eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.3هزار دنبال‌کننده
785 عکس
644 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ من لعنتی از همون شبی که دیدمش عاشقش شدم و هنوز هم دیوانه وار عاشقش بودم. تمام این ۵ سال و خورده ای صبوری کردم،  احترام دادم،عشق دادم. اما جز تحقیر و زخم‌ زبون هیچ چیز ندیدم. حالا داشت ته مونده غرورم رو له میکرد: -واسه هادی میخوام... اگه میگفتم برای خرج مواد ممکن نبود بده،اما دروغ هم اگه میگفتم میفهمید موضوع کاملا واضح بود: -قرچک گیر افتاده پول نداره آروم موهام رو نوازش کرد و طره های ل.خت روی گونه م رو پشت گوشم فرستاد: -من پول اضافه ندارم خرج داداش مفنگیت کنم باید چکار میکردم تا رحم کنه. شونه هام از بغض لرزید و لب زدم: -بده به من بابتش کار میکنم مگه...مگه نگفتی حقوق میدی ؟ الان لازم دارم انگشت هاش از زاویه فکم رد شد و زیر چونه م نشست. با دو انگشت سرم رو بالا گرفت و مستقیم زل زد توی چشمای خیسم: -یعنی الان داری التماس میکنی که واسه خرج مواد داداش معتادت بهت پول بدم و تو در عوض برام کلف..تی میکنی؟ چشم هام صورت بی رحمش رو کم سو و تار می دید، تمام این ۵ سال  تحقیر شدم و دم نزدم. اما حالا شکسته بودم. قطره های درشت اشک که از لای پلکام پایین چکید نیشخند زد. خود نامردش از شکستنم لذت میبرد. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ نه فقط شکسته بلکه نابود شده بودم. جوری که انگار یه مرده متحرکم. یه عروسک خیمه شب بازی که بی اراده به طرف اتاق ایزد و الناز قدم بر میداشت. وقتی سبد رخت چرکا رو برداشتم بغض داشت خفه ام میکرد،انگار یه قلوه سنگ توی گلوم گیر کرده و راه نفسم رو بسته. به طرف سرویس راه افتادم و لباسا رو توی وان ریختم. پودر رخت شویی رو روی لباسا پاشیدم و پاچه شلوارم رو بالا زدم و واردش شدم. الناز بزودی می‌اومد و من رو در حالی میدید که دارم رخت چرکای خودش و شوهرش رو میشورم. ش...ورتایی که کثیف شده ودر آوردن. اگه‌من رو توی اون وضعیت میدید مردن برام بهتر بود. ایزد برای همین خواست توی اتاق خودشون لباسا رو بشورم. چون می‌خواست زن عزیزش بیاد و هووش رو که حالا کـ..لفت شون شده رو ببینه و دعوای شب قبل رو فراموش کنه. هنوز کارم رو شروع نکرده بودم که تلفنم زنگ خورد. هادی بود. بی حال تماس رو برقرار کردم و لب زدم: -جانم؟ -دمت گرم هوری جون ۲۰ میل زدی؟ به خدا نوکرتم اصلا فکرشم نمیکردم اینقدر بزنی بخدا جبران میکنم نجاتم دادی آبجی هوری... استخوونام داشت میترکید... تو که میدونی خماری چجوریه! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
اشتباهی که تکراری بشه عذرخواهی رو بی‌ارزش میکنه. عذرخواهی‌ای که تکراری بشه بخشیدن رو بی‌ارزش میکنه. بخشیدنی هم که تکراری بشه رابtه رو بی‌ارزش میکنه. یه سری چیزا ارزششون به عادی نشدنشونه؛ مراقبشون باشیم!
