتاب میخونی تختت که اون سمت اتاق بود شبا از تو بالکن سرک میکشیدم بعد برای اینکه به چشمت بیام شروع کردم به کتاب خوندن،فکر میکردم اگه کارایی که دوست داری کنم عاشقم میشی اما کم کم تبدیل شد به عادت و روتین شبانه الان تا چند صفحه کتاب نخونم خوابم نمیبره خیره بهم چاییش رو قورت داد: -خوبه حداقل یه عادت خوب برات موند ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ بعضی وقتا جوری دلم براش میلرزید که یادم میرفت لحظه به لحظه زندگیم باهاش پر از عذاب بوده. مهربون که میشد غرقم میکرد. غرق توی عشق دخترونه ای که دچارش شده بودم. شب نشینی اون شب بیشتر حالت دوستانه داشت تا زن و شوهری. ولی بهم عجیب چسبیده بود. با ایزد در مورد کتاب حرف زده بودیم. اهل رمان نبود. فلسفه میخوند. البته منم از بین کتاباش دنیای سوفی و ضیافت رو گاهی کِش میرفتم و میخوندم. برام سنگین بود و نمیفهمیدم ولی دوست داشتم بدونم چی میخونه. وقتی خمیازه کشید از جام بلند شدم و به طرف تخت رفتم. بالش و پتوی خودم رو برداشتم و گفتم: -من روی مبل میخوابم تو روی تخت بخواب من حتی توی فکرمم با ایزد زن و شوهر نبودیم. نمیدونم چرا حس میکردم باید ازش جدا بخوابم.یه چیز نانوشته بود. از وقتی ازدواج کرده بود دیگه تلاشی برای بودن باهاش نمیکردم اون مرد دیگه مال من نبود. اونم از جاش بلند شد و گفت: -من امشب مزاحمت شدم نمیشه که ...روی مبل سخته خنده ای کردم و در حالیکه بالشم رو روی مبل میذاشتم با طعنه گفتم: -من دختر رضا شیره ایم کاپیتان بچه جنوب شهر رو سنگم خوابم میبره ولی تو یه بچه سوسول بالا شهری هستی لای پر قو بزرگ شدی عادت نداری باید جات گرم و نرم باشه والا بد خواب میشی -حواسم هست داری انتقام میگیریا خنده سر مستی کردم و موهام رو پشت گوشم فرستادم: -آره یجورایی... ولی خدایی به پای تو نمیرسم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- کاش میشد من نگم ولی تو بفهمی. ‌‌
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حس میکنم برگشتم! -از وقتی که تو پیدات شد-❤️‍🩹
- -کارما‌صبور‌ترین‌گنگستر‌تاریخه...🚬🖤 ‌‌