هدایت شده از حکایت های بهلول
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨 عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد! برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند. هر زمان که پسر زن مسن تماس می‌گرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب می‌کرد و مادرشوهر را به اتاق خودش می‌برد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ... یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱 https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58 ادامه داستان واقعی 👉 ادامه داستان واقعی ☝️
هدایت شده از حکایت های بهلول
💔آغوش سرد بعد از طلاق 🖤 برگه طلاق را امضا کردیم و طلاق انجام شد دیگه تحمل زندگی با یک زن سرطانی رو نداشتم. وقتی خواستیم از دفتر طلاق خارج بشیم نسرین یهو اومد جلو بدون مقدمه گفت منو در آغوش بگیر… من گیج شده بودم! نمیدونم هدفش چی بود چون از هم جدا شده بودیم دیگه محرم نبودیم ولی رفتم جلو ازش علت درخواستش رو پرسیدم! گفت تحملشو داری؟ گفتم آره بگو... ⛔️ ادامه داستان بزن رو لینک ... https://eitaa.com/joinchat/2799895215Cd71ea70b86
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ صدای شاد و پر انرژی هادی نشون میداد ایزد یه حال اساسی بهش داده واریزی اونقدر زیاد بود که میتونست کلی از مشکلاتش رو حل کنه و همش میرفت پای مواد. اما نمیدونست خواهرش برای اون پول غرورش رو فروخته بود. پولی که اون توی چند ساعت دود میکرد و میرفت هوا. تلفن که قطع شد لبه وان نشستم و بغضم با صدا ترکید. اشکام سیل شده و روی گونه هام می‌ریخت. اما حتی یه ذره هم از دردی که میکشیدم کم نمیکرد. قلبم داشت منفجر میشد. دستام رو روی صورتم گذاشتم و زار زدم،دیگه هق هق نمیکردم. با صدای بلند گریه میکردم. دیگه مهم نبود کسی صدام رو میشنوه. شکستن خودم در برابر ایزد بدجور برام سنگین بود. من در مقابلش زانو زده بودم تا بهم پول بده. و البته اینجا تازه شروع بازی بود. بعد از اون برای هر چیزی که میخواستم باید همچون خفت و خاری ای رو تحمل میکردم. پولی که از حسابم برداشت تنها امیدم بود. با خودم میگفتم یروزی از اونجا میرم و زندگی جدیدی برای خودم می‌سازم. میخواستم پولام رو جمع کنم. اما حالا چی؟ نه امیدی داشتم،نه آینده ای،نه غروری. با صدای در فورا گریه رو قطع کردم و از جام بلند شدم. حتما الناز برگشته بود. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ نگاهم به در بود و گوشم به اتاق . تمام تنم چشم و گوش شده بود تا مردن ذره ذره غرورم رو ببینم. فقط منتظر یه حرکت یا یه حرف بودم تا بفهمم الناز اومده یا نه. مثل یه گنجشک بارون خورده بودم که با تلنگری یا رعد و برقی وحشت زده به اطراف نگاه می کرد. ترسیده و وحشت زده دلم پشت هم می‌ریخت.. صدای باز و بسته کردن کشو ها میومد،در کمد هم چند باری باز و بسته شد. اما دریغ از یه کلمه حرف. آب دهنم رو قورت دادم و به آرومی شیر رو بستم تا با صدای اب به سمت حموم کشیده نشه. ولی آخرش که چی. من باید از حموم بیرون میرفتم و اون با دیدن لباسای خیس همه چیز رو میفهمید . الناز در ظاهر خیلی با شخصیت به نظر میرسید اما درباره من ثابت کرده بود اون ۷ سال رو بدجوری به دل گرفته و ازدواج من و ایزد براش عقده شده. برای همین از تحقیرم حسابی لذت میبرد. وقتی اتاق توی سکوت فرو رفت دست به دامن خدا شدم و دعا کردم که لااقل الان بخوابه تا من بتونم با لباسا یواشکی از اتاق بیرون بزنم و برم اتاق خودم. تازه خیالم از سکوت اتاق راحت شده بود که در باز شد و وارد حموم شدو... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دردناک ترین شکل بی وفایی.... ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
محمود درویش چقدر قشنگ میگه: تـو نَه دوری تا انتظارت کشم و نَه نزدیکی تا ديدارت كنم و نَه از آن مَنی تا قلبم آرام گیرد و نَه مَن محروم از توام تا فراموشت کنم تـو در میانه‌ی همه چیزی...:) ‌